تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - ناصح چکنی زبانم از پندم مبند
ناصح چکنی زبانم از پندم مبند
یکبار بیا ببین در آن سرو بلند
گر چشم ز روی او توانی برداشت
من نیز دل از غمش توانم بر کند
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - آنانکه علم به عالم تجریدند
آنانکه علم به عالم تجریدند
علامهٔ دانشند و عین دیدند
ناکشته، تر و خشک جهان را کشتند
نادیده بد و نیک جهان را دیدند
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - در صومعه و مدرسه دیار نبود
در صومعه و مدرسه دیار نبود
در هر دو جهان واقف اسرار نبود
بودند همه لنگر آن عالم لیک
از عالم دل کسی خبردار نبود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ز آئینهٔ دل چو زنگ اغیار زدود
ز آئینهٔ دل چو زنگ اغیار زدود
نه جامه سفید ساز و نه خرقه کبود
چون اهل زمان نه‌ایم در قید فنا
ما فانی مطلقیم در عین وجود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۵ - مجنون که تمام محو لیلی نشود
مجنون که تمام محو لیلی نشود
شایستهٔ انوار تجلی نشود
گفتی که به عشق دل تسلی گردد
عشق آن باشد که دل تسلی نشود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۶ - یک جرعه هر آنکه از می ما نو شد
یک جرعه هر آنکه از می ما نو شد
عیب و هنر تمام عٰالم پوشد
ما صاف دلان کینه نداریم ز مهر
خون در دل ما ز مهر دشمن، جوشد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۷ - گاهیم چو مرده در کفن میسازد
گاهیم چو مرده در کفن میسازد
گاهی از من، هزار من میسازد
میسوخت مرا اگر نمیسوخت دلم
این میسوزد که او بمن می‌سازد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - گه مجنونم به دشت و کو میسازد
گه مجنونم به دشت و کو میسازد
گه معقولم به گفتگو می‌سازد
گویند که نیکو نبود ساختگی
بس از چه نکوست آنچه او میسازد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۳۹ - ای رتبهٔ تاج و تخت را کرده بلند
ای رتبهٔ تاج و تخت را کرده بلند
وی گردن سرکشانت در خم کمند
شاهست سوار گشته بر اسب سمند
یا کرده طلوع آفتاب از الوند
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۰ - خاکم که به هیچ کس گذارم نبود
خاکم که به هیچ کس گذارم نبود
آبم که به هیچ کس مدارم نبود
بادم که به هیچ جا قرارم نبود
نارم که ز سوختن کنارم نبود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - هر چیز که پرتوی بتو در تابد
هر چیز که پرتوی بتو در تابد
اندیشه مکن که نیک باشد یا بد
زنهار به جز در خرابات مکوب
کانجاست که هر که هر چه خواهد یابد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۲ - این خلق جهان به یکدگر کینه ورند
این خلق جهان به یکدگر کینه ورند
گویا که ز مرگ خویشتن بی‌خبرند
همچون دو سگ گرسنه از بهر شکم
از روی حسد بیکدگر مینگرند
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۳ - دل جز بغمش، بهر چه در ساخته بود
دل جز بغمش، بهر چه در ساخته بود
خود را ز حضور دور انداخته بود
عشقم بسر ار سایه نینداخته بود
عقلم ز برای هیچ در باخته بود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۴ - تا در ره عشق پای از سر نشود
تا در ره عشق پای از سر نشود
ایمان با کفر ما برابر نشود
تا آینه از آه منور نشود
بر روی کسی گشاده این در نشود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - از خواری شاگرد و ز فخر استاد
از خواری شاگرد و ز فخر استاد
صد چاک به جیب هستیم پیش افتاد
ز استاد بگشوم آمد اینحرف آزاد
فریاد زدانش و ز نادانی داد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۶ - تا گلگون اشک و چهره کاهی نشود
تا گلگون اشک و چهره کاهی نشود
دل مشرق انوار الهی نشود
سالک که ز سر خویش واقف گردد
او عارف اسرار کماهی نشود
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - حسن عملم ز برگ کاهی پی شد
حسن عملم ز برگ کاهی پی شد
راه ازلم ز برق آهی طی شد
از عمر حضر نشد جز اینم معلوم
کی صبح بهر شادمانی دی شد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۸ - در گوش هر آنکه این صدا بنشیند
در گوش هر آنکه این صدا بنشیند
مشکل که در این طلب ز پا بنشیند
از بوی گلی مرغ دلم از جا شد
اکنون حیرانست کجا بنشیند
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۹ - عشقم مجنون و هرزه‌گو میسازد
عشقم مجنون و هرزه‌گو میسازد
عقلم مفتی شهر او میسازد
گرم است میان عقل و عشقم صحبت
میسوزد این مرا که او میسازد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۵۰ - تا چند دلا تیره و تارت دارند
تا چند دلا تیره و تارت دارند
حیرانم من، بهر چکارت دارند
مانندهٔ دزدی که کشندش بردار
سر گشته درین پای چو نارت دارند