عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۵ - بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر خاک در تو هم به دل نگزینم
از باد همه نسیم زلفت بویم
در آب همه خیال رویت بینم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۶ - آن دیده ندارم که به خوابت بینم
آن دیده ندارم که به خوابت بینم
یا آن رخ همچو آفتابت بینم
از شرم رخ تو در تو نتوان نگریست
می‌ریزم اشک تا در آبت بینم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۷ - من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
چیزی که گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی دل خویش
وان دل که ترا خواست به صد جان ندهم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۲ - ای عشق در آفاق بسی تاختیم
ای عشق در آفاق بسی تاختیم
تا از دل و دلدار برانداختیم
آخر حق صحبتی که با تست مرا
بشناس و همان گیر که نشناختیم
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۱ - جانا لبم از شراب غم خشک مکن
جانا لبم از شراب غم خشک مکن
چشمم ز سرشک هیچ دم خشک مکن
در عشق گران رکاب صبری داری
زنهار نمد زین ستم خشک مکن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۴ - در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
وز جور تو دل‌شکسته‌ای هست چو من
برخاستگان عشق تو بسیارند
در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۲ - ای راحت آن نفس که جان زد با تو
ای راحت آن نفس که جان زد با تو
یک داو دلم در دو جهان زد با تو
هجر تو چنین است اگر وصل بود
یارب که چو عیشها توان زد با تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۷ - آن صبر که حامی منست از غم تو
آن صبر که حامی منست از غم تو
مویی نبرد ز عهد نامحکم تو
وین وصل که قبله‌ایست در عالم عشق
از گمشدگان یکیست در عالم تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۲ - آن بت که به دست غم گرفتارم ازو
آن بت که به دست غم گرفتارم ازو
وز دست همی درگذرد کارم ازو
بیزار شدست از من و من زارم ازو
دل نی و هزار درد دل دارم ازو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۹ - بر من در محنت و بلا باز مخواه
بر من در محنت و بلا باز مخواه
درد من دل دادهٔ جان باز مخواه
جانی که به عاریت دو دم یافته‌ام
چندانک دمی بینمت آن باز مخواه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۶ - ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی
ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی
چندین مخروش و باش تا چون کردی
آری شب عشق دیر بازست و سیاه
لیکن تو سپید کار زود آوردی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۸ - در کفر گریزم ار تو ایمان گردی
در کفر گریزم ار تو ایمان گردی
با درد بسازم ار تو درمان گردی
چون از سر این حدیث برخاست دلم
دل برکنم از تو گر مثل جان گردی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۰ - جانا بر نور شمع دود آوردی
جانا بر نور شمع دود آوردی
یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی
گر آتش آه ماست دیرت بگرفت
ور خط به خون ماست زود آوردی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۶ - دل سیر نگرددت ز بیدادگری
دل سیر نگرددت ز بیدادگری
چشم آب نگیردت چو در من نگری
این طرفه که دوست‌تر ز جانت دارم
با آنکه ز صدهزار دشمن بتری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۱۱ - ای دل به غم عشق بدین دشواری
ای دل به غم عشق بدین دشواری
آسان آسان پرده مگر برداری
ور هست وگر نیست به کامت باری
آن دم که به کام دل یاری یاری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۷ - هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی
هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی
جای دگری به دوستی در تک و پوی
ماهی تو و ماه را چنین باشد خوی
هر روز به منزلی دگر دارد روی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۲ - با دل گفتم گرد بلا می‌پویی
با دل گفتم گرد بلا می‌پویی
بنشین که نه مرد عشق آن مه‌رویی
دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی
خر جست و رسن برد کنون می‌گویی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵ - شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
بر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت
من بندهٔ شمعم، که ز بهر دل خلق
ببرید ز شیرین و چو فرهاد بسوخت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹ - دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
یک روز برم به مهر ننشست و نخاست
گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی اوست؟
چون میبینم جمله ز بدبختی ماست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲ - جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
کندر دهنت موی شکافی پیداست
ما را دل سخت تو در آیینهٔ نرم
مانندهٔ سنگ از آب صافی پیداست