تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۵ - آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو
آب ارچه نمی‌رود به جویم با تو
جز در ره مردمی نپویم با تو
گویی که چه کرده‌ام نگویی با من
آن چیست نکرده‌ای چگویم با تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۶ - ای طالع سعد روح فرخنده به تو
ای طالع سعد روح فرخنده به تو
وی صورت بخت عقل نازنده به تو
ای آب حیات شرع پاینده به تو
ما زنده به دین و دین ما زنده به تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۷ - ای قامت سرو گشته کوتاه به تو
ای قامت سرو گشته کوتاه به تو
در شب مرو ای شده خجل ماه به تو
گر رنج رسد مباد ناگاه به تو
آن رنج رسد به من پس آنگاه به تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۸ - آنی که عدو چو برگ بیدست از تو
آنی که عدو چو برگ بیدست از تو
در حسن زمانه را نویدست از تو
مه را به ضیا هنوز امیدست از تو
این رسم سیه‌گری سپیدست از تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۹ - بی آنکه به کس رسید پیوند از تو
بی آنکه به کس رسید پیوند از تو
آوازه به شهر در پراکند از تو
کس بر دل تو نیست خداوند از تو
ای فتنهٔ روزگار تا چند از تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۰ - جز گرد دلم گشت نداند غم تو
جز گرد دلم گشت نداند غم تو
در بلعجبی هم به تو ماند غم تو
هر چند بر آتشم نشاند غم تو
غمناک شوم گرم نماند غم تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۱ - ای مفلس ما ز مجلس خرم تو
ای مفلس ما ز مجلس خرم تو
دل مرد رهی را که برآمد دم تو
شد بر دو کمان سنایی پر غم تو
یا ماتم دل دارد یا ماتم تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۲ - ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو
ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو
اقبال فرو شد که برآمد دم تو
دیوانه شدست عقل در ماتم تو
جان چیست که خون نگرید اندر غم تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۳ - چون موی شدم ز رشک پیراهن تو
چون موی شدم ز رشک پیراهن تو
وز رشک گریبان تو و دامن تو
کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا
وآنرا شب و روز دست در گردن تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۴ - دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو
دل سوخته شد در تف اندیشهٔ تو
بفکند سپر در صف اندیشهٔ تو
دل خود چه کند سنگ خاره و آهن سرد
چون موم شود در کف اندیشهٔ تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۵ - ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو
ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو
وی مطلع مه کنارهٔ ریشهٔ تو
وی کشته هزار شیر در بیشهٔ تو
تو بی‌خبر و جهان در اندیشهٔ تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۶ - ای همت صد هزار کس در پی تو
ای همت صد هزار کس در پی تو
وی رنگ گل و بوی گلاب از خوی تو
ای تعبیه جان عاشقان در پی تو
ای من سر خویش کشته‌ام در پی تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۷ - دل کیست که گوهری فشاند بی تو
دل کیست که گوهری فشاند بی تو
یا تن که بود که ملک راند بی تو
حقا که خرد راه نداند بی تو
جان زهره ندارد که بماند بی تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۸ - چون آتش تیز بی‌قرارم بی تو
چون آتش تیز بی‌قرارم بی تو
چون خاک ز خود خبر ندارم بی تو
بر آب همی قدم گذارم بی تو
از باد بپرس تا چه دارم بی تو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۴۹ - ای عقل اگر چند شریفی دون شو
ای عقل اگر چند شریفی دون شو
وی دل زدگی به گرد و خون در خون شو
در پردهٔ آن نگار دیگرگون شو
با دیده درآی و بی زبان بیرون شو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۰ - اندر ره عشق دلبران صادق کو
اندر ره عشق دلبران صادق کو
عذر است همه زاویه‌ها وامق کو
یک شهر همه طبیب شد حاذق کو
گیتی همه نطقست یکی ناطق کو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۱ - باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو
باز آن پسر چه زنخ خوش زن کو
آن کودک زن فریب مردافکن کو
گیرم دل مرده ریگم او برد و برفت
آن صبر که بازماند آن از من کو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۲ - ای معتبران شهر والیتان کو
ای معتبران شهر والیتان کو
تابنده خدای در حوالیتان کو
وی قوم جمال صدر عالیتان کو
زیبای زمانه بلمعالیتان کو
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۳ - گفتی گله کرده‌ای ز من با که و مه
گفتی گله کرده‌ای ز من با که و مه
بهتان چنین بر من بیچاره منه
از تو به کسی گله نکردم بالله
گفتم که اگر نکوترم داری به
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۵۴ - ما ذات نهاده بر صفاتیم همه
ما ذات نهاده بر صفاتیم همه
موصوف صفت سخرهٔ ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه
چون رفت صفت عین حیاتیم همه