تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۴ - شد ماه من آن شمع شب‌افروز امشب
شد ماه من آن شمع شب‌افروز امشب
گو چرخ و فلک ز رشک می‌سوز امشب
امشب نه شب وصل، شب قدر من‌ست
بهتر ز هزار روز نوروز امشب
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۵ - گر دل برود من نروم از نظرت
گر دل برود من نروم از نظرت
ور جان بدهم، خاک شوم در گذرت
چون گرد شوم بر آستانت آیم
بنشینم و برنخیزم از خاک درت
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۶ - ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟
ای سیم‌ذقن، این چه دهان و چه لبست؟
این خال چه خال و این چه زلف عجبست؟
روی تو در آن دو زلف مشکین چه عجب؟
هر روز که هست در میان دو شب‌ست
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۷ - از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست
از بس که مرا دولت بیدار کم‌ست
گفتن نتوان که تا چه مقدار کم‌ست
رنجی‌ست فراقت که کمش بسیارست
عیشی‌ست وصال تو، که بسیار کم‌ست
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۸ - در عالم بی‌وفا کسی خرم نیست
در عالم بی‌وفا کسی خرم نیست
شادی و نشاط در بنی‌آدم نیست
آن کس که درین زمانه او را غم نیست
یا آدم نیست، یا از این عالم نیست
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۹ - غم دارم و غم‌گسار می‌باید و نیست
غم دارم و غم‌گسار می‌باید و نیست
در دست من آن نگار می‌باید و نیست
درد سر اغیار نمی‌باید و هست
تشریف حضور می‌باید و نیست
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۰ - امروز مرا غیر پریشانی نیست
امروز مرا غیر پریشانی نیست
در مشکل من امید آسانی نیست
غم کشت مرا و کس به دادم نرسید
بالله که درین شهر مسلمانی نیست
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۱ - روز و شب من به گفتگوی تو گذشت
روز و شب من به گفتگوی تو گذشت
سال و مه من به جستجوی تو گذشت
عمرم به طواف گرد کوی تو گذشت
القصه، در آرزوی تو گذشت
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۲ - آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند
آنی که تمام از نمکت ریخته‌اند
ذرات وجودت ز نمک بیخته‌اند
با شیرهٔ جان‌ها نمک آمیخته‌اند
تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۳ - چون صورت زیبای تو انگیخته‌اند
چون صورت زیبای تو انگیخته‌اند
صد حسن و ملاحت به هم آمیخته‌اند
القصه که شکل عالم‌آرای تو را
در قالب آرزوی ما ریخته‌اند
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۴ - هر کس که می عشق به جامش کردند
هر کس که می عشق به جامش کردند
از دردی درد تلخ‌کامش کردند
گویا همه غم‌ةای جهان در یک جا
جمع آمده بود، عشق نامش کردند
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۵ - تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟
تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟
با محنت و درد هم‌نشین خواهد بود
خوش باش که روزگار پیش از من و تو
تا بود چنان بود و چنین خواهد بود
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۶ - دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
دیدم که یکی دو دسته از سنبل تر
بر بسته و خوش نهاده در پیش نظر
گفتم که برو دو زلف یارم بنگر
بر بسته دگر باشد و خود رسته دگر
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۷ - یار آمد و یار دل‌نواز آمد باز
یار آمد و یار دل‌نواز آمد باز
بهر دل خسته چاره‌ساز آمد باز
عمرم همه رفته بود از رفتن او
صد شکر که عمر رفته باز آمد باز
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۸ - دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز
دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز
در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز
شد عمر تمام و ناتمامیم هنوز
صد بار بسوختیم و خامیم هنوز
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۱۹ - بی روی توام هست ملالی که مپرس
بی روی توام هست ملالی که مپرس
وز زندگی خود انفعالی که مپرس
هر لحظه چه پرسی که بگو حال تو چیست؟
دور از تو افتاده‌ام به حالی که مپرس
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۲۰ - امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق
امروز ز حد می‌گذرد سوز فراق
وین شعلهٔ آهِ آتش‌افروز فراق
روز عجبی پیش من آمد! یا رب
این روز قیامت‌ست یا روز فراق
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۲۱ - در عشق نکویان چه فراق و چه وصال؟
در عشق نکویان چه فراق و چه وصال؟
بدحالی عاشقان بود در همه حال
گر وصل بود مدام سوزست و گداز
ور هجر بود تمام رنجست و ملال
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۲۲ - من باده به مردم خردمند خوردم
من باده به مردم خردمند خوردم
یا از کف خوبان شکرخند خوردم
هرگز نخورم ز باده خوردن سوگند
حاشا که به جای باده سوگند خورم
هلالی جغتایی : رباعیات
رباعی ۲۳ - از درد دل خود به فغانم چه کنم؟
از درد دل خود به فغانم چه کنم؟
وز زندگی خویش به جانم چه کنم؟
صبرست مرا چاره و دانند همه
لیکن من بیچاره ندانم، چه کنم؟