عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۵ - روزیکه بود دلت ز جان پر از درد
روزیکه بود دلت ز جان پر از درد
شکرانه هزاران جان فدا باید کرد
کاندر ره عشق و عاشقی ای سره مرد
بیشکر قفای نیکوان نتوان کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۷ - روزی که خیال دلستان رقص کند
روزی که خیال دلستان رقص کند
یک جان چکند که صد جهان رقص کند
هر پرده که میزنند در خانهٔ دل
مسکین تن بینوا همان رقص کند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۱۹ - روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند
روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند
دیوانگی کنم که دیو آن نکند
حکم مژه تو آن کند با دل من
کز نوک قلم خواجهٔ دیوان نکند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۲۴ - ز اول که مرا عشق نگارم بربود
ز اول که مرا عشق نگارم بربود
همسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود
اکنون کم شد ناله عشقم بفزود
آتش چو هوا گرفت کم گردد دود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۲۵ - زلفت چو بر آن لعل شکرخای زند
زلفت چو بر آن لعل شکرخای زند
در بردن جان بندگان رای زند
دست خوش خویش را کس از دست دهد؟
افتادهٔ خویش را کسی پای زند؟
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۲۷ - زندان تو از نجات خوشتر باشد
زندان تو از نجات خوشتر باشد
نفرین تو از نبات خوشتر باشد
شمشیر تو از حیات خوشتر باشد
ناسور تو از نوات خوشتر باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۲۹ - سر دل عاشقان ز مطرب شنوید
سر دل عاشقان ز مطرب شنوید
با نالهٔ او بگرد دلها بروید
در پرده چه گفت اگر بدو میگروید
یعنی که ز پرده هیچ بیرون نروید
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۴ - سودای ترا بهانه‌ای بس باشد
سودای ترا بهانه‌ای بس باشد
مستان ترا ترانه‌ای بس باشد
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا
ما را سر تازیانه‌ای بس باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۹ - شادم که غم تو در دل من گنجد
شادم که غم تو در دل من گنجد
زیرا که غمت بجای روشن گنجد
آن غم که نگنجد در افلاک و زمین
اندر دل چون چشمهٔ سوزن گنجد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۴۵ - شور آوردم که گاو گردون نکشد
شور آوردم که گاو گردون نکشد
دیوانگیی که صد چو مجنون نکشد
هم من بکشم که شور تو جان منست
جان خود را بگو کسی چون نکشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۴۷ - شیرین سخنی در دل ما میخندد
شیرین سخنی در دل ما میخندد
بر خسرو شیرین سخنی می‌بندد
گه تند کند مرا و او رام شود
گه رام کند مرا و او می‌تندد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۵۷ - عاشق تو یقین دان که مسلمان نبود
عاشق تو یقین دان که مسلمان نبود
در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود
هرکس که چنین نگشت او آن نبود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۵۸ - عاشق که بناز و ناز کی فرد بود
عاشق که بناز و ناز کی فرد بود
در مذهب عاشقی جوانمرد بود
بر دلشدگان چه ناز در خورد بود
یعقوب که یوسفی کند سرد بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۵۹ - عاشق که تواضع ننماید چکند
عاشق که تواضع ننماید چکند
شبها که بکوی تو نیاید چکند
گر بوسه زند زلف ترا تیره مشو
دیوانه که زنجیر نخاید چکند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۰ - عشاق به یک دم دو جهان در بازند
عشاق به یک دم دو جهان در بازند
صد ساله بقا به یک زمان دربازند
بر بوی دمی هزار منزل بروند
وز بهر دلی هزار جان دربازند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۱ - عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که خلق را دارد شاد
عشق آن باشد که داد شادیها داد
زاده است مرا مادر عشق از اول
صد رحمت و آفرین بر آن مادر باد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۲ - عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عشق آن خوشتر کز او بلاها خیزد
عاشق نبود که از بلا پرهیزد
مردانه کسی بود که در شیوهٔ عشق
چون عشق به جان رسد ز جان بگریزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۳ - عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود
جویندهٔ عشق بی‌عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۴ - عشق تو بهر صومعه مستی دارد
عشق تو بهر صومعه مستی دارد
بازار بتان از تو شکستی دارد
دست غم تو بهر دو عالم برسید
الحق که غمت درازدستی دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۵ - عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند
جان از قفس قالب من خیز کند
کافر باشد که با لب چون شکرت
امکان گنه یابد و پرهیز کید