تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۵ - در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه‌ای است
در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه‌ای است
جانان چو نماینده و جان آینه است
عینی است که باطناً نماینده بود
هر چند که ظاهراً نهان آینه‌ای است
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۶ - ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
در کشور عشق بنده و شاه یکی است
تا ترک دو رنگی نکنی در ره عشق
واقف نشوی که نعمت‌اللّه یکی است
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۷ - در مذهب ما محب و محبوب یکی است
در مذهب ما محب و محبوب یکی است
رغبت چه بود راغب و مرغوب یکی است
گویند مرا که عین او را بطلب
چه جای طلب طالب و مطلوب یکی است
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۸ - یاری که چو ما غرقهٔ دریا گردد
یاری که چو ما غرقهٔ دریا گردد
از ما باشد به سوی مأوا گردد
مستانه به گرد نقطه ‌ای چون پرگار
در دور درآید او و با ما گردد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۹ - رندی که ز هر دو کون یکتا گردد
رندی که ز هر دو کون یکتا گردد
در کتم عدم واله و شیدا گردد
سر در قدم ساقی سرمست نهد
بی زحمت پا به گرد مأوا گردد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۰ - عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد
عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد
رندی بگرفت و خوش به میخانه سپرد
روزی گویند نعمت‌اللّه امروز
مستانه برفت و جان به جانانه سپرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۱ - صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
هرچیز که گفته دلبر آن خواهم کرد
عارف گوید که می به رندان می بخش
فرمانبر اویم و چنان خواهم کرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۲ - در مجلس ما به ترک می نتوان کرد
در مجلس ما به ترک می نتوان کرد
با عقل بیان عشق وی نتوان کرد
چون اوست حقیقت وجود همه چیز
ادراک وجود هیچ شی نتوان کرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۳ - دل دوش دم از لطف الهی می زد
دل دوش دم از لطف الهی می زد
در ملک قدم خیمهٔ شاهی میزد
بی‌ زحمت آب و گل دل زنده دلم
مستانه دم از نامتناهی میزد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۴ - بیماری اگر کنی دوا به باشد
بیماری اگر کنی دوا به باشد
ور تو به از این شدی تو را به باشد
گر خار نشانیم برش گل نبود
ور بکاریم کار ما به باشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۵ - در هر آنی به ما عطایی بخشد
در هر آنی به ما عطایی بخشد
شاهی جهان به هر گدایی بخشد
گنجی که نهایتش خدا می داند
سلطان به کرم به بینوایی بخشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۶ - گر زان که گدا نماند آن سلطان ماند
گر زان که گدا نماند آن سلطان ماند
ور کفر نماند نزد ما ایمان ماند
این خواجه به نزد ما همین است ، همان
هر چیز که این نماند باقی آن ماند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۷ - هر چند که ظالمان همه جمع شوند
هر چند که ظالمان همه جمع شوند
امید که یک ز یکدگر بر نخورند
سال اسد و ماه اسد شیر خدا
از بیشه برون آید و گرگان بدرند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۸ - بی اسم کسی درک مسما نکند
بی اسم کسی درک مسما نکند
نام ار نبود تمیز اشیا نکند
عقل از چه مصفا و مزکی باشد
ادراک اله جز به اسما نکند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۹ - یاری که چنان است خلیلش خوانند
یاری که چنان است خلیلش خوانند
چون مظهر اسماست جمیلش خوانند
یاری که بود جمیل مانند خلیل
شاید که جهانیان جلیلش خوانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۰ - این نقش خیال عالمش می ‌خوانند
این نقش خیال عالمش می ‌خوانند
جانی دارد که آدمش می‌ خوانند
روحی است که روح اولش می‌ گویند
چون اوست تمام خاتمش می‌ خوانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۱ - گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند
گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند
در دیدهٔ ما نور جمالش بیند
هر آینه ای که چشم ما می ‌نگرد
تمثال جمال بی مثالش بیند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۲ - ای دوست حجاب ما ز ما خواهد بود
ای دوست حجاب ما ز ما خواهد بود
وین مایی ما حجاب ما خواهد بود
چون مایی ما ز ما بر افتد به یقین
بی مایی ما همه خدا خواهد بود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۳ - تا هستی ما به ما عیان خواهد بود
تا هستی ما به ما عیان خواهد بود
آن هستی او ز ما نهان خواهد بود
گر ذات نماید همه فانی گردیم
مائیم چنین و او چنان خواهد بود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۴ - داند عالم اگر نکو اهل بود
داند عالم اگر نکو اهل بود
کان علم که بی عمل بود سهل بود
علمی که عمل طلب کند از عالم
گر زان که عمل نمی‌کند جهل بود