عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۶ - عشق تو سلامت ز جهان می‌ببرد
عشق تو سلامت ز جهان می‌ببرد
هجر تو اجل گشته که جان می‌ببرد
آندل که به صد هزار جان می‌ندهم
یک خندهٔ تو به رایگان می‌ببرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۷ - عشقی آمد که عشقها سودا شد
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۶۸ - عقل و دل من چه عیشها میداند
عقل و دل من چه عیشها میداند
گر یار دمی پیش خودم بنشاند
صد جای نشیب آسیا میدانم
کز بی‌آبی کار فرو میماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۳ - فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
از بیم حساب رویها گردد زرد
من عشق تو را به کف نهم پیش برم
گویم که حساب من از این باید کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۸۳ - گر دریا را همه نهنگان گیرند
گر دریا را همه نهنگان گیرند
ور صحرا را همه پلنگان گیرند
ور نعمت و مال چشم تنگان گیرند
عشاق جمال خوب رنگان گیرند
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۸۵ - گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید
گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید
ور فاش کنم حسود در چنگ آید
پرهیز کنم که شیشه بر سنگ آید
گوئی که ز عشق ما ترا ننگ آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۸۶ - اگر عاشق را فنا و مردن باشد
اگر عاشق را فنا و مردن باشد
یا در ره عشق جان سپردن باشد
پس لاف بود آنچه بگفتند که عشق
از عین حیات آب خوردن باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۹۰ - گر هر دو جهان ز خار غم پر باشد
گر هر دو جهان ز خار غم پر باشد
از خار بترسد آنکه اشتر باشد
ور جان و جهان ز غصه آلوده شود
پاکیزه شود چو عشق گازر باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۹۵ - گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
گفتم که تو بحر کرمی گفت خموش
در است چو سنگ رایگان نتوان کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۹۹ - کو پای که او باغ و چمن را شاید
کو پای که او باغ و چمن را شاید
کو چشم که او سرو و سمن را شاید
پای و چشمی یکی جگر سوخته‌ای
بنمای یکی که سوختن را شاید
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۳ - کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
کی غم خورد آنکه با تو خرم باشد
ور نور تو آفتاب عالم باشد
اسرار جهان چگونه پوشیده شود
بر خاطره آنکه با تو محرم باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۰۸ - ما بسته بدیم بند دیگر آمد
ما بسته بدیم بند دیگر آمد
بیدل شده و نژند دیگر آمد
در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم
در گردن ما کمند دیگر آمد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۱۲ - مائیم ز عشق یافته مرهم خود
مائیم ز عشق یافته مرهم خود
بر عشق نثار کرده هر دم دم خود
تا هر دم ما حوصلهٔ عشق رود
در هر دم ما عشق بیابد دم خود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۱ - مطرب خواهم که عاشق مست بود
مطرب خواهم که عاشق مست بود
در کوی خرابات تو پابست بود
گر نیست بود شاه و گر هست بود
یارب بده آن کس که از دست بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۳ - می‌جوشد دل که تا به جوش تو رسد
می‌جوشد دل که تا به جوش تو رسد
بی‌هوش شده است تا به هوش تو رسد
می‌نوشد زهر تا بنوش تو رسد
چون حلقه شده است تا بگوش تو رسد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۴ - می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد
می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد
صد جان و هزار جان عوض بیش کشد
در گوش تو بین عشق چها میگوید
تا گوش کشانت بسوی خویش کشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۵ - نی آب روان ز ماهیان سیر شود
نی آب روان ز ماهیان سیر شود
نی ماهی از آن آب روان سیر شود
نی جان جهان ز عاشقان تنگ آید
نی عاشق از آن جان جهان سیر شود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۹ - هر جا به جهان تخم وفا برکارند
هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما می‌آ رند
هرجا ز طرب ساز نی بردارند
آن شادی ماست آن خود پندارند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۴۲ - هر دل که بسوی دلربائی نرود
هر دل که بسوی دلربائی نرود
والله که به جز سوی فنائی نرود
ای شاد کبوتری که صید عشق است
چندانکه برانیش بجائی نرود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۴۳ - هر روز دلم نو شکری نوش کند
هر روز دلم نو شکری نوش کند
کز ذوق گذشته‌ها فراموش کند
اول باده ز عاشقی نوش کند
آنگاه دهد به ما و مدهوش کند