تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۵ - وجدان تو با وجود چندان نبود
وجدان تو با وجود چندان نبود
وین غنچهٔ وجدان تو خندان نبود
آن نقش خیالی که تو بینی در خواب
جز خواب و خیال نقشبندان نبود
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۶ - آن روز که کار وصل را ساز آید
آن روز که کار وصل را ساز آید
این مرغ ازین قفس به پرواز آید
از شه چو صفیر ارجعی روح شنید
پرواز کـــنان به دست شه باز آید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۷ - چون یوسف باد در چمن می ‌آید
چون یوسف باد در چمن می ‌آید
بوئی ز زلیخا به یمن می‌ آید
یعقوب دلم نعره زنان می‌گوید
فریاد که بوی پیرهن می‌ آید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۸ - هر آینه ای که در نظر می‌ آید
هر آینه ای که در نظر می‌ آید
آن نور دو چشم ما به ما بنماید
هر چند که آینه نماید او را
او آیـنه را به حسن خود آراید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۹ - لطفش به کرم شهد و شهودم بخشید
لطفش به کرم شهد و شهودم بخشید
وز وجود وجود خود وجودم بخشید
هر چیز که او دهد همه خیر بود
خیــری به تمام کرد و بودم بخشید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - دلدار مرا کشت حیاتم بخشید
دلدار مرا کشت حیاتم بخشید
وز زحمت این جهان نجاتم بخشید
خرمای خبیصی چو ز دستم بربود
اما به عوض شاخ نبـــاتم بخشید
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۱ - نقشی و خیالیست که عالم خوانند
نقشی و خیالیست که عالم خوانند
معنی سخن محققان می دانند
این طرفه که در حقیقت این نقش خیال
حقّند ولی خیال را می دانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - توحید عوام عاقلان می دانند
توحید عوام عاقلان می دانند
توحید خواص عارفان می دانند
توحید و موحد موحد دریاب
خوش توحیدی موحدان می دانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - رندان ز وجود وز عدم دم نزنند
رندان ز وجود وز عدم دم نزنند
از ملک حدوث وز قدم دم نزنند
باشند مدام همدم جام شراب
می می نوشند دم به دم دم نزنند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - آبست که در شیشه شرابش خوانند
آبست که در شیشه شرابش خوانند
با گل چو قرین شود گلابش خوانند
از قید و گل و مُل چو مجرد گردد
اهل بصر و بصیرت آبش خوانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - درد دل خسته دردمندان دانند
درد دل خسته دردمندان دانند
نه خوش نفسان خیره خندان دانند
از سرّ قلندری تو گر محرومی
سریست در آن سینه که مستان دانند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - در پای تو سروران سر انداخته اند
در پای تو سروران سر انداخته اند
وز عشق تو خانمان بر انداخته اند
رندانه به عشق چشم سرمست خوشست
خود را به خرابات در انداخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - از آتش عشق شمعی افروخته اند
از آتش عشق شمعی افروخته اند
پروانهٔ جان عاشقان سوخته اند
در مجمر سینه عود دل می سوزد
آتشبازی به عاشق آموخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - یک عالم از آب و گل بپرداخته اند
یک عالم از آب و گل بپرداخته اند
خود را به میان آن در انداخته اند
خود می گویند و باز خود می شنوند
از ما و شما بهانه بر ساخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - ملک و ملکوت با هم آمیخته اند
ملک و ملکوت با هم آمیخته اند
نقد جبروت بر سرش ریخته اند
کردند طلسمی به جمال و به کمال
آنگه به در گنج خود آویخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - خاک در میخانه مگر بیخته اند
خاک در میخانه مگر بیخته اند
کاین گرد و غبار را بر انگیخته اند
یا ماه رخان خطهٔ ماهانند
کز زلف عبیر در جهان ریخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - هر باده که از حضرت الله دهند
هر باده که از حضرت الله دهند
بی منت ساقی به سحرگاه دهند
خواهی که کمال معرفت دریابی
از خود بگذر تا به خودت راه دهند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - رند آن باشد که میل هستی نکند
رند آن باشد که میل هستی نکند
وز خویش گذشته خودپرستی نکند
در کوی خرابات مغان رندانه
می نوش کند مدام و مستی نکند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - بی اسم کسی درک مسما نکند
بی اسم کسی درک مسما نکند
نام ار نبود تمیز اشیا نکند
عقل ار چه مصفی و مزکی باشد
ادراک اله جز به اسما نکند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - گر علم به تعلیم الهی یابند
گر علم به تعلیم الهی یابند
گنجینه و گنج پادشاهی یابند
طالب علما علم چنین گر خوانند
انعام خدا لایتناهی یابند