تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - از جود وجود عشق لا شی ، شی شد
از جود وجود عشق لا شی ، شی شد
وز آب حیات جمله جانها حی شد
گویند وفات یافت سید حاشا
باقی به بقای اوست فانی کی شد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - تا داروی دردم سبب درمان شد
تا داروی دردم سبب درمان شد
پستیم بلندی شد و کفر ایمان شد
جان و دل و تن هر سه حجابم بودند
تن دل شد و دل جان شد و جان جانان شد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - گر قطره نماند آب باقی باشد
گر قطره نماند آب باقی باشد
ور کوزه شکست بحر ساقی باشد
عطار به صورت از خراسان گر رفت
آمد عوضش شیخ عراقی باشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - ای دل بر او به پای جان باید شد
ای دل بر او به پای جان باید شد
در خلوت او ز خود نهان باید شد
در بحر محیط حال دل باید بود
آسوده ز قال این و آن باید شد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - در ملک اگر شاه عراقی باشد
در ملک اگر شاه عراقی باشد
شک نیست که مال شاه باقی باشد
گر می خواهی که رندکان جمع شوند
باید که یکی همیشه ساقی باشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - دانستن علم دین شریعت باشد
دانستن علم دین شریعت باشد
چون در عمل آوری طریقت باشد
گر علم و عمل جمع کنی با اخلاص
از بهر رضای حق حقیقت باشد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - سازنده اگرچه ساز نیکو سازد
سازنده اگرچه ساز نیکو سازد
اما بی ساز ساز چون بنوازد
من آینه ام که می نمایم او را
او خالق من که او مرا می سازد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - بگذر ز تجمل و تکبر بگذار
بگذر ز تجمل و تکبر بگذار
رو کهنه بپوش و با قناعت به سر آر
جایی که بود تجمل ذاتی او
زین نوع تجمل به چه کار آید یار
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - میخانه ذوق در گشادیم دگر
میخانه ذوق در گشادیم دگر
لب بر لب جام می نهادیم دگر
در کوی خرابات مغان رندانه
سرمست به خاک ره فتادیم دگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - ما توبه به جام می شکستیم دگر
ما توبه به جام می شکستیم دگر
با ساقی خویش عهد بستیم دگر
رندانه حریف نعمت الله خودیم
در کوی خرابات نشستیم دگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - عمری به خیال تو گذاریم دگر
عمری به خیال تو گذاریم دگر
جان را به هوای تو سپاریم دگر
باز آ که به جان و دل همه مشتاقیم
بی تو نفسی صبر نداریم دگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - توحید دگر باشد و الحاد دگر
توحید دگر باشد و الحاد دگر
خود بنده دگر باشد و آزاد دگر
ار شکّر شیرین سخنی می گویم
خسرو دگری باشد و فرهاد دگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - توحید دگر باشد و الحاد دگر
توحید دگر باشد و الحاد دگر
خود بنده دگر باشد و آزاد دگر
تو عمر به باد می دهی ای ملحد
دریاب و مده عمر تو بر باد دگر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۸ - برخیز خوش و از سر عالم بگذر
برخیز خوش و از سر عالم بگذر
وین جام به جم گذار وز جم بگذر
نتوان ز قدر گریخت اما ز قضا
بگریز ولی به حضرت سرّ قدر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - فرزند عزیز قرةالعین پدر
فرزند عزیز قرةالعین پدر
بی ما به هوای خود برد عمر به سر
مشغول به دیگران و ما را مشغول
نه میل پدر دارد و نه مهر پسر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - ای یار بیار جام و کامی بردار
ای یار بیار جام و کامی بردار
کامی ز لب جام مدامی بردار
کامل بنشین و عاشقانه برخیز
در راه در آی چُست کامی بردار
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۱ - مجنون و پریشان تو ام دستم گیر
مجنون و پریشان تو ام دستم گیر
خود می دانی آن تو ام دستم گیر
هر بی سر و پای دستگیری دارد
من بی سر و سامان تو ام دستم گیر
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - ننشین بنشین وز همه عالم برخیز
ننشین بنشین وز همه عالم برخیز
عالم چه بود ز بود عالم برخیز
در کتم عدم بیا و با ما بنشین
از بود وجود خویشتن هم برخیز
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - حکمی از او محال باشد پرهیز
حکمی از او محال باشد پرهیز
فرموده و امر کرده از وی مگریز
آن کو به میان امر حکمش عاجز
درماند و دلفکار ، کجدار و مریز
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۷۴ - با ریش سفید میر رعناست هنوز
با ریش سفید میر رعناست هنوز
و اندر طلب دلبر زیباست هنوز
با ریش سفید و چشمهای سیهش
اندر سر او مایهٔ سوداست هنوز