تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - رفتم به خرابات و خراب افتادم
رفتم به خرابات و خراب افتادم
توبه بشکستم به شراب افتادم
راهی بردم به چشمهٔ آب حیات
تشنه به دم روان در آب افتادم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - جان و دل خود فدای جانان کردم
جان و دل خود فدای جانان کردم
گفتم که مگر محرم جانان گردم
اما دیدم که گرچه گردم خاکش
هرگز نبرد باد به گردش گردم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - در کوی مغان مست و خراب افتادم
در کوی مغان مست و خراب افتادم
توبه بشکسته در شراب افتادم
سر بر در میخانه نهادم چه دگر
رندانه به ذوق در شراب افتادم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۸ - در کوی خرابات خراب افتادیم
در کوی خرابات خراب افتادیم
رندانه به ذوق در شراب افتادیم
در بحر محیط کشت ای می راندیم
کشتی بشکست ما در آب افتادیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۹ - در کنج فنا گنج بقا یافته ایم
در کنج فنا گنج بقا یافته ایم
در ملک عدم وجود را یافته ایم
خود را به خدا شناختیم ای عارف
آنگاه خدا را به خدا یافته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۰ - تا ما نظر از اهل نظر یافته ایم
تا ما نظر از اهل نظر یافته ایم
از سر وجود خود خبر یافته ایم
ما دُر یتیم را به دست آوردیم
دریای محیط پرگهر یافته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۱ - ما یافته ایم آنچه ما یافته ایم
ما یافته ایم آنچه ما یافته ایم
گم کردهٔ خود را به خدا یافته ایم
گنجی که نیافت هیچکس در عالم
وایافته ایم نیک وایافته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۲ - در مجلس انس همدمی یافته ایم
در مجلس انس همدمی یافته ایم
در پردهٔ عشق محرمی یافته ایم
عالم چه کنم که از دو عالم بهتر
در سینهٔ خویش عالمی یافته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۳ - تا خانهٔ دل خلوت او ساخته ام
تا خانهٔ دل خلوت او ساخته ام
غیر از نظر خویش برانداخته ام
چون هرچه نظر می کنم او می بینم
بشناخته ام چنان که بشناخته ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۴ - من در ره عشق جان و دل باخته ام
من در ره عشق جان و دل باخته ام
سر بر سر کوی دوست انداخته ام
خود را به خود و خدای خود را به خدا
بشناخته ام چنان که بشناخته ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۵ - تا مرکب عشق درمیان تاخته ام
تا مرکب عشق درمیان تاخته ام
سر از سر دوش نفس انداخته ام
تا عارف خلوت دل و معروفم
بشناخته ام چنان که بشناخته ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۶ - شهبازم و شاهباز بشناخته ام
شهبازم و شاهباز بشناخته ام
در عالم عاشقی سر انداخته ام
گوئی چو شناختی بگویم با تو
بشناخته ام چنان که بشناخته ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۷ - تا تیغ به عشق از نیام آخته ام
تا تیغ به عشق از نیام آخته ام
پا و سر و دست عقل انداخته ام
بی زحمت آب و گل من این معنی را
بشناخته ام چنان که بشناخته ام
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۸ - تا آتش عشق او بر افروخته ایم
تا آتش عشق او بر افروخته ایم
عود دل خود بر آتشش سوخته ایم
دلسوخته ایم و کار آتشبازی
آموخته ایم و نیک آموخته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰۹ - شاها نظری کن که فقیران توییم
شاها نظری کن که فقیران توییم
گر نیک و بدیم هرچه هست آن توییم
فرمان تو را کمر به جان می بندیم
زیرا که همه بندهٔ فرمان توییم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۰ - ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم
ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم
وین خرقهٔ پاره بارها دوخته ایم
هر شعله که ز آتش ز سر شوق جهد
در ما گیرد از آنکه ما سوخته ایم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۱ - هم جام جهان نمای عالم مائیم
هم جام جهان نمای عالم مائیم
هم آینهٔ روشن آدم مائیم
گر یک نفسی از دم ما مرده شوی
می دان به یقین کاین دم و آن دم مائیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۲ - آن صورت الطاف الهی مائیم
آن صورت الطاف الهی مائیم
همجامهٔ جامه دار شاهی مائیم
ما محرم راز حضرت سلطانیم
دانندهٔ اسرار کما هی مائیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۳ - انگشت زنان بر در جانان رفتیم
انگشت زنان بر در جانان رفتیم
پیدا بودیم باز پنهان رفتیم
گوئی که برفت نعمت الله ز جهان
رفتیم ولی به نور ایمان رفتیم
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۱۴ - ما درویشیم پادشاهی بخشیم
ما درویشیم پادشاهی بخشیم
ملکی از ماه تا به ماهی بخشیم
عالم چه بود که در زمان بخشش
مجموع خزائن الهی بخشیم