عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۰۸ - ما جان لطیفیم و نظر در نائیم
ما جان لطیفیم و نظر در نائیم
در جای نمائیم ولی بیجائیم
از چهره اگر نقاب را بگشائیم
عقل و دل و هوش جمله را بربائیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۰۹ - ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم
ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم
شادی نستانیم و از این غم ندهیم
این صورت ما نصیب آدمیانست
از صورت تو آب به آدم ندهیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۱۴ - ما کار و دکان و پیشه را سوخته‌ایم
ما کار و دکان و پیشه را سوخته‌ایم
شعر و غزل و دو بیتی آموخته‌ایم
در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست
جان و دل و دیده هر سه بردوخته‌ایم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۱۵ - ما مذهب چشم شوخ مستش داریم
ما مذهب چشم شوخ مستش داریم
کیش سر زلف بت‌پرستش داریم
گویند جز این هر دو بود دین درست
از دین درست ما شکستش داریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۲۱ - مائیم که تا مهر تو آموخته‌ایم
مائیم که تا مهر تو آموخته‌ایم
چشم از همه خوبان جهان دوخته‌ایم
هر شعله کز آتش زنهٔ عشق جهد
در ما گیرد از آنکه ما سوخته‌ایم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۴ - من درد ترا ز دست آسان ندهم
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۳۸ - من سیر نیم سیر نیم سیر نیم
من سیر نیم سیر نیم سیر نیم
زیرا که به اقبال تو ادبیر نیم
خرگوش نگیرم و نخواهم آهو
جز عاشق و جز طالب آن شیر نیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۴۱ - من عاشق روی تو نگارم چکنم
من عاشق روی تو نگارم چکنم
وز چشم خوش تو شرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۴۳ - من عشق تو را به جای ایمان دارم
من عشق تو را به جای ایمان دارم
جان نشکیبد ز عشق تا جان دارم
گفتم دو سه روز زحمت از تو ببرم
نتوانستم از تو چه پنهان دارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۵۱ - من مهر تو بر تارک افلاک نهم
من مهر تو بر تارک افلاک نهم
دست ستمت بر دل غمناک نهم
هر جا که تو بر روی زمین پای نهی
پنهان بروم دیده بر آن خاک نهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۵۳ - من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم
من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم
بر جملهٔ عاشقان به انکار بدم
دیوانه و مست و لاابالی گشتم
گوئیکه همه عمر در این کار بدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۵۹ - می‌گوید دف که هان بزن بر رویم
می‌گوید دف که هان بزن بر رویم
چندانکه زنی حدیث دیگر گویم
من عاشقم و چو عاشقان خوشخویم
ور رحم کنی زخم زنی این گویم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۶۲ - نی دست که در مصاف خونریز کنم
نی دست که در مصاف خونریز کنم
نی پای که در صبر قدم تیز کنم
نی رحم ترا که با رهی در سازی
نی عقل مرا که از تو پرهیز کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۶۷ - هم مستم و هم بادهٔ مستان توام
هم مستم و هم بادهٔ مستان توام
هم آفت جان زیر دستان توام
چون نیست شدم کنون ز هستان توام
گفتی که الست از الست آن توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۶۸ - هم منزل عشق و هم رهت می‌بینم
هم منزل عشق و هم رهت می‌بینم
در بنده و در مرو شهت می‌بینم
در اختر و خورشید و مهت می‌بینم
در برگ و گیاه و درگهت می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۷۱ - یا صورت خودنمای تا نقش کنیم
یا صورت خودنمای تا نقش کنیم
یا عزم کنیم و پای در کفش کنیم
یا هر یک را جدا جدا بوسه بده
یا یک بوسه که تا همه پخش کنیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۴ - آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
وز زخم چنین تیر گرفتار چنان
وانگه خبر یافت که این پای بکوفت
از دست هوای خود نشد دست زنان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۹ - از روز شریفتر شد از وی شب من
از روز شریفتر شد از وی شب من
وز روح لطیفتر این قالب من
رفت این لب من تا لب او را بوسد
از شهد شکر نبود جای لب من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۷ - ای جانب عشاق به خیره نگران
ای جانب عشاق به خیره نگران
تو خیره و در تو گشته خیره دگران
این خیره در آن و آن در این یارب چیست
جمله ز تواند بی‌دل و بی‌جگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۹۹ - ای جمله جهان بروی خوبت نگران
ای جمله جهان بروی خوبت نگران
جان مردان ز عشق تو جامه دران
با این همه نزدیک همه پرهنران
دیوانگی تو به ز عقل دگران