عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۸۴ - سرمست شدم در هوس سرمستان
سرمست شدم در هوس سرمستان
از دست شدم در ظفر آن دستان
بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم
تا درکشدم عشق به بیمارستان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۸۹ - شوری دارم که برنتابد گردون
شوری دارم که برنتابد گردون
شوریکه به خواب درنبیند مجنون
این کمینه ایست از سینهٔ دوست
تا سینهٔ پاک دوست چون باشد چون
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹۲ - طبعی نه که با دوست در آمیزم من
طبعی نه که با دوست در آمیزم من
عقلی نه که از عشق بپرهیزم من
دستی نه که با قضا درآویزم من
پائی نه که از میانه بگریزم من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹۵ - فرخ باشد جمال سلطان دیدن
فرخ باشد جمال سلطان دیدن
جان زنده شود ز روی جانان دیدن
من سلسلهٔ عشق تو دیدم در خواب
یارب چه بود خواب پریشان دیدن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۹۹ - گر کشته شوم به نزد و پیکار تو من
گر کشته شوم به نزد و پیکار تو من
آهی نکشم ز بیم آزار تو من
از زخم سر غمزهٔ خونخوار تو من
خندان میرم چو گل ز دیدار تو من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۱۰ - من بندهٔ مستی که بود دست زنان
من بندهٔ مستی که بود دست زنان
دورم ز کسی که او بود مست زنان
باری من خسته دل چنینم نه چنان
آلوده مبا بنان عشاق بنان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۱۳ - من کاغذهای مصر و بغداد ای جان
من کاغذهای مصر و بغداد ای جان
کردم پر ز آه و فریاد ای جان
یکساعت عشق صد جهان بیش ارزد
صد جان به فدای عاشقی باد ای جان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۱۴ - من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن
گه من آرم دو دست در گردن او
گه او کشدم چو دلربایان گردن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۲۷ - یارب چه دلست این و چه خو دارد این
یارب چه دلست این و چه خو دارد این
در جستن او چه جستجو دارد این
بر خاک درش هر نفسی سر بنهد
خاکش گوید هزار رو دارد این
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۲۹ - آن رهزن دل که پای کوبانم از او
آن رهزن دل که پای کوبانم از او
چون آینهٔ خیال خوبانم از او
جانیست که چون دست زنان می‌آید
یارب یارب چه میشود جانم از او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳۰ - آن شاه که هست عقل دیوانهٔ او
آن شاه که هست عقل دیوانهٔ او
وز عشق دلم شده است همخانهٔ او
پروانه فرستاد که من آن توام
صد شمع به نور شد ز پروانهٔ او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳۳ - آن لاله رخی که با رخ زردم از او
آن لاله رخی که با رخ زردم از او
وان داروی دردی که همه دردم از او
یک روز به بازار بری بر من زد
باور نکند کس چه بری خوردم از او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۳۹ - ای بسته تو خواب من به چشم جادو
ای بسته تو خواب من به چشم جادو
آن آب حیات و نقل بیخوابان کو
کی بینم آب چون منم غرقهٔ جو
خود آب گرفته است مرا هر شش سو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۳ - ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
بی‌جان و جهان هیچ کسی زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۵ - ای در دل من میل و تمنا همه تو
ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایهٔ سودا همه تو
هرچند بروی کار در مینگرم
امروز همه توئی و فردا همه تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۶ - ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
آوارهٔ عشق چون تو کم نیست برو
ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید
ور می‌ترسی کار تو هم نیست برو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۴۹ - ای زندگی تن و توانم همه تو
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۰ - ای ساقی جان برین خوش آواز برو
ای ساقی جان برین خوش آواز برو
ساز ازلیست هم بر این ساز برو
ای باز چو طبل باز او بشنیدی
شه منتظر تست سبک باز برو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۹ - بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو
بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو
خطی بنوشته‌ای که خوانم و تو
گفتیکه بگویمت چو من مانم و تو
این نیز از آنهاست که من دانم و تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۶۰ - ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او
ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او
دارد به غمم زلف پراکندهٔ او
بستد ز من او خطی به آزادی خویش
آورد خطی که من شدم بندهٔ او