تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۸ - صحرای هوس خار تمنا خیز است
صحرای هوس خار تمنا خیز است
زین ره به سفر مرو که غوغا خیز است
این بادیهٔ کفر تو سودا کردی
زین مرحله کوچ کن که یغما خیز است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۹ - دل در هوس وصل تسلی طلب است
دل در هوس وصل تسلی طلب است
در پردهٔ صورت است و معنی طلب است
گفتم که به یأس دل تسلی یابد
فریاد که یأس هم تسلی طلب است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۰ - مستوری دل طلب که مستی این جاست
مستوری دل طلب که مستی این جاست
دریوزه گزین که چرب دستی این جاست
دست از همه بگسل و در آویز به دوست
یک رنگی و نیستی و هستی این جاست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۱ - آن شور که این مفرد و این وافی چیست
آن شور که این مفرد و این وافی چیست
یک جرعه بس، این دُرد و این صافی چیست
در هر دو جهان یک درم، آن گاه سره
چندین محک تمیز صرافی چیست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۲ - ای مهر تو هیچ وکین دشمن هم هیچ
ای مهر تو هیچ وکین دشمن هم هیچ
آهنگ سرود هیچ و شیون هم هیچ
از هر چه نقاب می گشایی عشق است
عرفی همه هیج و هیچ گفتن هم هیچ
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۳ - از عشق شراب نیستی جوید روح
از عشق شراب نیستی جوید روح
زین می شکند صراحی توبه نصوح
آن جا که محیط عشق توفان خیز است
گهوارهٔ اطفال بود کشتی نوح
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۴ - فردا که معاملان هر فن طلبند
فردا که معاملان هر فن طلبند
حسن عمل از شیخ و برهمن طلبند
زان ها که دروده ای جوی نستانند
آن ها که نکشته ای به خرمن طلبند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۵ - ایوب به صبر خویشتن می نازد
ایوب به صبر خویشتن می نازد
یعقوب به بوی پیرهن می نازد
داوود به لحن خویشتن می نازد
این عشق به ناله های من می نازد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۶ - آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد
آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد
وان کس که عنان سپرد کارآگه شد
یوسف به در آورد و زلیخا گردید
هر کس که به ریسمان ما در چه شد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۷ - عرفی که قدم در دهن تیشه نهد
عرفی که قدم در دهن تیشه نهد
از بس غم دل بر دل غم پیشه نهد
تا تحت الثری فرو شود، گر نه مدام
بار دل خود به دوش اندیشه نهد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۸ - عرفی که به هرزه گردیم خو می داد
عرفی که به هرزه گردیم خو می داد
دیدم که عنان به یار خو رو می داد
از بهر دل اندشهٔ تنگی می کرد
تعلیم گشادگی به ابرو می داد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۹ - در دیدهٔ هجر خواب پژمرده شود
در دیدهٔ هجر خواب پژمرده شود
دل بی لبت از شراب پژمرده شود
بی روی تو چون گل ز دم سرد خزان
از آه من آفتاب پژمرده شود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۰ - عشق آمد و گوید که زبان بگشایند
عشق آمد و گوید که زبان بگشایند
وز مژدهٔ من دل جهان بگشایند
راحت نه عیان است، مناذی بزنند
تا روی نقاب بستگان بگشایند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۱ - شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود
شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود
خورشید به سایه اش هم آغوش شود
خندید و کرشمه کرد و از خود رفتم
آری دو شیرابه زود بیهوش شود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۲ - رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد
رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد
صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد
گفتم چه برون برد از این باغ و بهار
گفتا دل پر خون که تو هم خواهی برد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۳ - جمعی به درت گریه و آه آوردند
جمعی به درت گریه و آه آوردند
جمعی همه دید و نگاه آوردند
جمعی دیدند خواهش عفو تو را
رفتند و چهان چهان گناه آوردند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۴ - در باغ دلم که روضه نعتش گوید
در باغ دلم که روضه نعتش گوید
آب طلبت روی چمن می شوید
خرم شجر آرزوی وصال جانان
صد نامیه از هر ورقش می روید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۵ - از خامشی ام جان یه سخن می سوزد
از خامشی ام جان یه سخن می سوزد
وز بی خودیم نقش وطن می سوزد
حیرت ز هم آغوشی من می نالد
اندیشه ز آرزوی من می سوزد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۶ - عشق تو خرابات نشین می باشد
عشق تو خرابات نشین می باشد
کوی تو بهشت عقل و دین می باشد
در دور تو هست جای دل در کف دست
در عهد تو جان در آستین می باشد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۷ - دردا که اجل رسید و درمان نرسید
دردا که اجل رسید و درمان نرسید
توفیق به غور شور بختان نرسید
مرگ آیت یأس خواند در شهر دلم
کفر آمده ساخت دیر، ایمان نرسید