تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۸ - از زهر ستیزه خوی او می شویند
از زهر ستیزه خوی او می شویند
از چشمهٔ حسن روی او می شویند
از پیچش دل طرهٔ او می شکنند
از گریهٔ مشک روی او می شویند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۹ - وقت است که یاران به گلستان ریزند
وقت است که یاران به گلستان ریزند
گل های نشاط در گریبان ریزند
بلبل به هوای باغ بشکست قفس
این مژده به شاخ و برگ بستان ریزند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۰ - در سردی یخ بند که لرزد خورشید
در سردی یخ بند که لرزد خورشید
خون بسته شود چون بقم در رگ بید
گل دسته ای از دود شرر بسته شود
کاندر کف روزگار ماند جاوید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۱ - شاهی که فلک هم گهر او نشود
شاهی که فلک هم گهر او نشود
سنجیدن او به سعی بازو نشود
هم سایهٔ او نهند در کفه مگر
ور نه دو جهانش هم ترازو نشود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۲ - عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد
عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد
نیش تو به سینهٔ کس کار مباد
شیرین منشان جلوه کنندت به ضمیر
این چشمهٔ نوش نیشتر زار مباد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۳ - آن کس که ز راه نفسم بسته کند
آن کس که ز راه نفسم بسته کند
دل را ز هجوم داغ گل دسته کند
بیماران را دم مسیح است علاج
ای وای بر آن کس دم او تفته کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۴ - شاها نفسم باغ ثنا خواهد شد
شاها نفسم باغ ثنا خواهد شد
عمر تو گلستان بقا خواهد شد
حیف از لب آستانهٔ دولت تو
کالوده به بوس لب ما خواهد شد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۵ - ای ملک غمت هر چه فرازست و فرود
ای ملک غمت هر چه فرازست و فرود
وز تیغ تو چاک صبر را جوش وجود
آن خال سیه نیست که از لطف جبین
جای گرهٔ زلف تو گردیده کبود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۶ - جمعی ز کتاب سخنت می جویند
جمعی ز کتاب سخنت می جویند
جمعی ز گل و نسترنت می جویند
آسوده جماعتی که رو از دو جهان
بر تافته از خویشتنت می جویند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۷ - عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد
عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد
وز بندگی عافیت آزادم کرد
هر موی مرا به یک جهان درد آراست
چندان که خراب بودم آبادم کرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۸ - عرفی دل ما کیش دگرگون نکند
عرفی دل ما کیش دگرگون نکند
دریوزه جز از درون پر خون نکند
سامان بهشت اگر در این کوچه کشید
امید سر از دریچه بیرون نکند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۹ - عرفی چه خروشی که فلان گمره شد
عرفی چه خروشی که فلان گمره شد
ملزم کنمش که بایدش آگه شد
چون ما و تو بسیار تعصب کیشان
ملزم نشدند و گفت و گو کوته شد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۰ - مردیم که آه ما دل شب نگزد
مردیم که آه ما دل شب نگزد
در جام رود می ای که مشرب نگزد
مردیم ولی نه زود مردیم، نه شاد
غم دست به هم ساید و هم لب نگزد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۱ - آنم که تنم همیشه از جان به بود
آنم که تنم همیشه از جان به بود
آلایش دامنم ز دامان به بود
اوقات حیات خویش را سنجیدم
هر وقت که در خواب گذشت آن به بود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۲ - دیدم جایی که فتح باب آنجا بود
دیدم جایی که فتح باب آنجا بود
منزل گه آرام و شباب آنجا بود
باز نظر و منع نقاب آنجا بود
خفاش آنجا و آفتاب آنجا بود
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۳ - آن کس که لوای عشق بر دوش آید
آن کس که لوای عشق بر دوش آید
با نیستی ابد هم آغوش آید
گر صور دمند و گر مسیحا آرند
این کشته نه مستی ست که با هوش آید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۴ - ای عیش به آلایشت آمیخته اند
ای عیش به آلایشت آمیخته اند
وی غم ز صفای سینه ات ریخته اند
ای عشق عجب درد سرشتی، پیداست
کز آب و گل منت بر انگیخته اند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۵ - بر ساغر من که عشق از او نشأه برد
بر ساغر من که عشق از او نشأه برد
حد نیست کسی را که به دعوی نگرد
از جرعهٔ خویش اگر به خاک افشانم
دریای محیط از او به کشنی گذرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۶ - رفتم به حرم که درد ایمان دانند
رفتم به حرم که درد ایمان دانند
معموری دل ز کفر ویران دانند
گفتند برو به دیر کاین سنگ سیاه
قدر گهرش صنم تراشان دانند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۷ - گر سنگ ملامت به دلم نستیزد
گر سنگ ملامت به دلم نستیزد
از هر سر مو چشمهٔ آز انگیزد
ریزد می از آن سیه که بشکست ولی
گر نشکند این شیشه می اش می ریزد