تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۵ - گیرم که مقدم مقالات شوی
گیرم که مقدم مقالات شوی
پیش شمن صفات خود لات شوی
جز جمع مباش تا مگر ذات شوی
کانگه که پراکنده شوی مات شوی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۶ - با هر تاری سوخته چون پود شوی
با هر تاری سوخته چون پود شوی
یا جمله همه زیان بی سود شوی
در دیدهٔ عهد دوستان دود شوی
زینگونه به کام دشمنان زود شوی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۷ - بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی
بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی
وان خاک کنم ز دیده‌تر گر خواهی
ای جان چو به یاد تو مرا کار نکوست
جان نیز دل انگار و ببر گر خواهی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۸ - تا کی ز غم جهان امانی خواهی
تا کی ز غم جهان امانی خواهی
تا کی به مراد خود جهانی خواهی
چون در خور خویشتن تمنا نکنی
زین مسجد و زان میکده نانی خواهی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۱۹ - از خلق ز راه تیز گوشی نرهی
از خلق ز راه تیز گوشی نرهی
وز خود ز سر سخن‌فروشی نرهی
زین هر دو بدین دو گر بکوشی نرهی
از خلق و ز خود جز به خموشی نرهی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۲۰ - تا شد صنما عشق تو همراه رهی
تا شد صنما عشق تو همراه رهی
درهم زده شد عشق و تمناه رهی
چونان شد اگر ازین دل آهی نزنم
جز جان نبود تعبیه در آه رهی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۲۱ - ای شور چو آب کامه و تلخ چو می
ای شور چو آب کامه و تلخ چو می
چون نای میان تهی و پر بند چو نی
بی چربش همچون جگر و سخت چو پی
بد عهد چو روزگار و مکروه چو قی
وحشی بافقی : قطعات
شمارهٔ ۲ - بر تخت نشستن شاه اسماعیل
جمشید فلک سریر شاه اسمعیل
کش افسر خورشید تبارک بادا
تاریخ جلوسش از فلک جستم گفت :
ایام شه نوش مبارک بادا
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱ - یارب که بقای جاودانی بادا
یارب که بقای جاودانی بادا
کامت بادا و کامرانی بادا
هر اشربه‌ای کز پی درمان نوشی
خاصیت آب زندگانی بادا
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲ - عشرت بادا صبح تو و شام ترا
عشرت بادا صبح تو و شام ترا
آغاز تو را خوشی و انجام ترا
شبهای ترا باد نشاط شب عید
نوروز ز هم نگسلد ایام ترا
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳ - شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
نگذاشت به درد دل افکار مرا
چون سوی چمن روم که از باد بهار
دل می‌ترقد چو غنچه، بی‌یار، مرا
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۴ - جان سوخت ز داغ دوری یار مرا
جان سوخت ز داغ دوری یار مرا
افزود سد آزار بر آزار مرا
من کشتنیم کز او جدایی جستم
ای هجر به جرم این بکش زار مرا
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵ - از بهر نشیمن شه عرش جناب
از بهر نشیمن شه عرش جناب
بنگر که چه خوش دست به هم داد اسباب
گردید سپهر خیمه و انجم میخ
شد سد ره ستون و کهکشان گشت طناب
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۶ - اندر ره انتظار چشمی که مراست
اندر ره انتظار چشمی که مراست
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۷ - آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
جان در غم بالاش گرفتار بلاست
از دوری او به ناخن محرومی
سد چاک زدیم سینه جایش پیداست
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۸ - پیوستن دوستان به هم آسان است
پیوستن دوستان به هم آسان است
دشوار بریدن است و آخر آن است
شیرینی وصل را نمی‌دارم دوست
از غایت تلخیی که در هجران است
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۹ - شاها سربخت بر در دولت تست
شاها سربخت بر در دولت تست
یک خیمه فلک ز اردوی شوکت تست
گر خیمهٔ چرخ را ستونی باید
اندازه ستون خیمهٔ رفعت تست
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۰ - اکسیر حیات جاودانم بفرست
اکسیر حیات جاودانم بفرست
کام دل و آرزوی جانم بفرست
آن مایع که سرمایهٔ عیش و طرب است
آنم بفرست و در زمانم بفرست
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۱ - شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است
شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است
نادیدن آن موجب سد بد حالی است
تا شمع رخش نهان شد از پیش نظر
شد دیده تهی ز نور و جایش خالی است
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۱۲ - جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست
این صبر هراسنده ولی یارم نیست
دندان به جگر نهادنی می‌باید
اما چه کنم صبر جگر دارم نیست