تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲ - اندوه تو دلشاد کند هر جان را
اندوه تو دلشاد کند هر جان را
کفر تو دهد تازگی ای ایمان را
دل راحت وصل تو مبیناد دمی
با درد تو گر طلب کند درمان را
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳ - دل سیر نشد از کم و از بیش تو را
دل سیر نشد از کم و از بیش تو را
با آن که منازل است در پیش تو را
عذرت نپذیرند گهِ مرگ، از آنک
بسیار بگفته اند در پیش تو را
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴ - در کار کش این عقل به کار آمده را
در کار کش این عقل به کار آمده را
تا راست کند کار به هم برزده را
از نقش خیال در دلت بتکده ایست
بشکن بت و کعبه ساز بتکده را
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۵ - بی آن که کس رسد زوری از ما
بی آن که کس رسد زوری از ما
یا گشت پریشان دل موری از ما
بی هیچ برآورد به صد رسوایی
شوریده سر زلف تو شوری از ما
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۶ - ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب
ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب
وز شاخ برهنه سایه داری مطلب
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۷ - آبی که به روزگار بندد کیمُخت
آبی که به روزگار بندد کیمُخت
تو گه پسرش نام نهی، گاهی دخت
خانی شد و پندار در او رخت نهاد
دیگی شد و امید در او سودا پخت
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۸ - گر بر فلکی به خاک باز آرندت
گر بر فلکی به خاک باز آرندت
ور بر سر نازی، به نیاز آرندت
فی الجمله حدیث مطلق از من بشنو
آزار مجوی تا بنیازارندت
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۹ - باشد که ز اندیشه و تدبیر درست
باشد که ز اندیشه و تدبیر درست
خود را به در اندازم از این واقعه چست
کز مذهب این قوم ملالم بگرفت
هر یک زده دست عجز بر صحبت سست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰ - تا گوهر جان در صدف تن پیوست
تا گوهر جان در صدف تن پیوست
وز آب حیات گوهری صورت بست
گوهر چو تمام شد، صدف را بشکست
بر طرف کله گوشهٔ سلطان بنشست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۱ - ترس اجل و بیم فنا، هستی توست
ترس اجل و بیم فنا، هستی توست
ور نه ز فنا شاخ بقا خواهد رُست
تا از دم عیسی شده ام زنده به جان
مرگ آمد و از وجود ما دست بشست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۲ - وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
آورده به فضل خویش از نیست به هست
بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه
در خانهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۳ - معلوم نمی شود چنین از سر دست
معلوم نمی شود چنین از سر دست
کاین صورت و معنی ز چه رو در پیوست
اسرار به جمله گی به نزد هر کس
آن گاه شود عیان که صورت بشکست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۴ - با یار بگفتم به زبانی که مراست
با یار بگفتم به زبانی که مراست
کز آرزوی روی تو جانم برخاست
گفتا: قدمی ز آرزو زآن سو نه
کاین کار به آرزو نمی آمد راست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۵ - ترکیب عناصر ار نگشتی کم و کاست
ترکیب عناصر ار نگشتی کم و کاست
صورت بستی که طبع صورتگر ماست
بفزود و بکاست تا بدانی ره راست
کاین عالم را مصور کامرواست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۶ - در عین علی، هو العلی الاعلی ست
در عین علی، هو العلی الاعلی ست
در لام علی، سّر الاهی پیداست
در یای علی سورهٔ حی قیوم
برخوان و ببین که اسم اعظم آن جاست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷ - هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست
هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست
آن صورت آن کس است کان نقش آراست
دریای کهن چو بر زند موجی نو
موجش خوانند و در حقیقت دریاست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۸ - در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است
در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است
نقشی است خوش آدمی، ولی بر هیچ است
زنهار بر این چهار دیوار وجود
فارغ ننشینی، که بنی بر هیچ است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۹ - افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است
افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است
سر تا سر آفاق دویدی هیچ است
هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است
و آن نیز که در کنج خزیدی هیچ است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است
آسوده ز کفر و دین و از نیک و بد است
کارش نه چو جسم و نفس داد و ستد است
آگاه بدو عقل و خود آگه به خود است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۱ - با یک سر موی تو اگر پیوند است
با یک سر موی تو اگر پیوند است
بر پای دلت هر سر مویی بند است
گفتی که رهی دراز دارم در پیش
از خود به خود آی، دوست بین تا چند است