تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۲ - در کوی تو صد هزار صاحب هوس است
در کوی تو صد هزار صاحب هوس است
تا خود، به وصال تو، که را دسترس است
آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم
و آن کس که نیافت، داغ نایافت بس است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۳ - در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
وز خیر کسان طمع بریدن چه خوش است
گر دست دهد صحبت اهل نفسی
دامن ز زمانه در کشیدن چه خوش است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۴ - سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
سرتاسر آفاق جهان از گل ماست
منزلگه نور قدس کلی، دل ماست
افلاک و عناصر و نبات و حیوان
عکسی ز وجود روشن کامل ماست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۵ - هر کار که هست در جهان، پیشهٔ ماست
هر کار که هست در جهان، پیشهٔ ماست
هر شیر دلی که هست، در بیشهٔ ماست
از ما مگذر که چون ببینی به یقین
زان خرم و خوب تر در اندیشهٔ ماست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۶ - اول ز مکوّنات، عقل و جان است
اول ز مکوّنات، عقل و جان است
و اندر پی او، نُه فلک گردان است
زین جمله چو بگذری چهار ارکان است
پس معدن و پس نبات و پس حیوان است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۷ - تا گردش گردون فلک تابان است
تا گردش گردون فلک تابان است
بس عاقل بی هنر که سرگردان است
تو غره مشو ز شادی ای گر داری
در هر شادی هزار غم پنهان است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - من آن گهرم که عقل کل کان من است
من آن گهرم که عقل کل کان من است
و این هر دو جهان، دو رکن از ارکان من است
کونین و مکان و ماوراء زنده به اوست
من جان جهانم، نه جهان جان من است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - چرخ فلکی خرقهٔ نُه توی من است
چرخ فلکی خرقهٔ نُه توی من است
ذات ملکی نتیجهٔ خوی من است
سّر ازل و ابد که گوش تو شنید
رمزی ز حدیث کهنه و نوی من است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - هرگز بت من روی به کس ننموده است
هرگز بت من روی به کس ننموده است
و این گفت و شنود خلق، بر بیهوده است
و آن کس که بتم را به سزا بستوده است
او هم به حکایت ز کسی بشنوده است
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - هر نفس که او درد ز درمان دانست
هر نفس که او درد ز درمان دانست
دشخوار خرد تواند آسان دانست
چیزی که وجود آن نیابی در خود
بیرون ز خود از چه روی بتوان دانست؟
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - بر سیر اگر نهاده ای دل، ای دوست
بر سیر اگر نهاده ای دل، ای دوست
چون سیر به یک بار برون آی از پوست
زنهار مگرد گرد این راه مخوف
تا همچو پیاز خاطرت تو بر تو ست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - سمع و بصر و زبان و دستم، همه اوست
سمع و بصر و زبان و دستم، همه اوست
من نیستم و هستیِ هستم همه اوست
این هستی موهوم، خیالی است صریح
زین هستی موهوم چو رستم، همه اوست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - راه ازل و ابد، زبان و سرِ توست
راه ازل و ابد، زبان و سرِ توست
و آن دّر که کسی نسفت، در کشور توست
چیزی چه طلب کنی؟ که گم کرده نه ای
از خود بطلب، که نقد تو در بر توست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۵ - گر تخم برومند نشد، کشتهٔ توست
گر تخم برومند نشد، کشتهٔ توست
ور جامه پسندیده نشد، رشتهٔ توست
گر ز آن که تو را پای فرو رفت به گل
از کس تو منال، کاین گل آغشتهٔ توست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۶ - در هر برزن که بنگرم آشوبی ست
در هر برزن که بنگرم آشوبی ست
آشوب شکنجه ای و زخم چوبی ست
تا پاک کنند گیتی از یک دیکر
هر ریش که هست، بر زنخ جارویی ست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۷ - چندین غم مال و حسرت دنیا چیست
چندین غم مال و حسرت دنیا چیست
هرگز دیدی کسی که جاوید بزیست؟
این یک نفسی که در تنت عاریتی ست
با عاریتی، عاریتی، باید زیست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟
من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟
خاموش منم، در دهنم گوی که کیست
سر تا قدمم نیست به جز پیرهنی
آن کس که منش پیرهنم، گوی که کیست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۹ - گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست
گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست
نه نه، غلطم، که جمله بگذاشتنی ست
بگذاشتنی ست هر چه در عالم هست
الا عزت که آن نگه داشتنی ست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۰ - عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست
عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست
درد تو ز هر بی بصری خالی نیست
هر چند که در خلق جهان می نگرم
سودای تو از هیچ سری خالی نیست
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - احداث زمانه را چو پایانی نیست
احداث زمانه را چو پایانی نیست
و احوال جهان را سر و سامانی نیست
چندین غم بیهوده به خود راه مده
کاین مایهٔ عمر نیز چندانی نیست