تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶ - روزی بر من همی نیایی صنما
روزی بر من همی نیایی صنما
چون آیی یک زمان نپایی صنما
آخر تومرا وفا نمایی صنما
چون نیک مرا بیازمایی صنما
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۷ - افکند دلم زمانه در زاریها
افکند دلم زمانه در زاریها
در دیده من سرشت بیداریها
امید تو می داد مرا یاریها
تا جان نبرم چنین به دشواری ها
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۸ - ای مدحت تو فرض و دگر نافلها
ای مدحت تو فرض و دگر نافلها
در وصلت تو قافله در قافلها
حصنی که به صد تیغ کش آنرا نگشاد
کلک تو کند عالیها سافلها
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۹ - خویش از پی من همی گریزد ملکا
خویش از پی من همی گریزد ملکا
دشمن بر من همی ستیزد ملکا
از آتش من شرر نخیزد ملکا
از حبس چو من کسی چه خیزد ملکا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۰ - هر شیر که بود مرغزاری شاها
هر شیر که بود مرغزاری شاها
شد کشته به تیغ تو به زاری شاها
شیری پس ازین به کف نیاری شاها
می نوش دم بیشه چه داری شاها
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۱ - عشق تو بلند و صبر من پست چرا
عشق تو بلند و صبر من پست چرا
روی تو نکو و خوی تو کست چرا
می خواره منم دو چشم تو مست چرا
پیش تو لبم بوس تو بر دست چرا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۲ - در حبس مرنج با چنین آهن ها
در حبس مرنج با چنین آهن ها
صالح بی تو چگونه باشم تنها
گه خون گریم به مرگ تو دامنها
گه پاره کنم ز درد پیراهنها
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۳ - می دانستم چو روز روشن صنما
می دانستم چو روز روشن صنما
کاخر بروی تو از بر من صنما
زیرا چو کنی قصد به رفتن صنما
نتوان بستن تو را به آهن صنما
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۴ - قبله ست به دوستی ندای تو مرا
قبله ست به دوستی ندای تو مرا
جانست به راستی هوای تو مرا
امروز چو کس نیست به جای تو مرا
در جمله چه بهتر از رضای تو مرا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۵ - از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
از مهر نکرد سایه کوی تو مرا
یا آب وفا نداد جوی تو مرا
چندان به عذاب داشت خوی تو مرا
تا کرد چنین جدا ز خوی تو مرا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۶ - چون بار فلک بست به افسون ما را
چون بار فلک بست به افسون ما را
وز خانه خود کشید بیرون ما را
از بس که بلا نمود گردون ما را
چون شیر دهانیست پر از خون ما را
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۷ - بر آب روان بخت روانت ملکا
بر آب روان بخت روانت ملکا
قادر شده چو بخت جوانت ملکا
ملکست شکفته بوستانت ملکا
جان ملکان فدای جانت ملکا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸ - کس نتواند ز بد رهانید مرا
کس نتواند ز بد رهانید مرا
زیرا ثقت الملک برانید مرا
از رنج عدو باز رهانید مرا
وز خاک بر آسمان رسانید مرا
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰ - دانی تو که با بند گرانم یارب
دانی تو که با بند گرانم یارب
دانی که ضعیف و ناتوانم یارب
شد در غم لوهور روانم یارب
یارب که در آرزوی آنم یارب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱ - دل در هوس تو بسته بودم همه شب
دل در هوس تو بسته بودم همه شب
وز انده تو نرسته بودم همه شب
از هجر تو دلشکسته بودم همه شب
سر بر زانو نشسته بودم همه شب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲ - تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
تفت این دل گرم از دم سردم همه شب
شد سرخ ز خون چهره زردم همه شب
صد شربت درد بیش خوردم همه شب
ایزد داند که من چه کردم همه شب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۴ - دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
دیبا به رخی بتا و زیبا به سلب
الماس به غمزه و تریاک به لب
خواهی که چو روز روشنی گیرد شب
برکش ز رخ آن ریشه دستار قصب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۵ - ای روی تو و زلف تو روز اندر شب
ای روی تو و زلف تو روز اندر شب
از روز و شب تو روز و شب کرده طرب
تا عشق مرا روز و شبت هست سبب
چون روز و شبت کنم شب و روز طلب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۶ - چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آب صفا دارم و چون آتش تاب
در آتش و آبم کند ار چرخ عذاب
بیرون آیم چو زر و در زآتش و آب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۷ - تن در غم هجر داده بودم همه شب
تن در غم هجر داده بودم همه شب
و از انده تو فتاده بودم همه شب
سر بر زانو نهاده بودم همه شب
گویی که ز سنگ زاده بودم همه شب