تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۸ - من غرقه ز خون دیده بودم همه شب
من غرقه ز خون دیده بودم همه شب
بالله که هوا ندیده بودم همه شب
از شادی دل رسیده بودم همه شب
در سایه غم خزیده بودم همه شب
تا نرگس تو چو گل شد و گل بیخواب
وز آتش روی تو روان بود گلاب
تابیده به پیش رویت آن زلف بتاب
چون باده بر آبگینه بر روی تو آب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۹ - تا روزه حرام کرد بر لب می ناب
تا روزه حرام کرد بر لب می ناب
دو دیده بر آب دارم ای در خوشاب
از آب دو دیده من ار هست ثواب
بگشای اگر روزه گشایند به آب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰ - صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
چه بد روزم چه شور بختم یارب
با درد هزار بار کوشم همه شب
تو مردی و من بزیستم اینت عجب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۱ - ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب
ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب
کاندر ابرو بخفته بد مست خراب
ابروی تو محراب بسوزد به عذاب
هر مست که او بخسبد اندر محراب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۲ - بودم صنما چو رفته هوشان همه شب
بودم صنما چو رفته هوشان همه شب
وز آتش اندوه تو جوشان همه شب
با لشگر هجران تو کوشان همه شب
رخساره خراشان و خروشان همه شب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۳ - ساقی که به دست من دهد جام شراب
ساقی که به دست من دهد جام شراب
از می کنمش تهی و از دیده پر آب
می خوردن من درین غمان هست ثواب
گر درد کم آگاه بود مرد خراب
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۴ - چون همت تو به حال من مقرونست
چون همت تو به حال من مقرونست
امید مرا به بخت روز افزونست
سمجم همه پر نعمت گوناگونست
زین بیش شود آنچه مرا اکنونست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵ - اول ز پی وصال روح افزایت
اول ز پی وصال روح افزایت
بگرفته بدم پای بلور آسایت
اکنون که خبر شنیدم از هر جایت
گردست رسد مرا ببوسم پایت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۶ - اشکم که زمین از نم او آغشتست
اشکم که زمین از نم او آغشتست
دریست غواص فراوان گشتست
پیوسته چنانکه گویی اندر شستست
ریزان گویی ز رشته بیرون گشتست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۷ - مار دو سر چهار چشم است ای دوست
مار دو سر چهار چشم است ای دوست
کز پای من و گوشت همی خاید و پوست
زین چرخ که خوش زشت و رویش نیکوست
نالم که چنین مرا همی هدیه اوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۸ - امروز به شهر حسن همنام تو نیست
امروز به شهر حسن همنام تو نیست
عاشق همه زیر سایه بام تو نیست
ای دوست ندانی که دلارام تو کیست
ای عشق نه آگهی که در دام تو کیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹ - بر روی دو زلفین بتابم زد دوست
بر روی دو زلفین بتابم زد دوست
ز آن زلف به عنبر و گلابم زد دوست
بر آتش افروخته آبم زد دوست
بشتافت و بوسه با شتابم زد دوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۰ - مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست
مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیست
در هر چه کنی سپهر گردان چو تو نیست
یک شاه به ایران و به توران چو تو نیست
سلطان زمانه ای و سلطان چو تو نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۱ - از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست
از وصلت آنکه همچو سوسنش تنست
روزم ز طرب چو سوسن بر چمنست
امروز بدان شکر که در عهد منست
چون سوسن ده زبانم اندر دهنست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۲ - آن را که تو در دلی خرد در سر اوست
آن را که تو در دلی خرد در سر اوست
وآن را که تو رهبری فلک چاکر اوست
آن را که به بالین تو یک شب سر اوست
سرو و گل و مهر و ماه در بستر اوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۳ - در نعمت و مال اگر زبر دستی نیست
در نعمت و مال اگر زبر دستی نیست
شکر ایزد را که رای را پستی نیست
دلبسته آز نیست گر هستی نیست
زر مست کند چه باشد از مستی نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۴ - چشم ابرست و اشک ازو ژاله شدست
چشم ابرست و اشک ازو ژاله شدست
یک روزه غم انده صد ساله شدست
در نای مرا دوزخ به خون لاله شدست
چون نای همه نفس مرا ناله شدست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۵ - دوشم همه شب چنگ چو شمشیر بخست
دوشم همه شب چنگ چو شمشیر بخست
آرام مرا چو ناخن شیر بخست
تن را پس و پیش و زبر و زیر بخست
تا این تن خایه و سر . . . بخست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۶ - بر جان منت جان رهی فرمانست
بر جان منت جان رهی فرمانست
فرمان تو مرا جان مرا درمانست
جز تو هر کس که باشدم یکسانست
جانست و تویی بتا تویی و جانست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۷ - ای آنکه مرا قبله وثاق تو بسست
ای آنکه مرا قبله وثاق تو بسست
محراب من ابروی به طاق تو بسست
سرمایه عمرم اتفاق تو بسست
در حبس مرا رنج فراق تو بسست