تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۸ - وصلش شادیست وز پسش زود غم است
وصلش شادیست وز پسش زود غم است
آزرده ز من شادی و خشنود غم است
ای آفت دل ز آتش دل دود غم است
مایه است هوای تو بر او سود غم است
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۴۹ - آویخته در هوای جان آویزت
آویخته در هوای جان آویزت
بی رنگ شدم ز عشق رنگ آمیزت
خون شد جگرم ز غمزه خونریزت
تا خود چکند فراق شورانگیزت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۰ - رویم ز غمت گونه خال تو گرفت
رویم ز غمت گونه خال تو گرفت
چشمم همه صورت جمال تو گرفت
اینجا چو مرا غم وصال تو گرفت
ای دوست مرا دست خیال تو گرفت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۱ - ای شاه ز بزم تو جهان را خبرست
ای شاه ز بزم تو جهان را خبرست
در بزم تو امشب آفتاب دگرست
وین آتش کاسمان ازو در خطرست
چون بنگرم از هیبت تو یک شررست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۲ - گر نور فلک چو طبع ما گردد راست
گر نور فلک چو طبع ما گردد راست
در مدح تو از طبع سخن نتوان خواست
هر بیت که در مدح تو خواهم آراست
در خورد تو نیست بلکه در طاقت ماست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۳ - طاهر که خطاب تو بر از نام تو نیست
طاهر که خطاب تو بر از نام تو نیست
در مملکت ایام چو ایام تو نیست
رامش چو ازین دولت پدرام تو نیست
هر کام که شاه راست جز کام تو نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۴ - با ما ثقت الملک هم آوازی نیست
با ما ثقت الملک هم آوازی نیست
کس را با بخت هیچ دمسازی نیست
ای دشمن ملک آنچه تو آغازی نیست
با دولت طاهر علی بازی نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۵ - چشم تو چو فتنه جهان سوزانست
چشم تو چو فتنه جهان سوزانست
مژگانت چو نوک تیر دلدوزانست
زلفینت به رنگ روز بر روزانست
عذر تو چو توبه بدآموزانست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۶ - شد صالح و از همه قیامت برخاست
شد صالح و از همه قیامت برخاست
بارید ز چرخ بر سرم هر چه بلاست
گر شوییدش به خون این دیده رواست
در دیده من کنید گورش که سزاست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۷ - اندر خور نعمت توام خدمت نیست
اندر خور نعمت توام خدمت نیست
و آن کیست کش از نعمت تو قسمت نیست
آن چیست که نزدیک من از نعمت نیست
جز دیدن روی تو مرا نهمت نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۸ - آن شیر که او به صید جز شیر نکشت
آن شیر که او به صید جز شیر نکشت
گشت از پس آن خوابگهش چون خرخشت
مسعود ملک نخست یک زخم درشت
زد بر مغزش چنانکه بگذشت از پشت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۵۹ - رنج دل و رنج دیده جز دیده نجست
رنج دل و رنج دیده جز دیده نجست
دانی که شد این گناه بر دیده درست
در جمله جهان صورتی از دیده نرست
کش چندین موج خونش از دیده نشست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۰ - در ماه چه روشنی که در روی تو نیست
در ماه چه روشنی که در روی تو نیست
ور خلد چه خرمی که در کوی تو نیست
مشک ختنی چو زلف خوشبوی تو نیست
یکسر هنری عیب تو جز خوی تو نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۱ - در فرقت آن کس که تن و جان تو اوست
در فرقت آن کس که تن و جان تو اوست
این ناله سر بسته بی دل نه نکوست
در انده هجرانش اگر داری دوست
چون نای ز دل نال نه چون چنگ ز پوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۲ - از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست
از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست
دلتنگی کردن از خردمندی نیست
چون کار تو چونانکه تو بپسندی نیست
در روی زمین هیچ چو خرسندی نیست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۳ - از حصن بلند دوزخ سرد مراست
از حصن بلند دوزخ سرد مراست
با خون دو دیده چهره زرد مراست
صد یار عزیز ناجوانمرد مراست
کس را چه غمست کاین همه درد مراست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۴ - خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوست
خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوست
بی روی نکوی تو نکویی نه نکوست
چون نار همی پاره کنم بر تن پوست
از انده هجران تو ای دلبر دوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۵ - آنی که زمان زمان مرا عشق تو بوست
آنی که زمان زمان مرا عشق تو بوست
بی روی نکوی تو نکویی نه نکوست
در عشرت و در نشاط امروز ای دوست
بیرون آیی همی چو بادام از پوست
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۶ - تا من سر آن روی چو مه خواهم داشت
تا من سر آن روی چو مه خواهم داشت
بر لشگر عشق تو سپه خواهم داشت
هر جا که روی پس تو ره خواهم داشت
بازارچه تو را تبه خواهم داشت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۶۷ - ای بازوی دولت آستینت ظفرست
ای بازوی دولت آستینت ظفرست
در دست ز فتح روز کینت سپرست
چرخست زمین که بر زمینت گذرست
دلشاد نشین که همنشینت ظفرست