تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۸ - دل می ندهد که از تو بردارم دل
دل می ندهد که از تو بردارم دل
یا تا به کسی کم از تو بگذارم دل
دانی چه کنم گم شده انگارم دل
بگریزم و در پیش تو بسپارم دل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۰۹ - آن دل که نخواستت چه نامست آن دل
آن دل که نخواستت چه نامست آن دل
نه از در پرسش و سلامست آن دل
دیوانه و ابله تمامست آن دل
بیزارم از آن دل و کدامست آن دل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۰ - سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
سرما چون شد ز دست صحرا شد گل
در چادر سبز کار پیدا شد گل
بسیار همی خندد رعنا شد گل
نه نه که چو روی دوست زیبا شد گل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۱ - رویت بر من چنان که گل بر بلبل
رویت بر من چنان که گل بر بلبل
من بر رویت چنان که بلبل بر گل
عشقت بر من چنان که غل بر صلصل
من بر عشقت چنان که صلصل بر غل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۲ - نامد به کف آن زلف سمن مال به مال
نامد به کف آن زلف سمن مال به مال
می رقص کند بر آن رخ از خال به خال
ای چون گل نو که بینمت سال به سال
گردیده چو روزگار از حال به حال
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۳ - بنگر که ز شاخ می چه گوید صلصل
بنگر که ز شاخ می چه گوید صلصل
بفسردمی و گشت به باغ اندر گل
بنگر که چه پاسخ آرد او را بلبل
بگداخت گل و گشت به جام اندر مل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۴ - چون روی بتان گشت به باغ اندر گل
چون روی بتان گشت به باغ اندر گل
چون آب حیات شد به جام اندر مل
در هر چمنی خاست ز بلبل غلغل
بر گل می نوش بر نوای بلبل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۵ - خامش نشود همی ز غلغل بلبل
خامش نشود همی ز غلغل بلبل
بشنو که خوش آیدت ز بلبل غلغل
ای دو لب تو گل و دو رخسار تو گل
مل ده بر گل که خوش بود بر گل مل
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۶ - من ادهمم از خون دل ابرش گردم
من ادهمم از خون دل ابرش گردم
پس طرفه نمانم که منقش گردم
در آتش از آب دیدگان خوش گردم
من انگشتم بدم که آتش گردم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۷ - در دولت شاه چون قوی شد رایم
در دولت شاه چون قوی شد رایم
گفتم که رکاب را ز زر فرمایم
زر گفت مرا که من تو را کی شایم
آمد آهن گرفت هر دو پایم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۸ - غمهای تو از راندن خونها کارم
غمهای تو از راندن خونها کارم
خود نیست چرا راندن خونها کارم
در دیده من از مرگ تو خونها دارم
بر مرگ تو با به مرگ خونها بارم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۱۹ - هر چند که این بند ز پای افکندم
هر چند که این بند ز پای افکندم
دانم که بود بند چنین یک چندم
دربند هر آنچه می دهد خرسندم
کاین نعمت ها نبود پیش از بندم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۰ - من در عدم از جود تو موجود شدم
من در عدم از جود تو موجود شدم
در دولت تو بر سر مقصود شدم
مسعود نبودم از تو مسعود شدم
در حبس چنان شدم که محسود شدم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۱ - ای طبع بده ور ندهی بستانم
ای طبع بده ور ندهی بستانم
آن مایه که گرد کرده ای من دانم
ای آتش اندیشه چو من درمانم
اندر تو زنم گر نبری فرمانم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۲ - ای غمزه تو کآشفته بنیاد دلم
ای غمزه تو کآشفته بنیاد دلم
کم زادی و مهر تست همزاد دلم
از تو به فلک رسیده فریاد دلم
بیچاره دلم گر نکنی یاد دلم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۳ - ای طبع چو آتش از تو بس خوشنودم
ای طبع چو آتش از تو بس خوشنودم
کاندر فکرت همی نمایی دودم
چون نیست زمانه تمامت سودم
ارجو که به کام دل رسانی زودم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۴ - گر من برم از مردم بد سازم برم
گر من برم از مردم بد سازم برم
فرجام ببینم و به آغاز برم
هر کس که به من دژم دژم پیوندد
بنگر که چه پاره پاره زو باز برم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۵ - جان و دل و دین به وصلت ای مهر صنم
جان و دل و دین به وصلت ای مهر صنم
عهدی بسته ست و اینت عهدی محکم
هجرت چو به صافی کشد اندر عالم
دانی چه زنند این دو سه هم مشت به هم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۶ - ای زرین نام لعبت سیم اندام
ای زرین نام لعبت سیم اندام
زر تو و سیم تو نه پخته ست و نه خام
در کس منگر به بی نیازی بخرام
زیرا که توانگری به اندام و به نام
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۲۲۷ - تن کوبم و سرپیچم و بر روی زنم
تن کوبم و سرپیچم و بر روی زنم
آماده درد و رنج و اندوه منم
نه ریزم و نه گدازم و نه شکنم
فولاد رخ و سنگ سر و روی تنم