تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷ - عنبر اثری ز فضله خامه توست
عنبر اثری ز فضله خامه توست
بوی خط تو در شکن نامه توست
چون فضله نحل سر به سر عین شفاست
آن رشحه که اندر گلوی خامه توست
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸ - خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت
خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت
با پسته دهن شکر لب حور سرشت
در باغ مراد ما چنین سرو نرست
بر خاک امید ما کس این دانه کشت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۹ - ایام نشاط و شادمانی بگذشت
ایام نشاط و شادمانی بگذشت
دوران مراد و کاردانی بگذشت
فریاد که عمر و زندگانی بنماند
هیهات که عالم جوانی بگذشت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۰ - فریاد که آن یار پسندیده برفت
فریاد که آن یار پسندیده برفت
ناکرده وداع ما و نادیده برفت
دل را به که آرام دهم مسکین من
کآرام دل و روشنی دیده برفت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۱ - زادی که ره دراز می باید رفت
زادی که ره دراز می باید رفت
با روزه و با نماز می باید رفت
ترکیب تو چون ز خاک پرداخته اند
ای خال به خاک باز می باید رفت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۲ - دائم ز ولایت ولی خواهم گفت
دائم ز ولایت ولی خواهم گفت
چون روح قدس نادعلی خواهم گفت
تا رفع شود غمی که برجان منست
کُلُّ هَمٍّ سینجلی خواهم گفت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۳ - بلبل ز پی گل غزلی تر می گفت
بلبل ز پی گل غزلی تر می گفت
باد سحر از نسیم عنبر می گفت
لاله صفت کلاه دارا می کرد
نرگس سخن از تاج سکندر می گفت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۴ - در خانه خود به کمترین مایه قوت
در خانه خود به کمترین مایه قوت
بیچاره به سر کنی به صد صبر و سکوت
بر سفره مردم نکشی دست به لوت
تا پر نکنی شکم به سان الموت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۵ - ای کعبه مقصود دل من کویت
ای کعبه مقصود دل من کویت
دور از تو شدم ز مویه همچون مویت
اکنون که ز دیدار تو محروم شدم
در خواب من آی تا ببینم رویت
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۶ - ای هزل تمام هیچ و هازل همه هیچ
ای هزل تمام هیچ و هازل همه هیچ
زنهار . چه زنهار که در هزل مپیچ
قولی که نه دین و شرع باشد مپسند
راهی که به سوی حق نباشد مپسیچ
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۷ - تیر تو هلاکت بداندیش تو باد
تیر تو هلاکت بداندیش تو باد
قربان رهت دشمن بدکیش تو باد
ای چرخ کمان پشت به خدمت کاری
خم ساخته پشت چون کمان پیش تو باد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۸ - لاله زدم باد صبا می خندد
لاله زدم باد صبا می خندد
گویی لب و لعل دلربا می خندد
ای دوست بگویم که چرا می خندد
بر کوتاهی عمر ما می خندد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۹ - لاله به کرشمه بر چمن می خندد
لاله به کرشمه بر چمن می خندد
در باغ شقایق و سمن می خندد
در خنده بین که با تنگدلی
همچون لب آن تنگ دهن می خندد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۰ - صافی جهان چو نیست می ساز به درد
صافی جهان چو نیست می ساز به درد
پشمینه بپوش چون همی باید مرد
از مرگ چه دشوار تر آن کز ره عجز
حاجت به در همچو خودی باید برد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۱ - نوک قلمت که مشک از او می بارد
نوک قلمت که مشک از او می بارد
بر صفحه گل عنبر تر بنگارد
برنامه هستی قلم انصافت
بنشاند عدل و ظلم از او بردارد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۲ - ز آن درد که آن دیده روشن دارد
ز آن درد که آن دیده روشن دارد
چشمم ز برای او گهر می بارد
آن درد اگر غمزه او بگذارد
چشمم به مژه ز چشم او بر دارد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۳ - لطفت همه کارهای او نیکو کرد
لطفت همه کارهای او نیکو کرد
آری همه کارهای ما نیک او کرد
او نیکو کرد و ما همه بد کردیم
ما را به نکو کاری خود بدخو کرد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۴ - در شست تو چون کمان خمیدن گیرد
در شست تو چون کمان خمیدن گیرد
قوس قزح از هوا رمیدن گیرد
چون کرکس تیر تو پریدن گیرد
دل در بر نسرین طپیدن گیرد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۵ - اغیار چو از میان کناری گیرد
اغیار چو از میان کناری گیرد
هر دست طرب دامن یاری گیرد
بنشین نفسی کاین دل سودایی من
در سایه سرو تو قراری گیرد
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۲۶ - ایام گل است و ابر نم می ریزد
ایام گل است و ابر نم می ریزد
وز شاخ نشاط بار غم می ریزد
در سایه سرو از گل و بادام بهی
باد سحر آمد و درم می ریزد