تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۶۷ - بلبل بنشست باز بر منبر گل
بلبل بنشست باز بر منبر گل
بگشاد ز هم ورق ورق دفتر گل
بر گل ز رخت آیت خوبی می خواند
جان می پرورد از رخ جان پرور گل
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۶۸ - بشکفت شکوفه باز چون خرمن گل
بشکفت شکوفه باز چون خرمن گل
سبزه بکشید حلّه در دامن گل
در تاک نگر که با سر افرازی خویش
کرده است به ناز دست در گردن گل
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۶۹ - تیسیر ز فَسر سخنت یافت نظام
تیسیر ز فَسر سخنت یافت نظام
کشّاف مکمّلی و حاوی کلام
هر نکته که در وقایه دین کافی ست
در سلک معانی بیان تو تمام
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۰ - بدخواه تو صد بلا کشیده چو قلم
بدخواه تو صد بلا کشیده چو قلم
با اشک روان بسر دویده چو قلم
از دست تو تیغ تیز بر سر خورده
سر داده ز دست و پا بریده چو قلم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۱ - تا نرگس یار لاله گون می بینم
تا نرگس یار لاله گون می بینم
چشمم به میان آب و خون می بینم
از عارضه چشم تو ای بینایی
اندر عجبم ز خود که چون می بینم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۲ - از خرمن جود خوشه ای می خواهم
از خرمن جود خوشه ای می خواهم
وز کشت جلال توشه ای می خواهم
چون گوش به حال خود همی باید داشت
من گوشه گرفته گوشه ای می خواهم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۳ - ماییم که بی هیچ غمی دم نزنیم
ماییم که بی هیچ غمی دم نزنیم
یک دم به مراد خویش بی غم نزنیم
صدبار شبی بود که صد خار فراق
بر دیده زنیم و دیده بر هم نزنیم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۴ - گر موی تو را مشک خطا می گویم
گر موی تو را مشک خطا می گویم
در تاب مرو که من خطا می گویم
بالای تو گر به سرو گفتم به مرنج
زیرا که حدیث ناروا می گویم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۵ - تا من صفت عارض او می گویم
تا من صفت عارض او می گویم
الحق سخن از او چه نکو می گویم
دل مایل دوست گشت و من مایل او
زآن هر چه دلم گفت بگو می گویم
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۶ - از خاک جهان به زرق رستن نتوان
از خاک جهان به زرق رستن نتوان
بر رهگذر سیل نشستن نتوان
از مکر جهان حذر که از وی زادی
با مادر خود نکا بستن نتوان
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۷ - اکنون که وداع می کنی مسکین من
اکنون که وداع می کنی مسکین من
دل را به چه انواع دهم تسکین من
بر روی نهم روی که هنگام وداع
برمه ریزم ز اشک خود پروین من
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۸ - خود نیست کسی دگر تبهکار چو من
خود نیست کسی دگر تبهکار چو من
جز جامه من کسی سیه کار چو من
یا رب تو اگر گناه می آمرزی
نبود به جهان گنه کار چو من
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۷۹ - ای روضه برون آی رسول ثقلین
ای روضه برون آی رسول ثقلین
ای ماه حجاز و آفتاب حرمین
پر زهر ببین خلعت زیبای حسن
پر خون بنگر کسوت زیبای حسین
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۰ - جانیست مرا و نیست اندر خور تو
جانیست مرا و نیست اندر خور تو
غایت ز بر من است و اندر بر تو
لطف تو هزار در برویم بگشاد
دیگر نروم به هیچ باب از در تو
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۱ - ای قامت دلکش تو سرمایه سرو
ای قامت دلکش تو سرمایه سرو
سبز است لباس تو چو پیرایه سرو
مهتاب شبی چه خوش بود بر لب جوی
تنها من و تو نشسته در سایه سرو
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۲ - ای روضه بگو ابوالبشر آدم کو
ای روضه بگو ابوالبشر آدم کو
وای باد که صاحب خاتم کو
ای روح بگو که عیسی مریم کو
اینها همه رفت خواجه عالم کو
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۳ - در دست و دوا هست طبیب من کو؟
در دست و دوا هست طبیب من کو؟
فریاد رس حال عجیب من کو؟
جودت به تمام مردم شهر رسید
انعام چو عام شد نصیب من کو؟
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۴ - اکنون که نماند مایه حشمت و جاه
اکنون که نماند مایه حشمت و جاه
آمد اجل و گرفت ما را سر راه
کردیم دراز پای بر بستر مرگ
چون دست تصرف ز تعلق کوتاه
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۵ - چون خامه تو سیاه سازد جامه
چون خامه تو سیاه سازد جامه
عنبر بارد ز نوک او برنامه
همدست کند عطارد و پروین را
آنجا که بنان تو بگیرد خامه
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۸۶ - ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه
ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه
از شمع شکیبا نبود پروانه
عیب است خروس با زن اندر خانه
تا خود چه رسد به مردم بیگانه