تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۷ - نیز در مدح ملک اتسز
ای طالع تو عهدهٔ هر کام فلک
بر برده سیاست تو آرام فلک
مأمور اشارت تو اجسام زمین
منقاد ارادت تو اجرام فلک
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۸ - در مدح ملک اتسز
آنان ، که بقوتند اندازهٔ پیل
باقوت شیرند و بآوازهٔ پیل
روزی ز سر تیغ تو آویخته گیر
سرهای همه از سر دروازهٔ پیل
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲۹ - در هجا
ای خواجه ، ضیا شود ز روی تو ظلم
با طلعت تو سور نماید ماتم
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
............
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۰ - در تغزل
بس شب بدعا دو دست برداشتم
بس روز براه تو نظر داشته ام
از خویشتنم خیر مبادا ! همه عمر
گر بی تو ز خویشتن خبر داشته ام
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۱ - در تغزل
در دل ز غم عشق تو نازی دارم
وز آب دو دیده پر کناری دارم
با این همه همچو بادگاه و بی گاه
با خاک سر کوی تو کاری دارم
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۲ - در تغزل
بگسست ز صحبت من آن دل گسلم
مالید بزیر چای محنت چو گلم
هر شب گردد خیال او گرد دلم
الحق ز مراعات خیالش خجلم !
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۳ - در شکوه
گفتم که : بمدحت تو خورشید شوم
نی آنکه چو گل آیم و چون بید شوم
نومید دلیر باشد و چیره زبان
زنهار ! چنان مکن ، که نومید شوم
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۴ - در تغزل
بویت شنوم ز باد، بیهوش شوم
نامت شنوم ز خلق، مدهوش شوم
اول سخنم تویی، چو در حرف آیم
و اندیشه من تویی چون خاموش شوم
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۵ - در تغزل
در منزل غم فگنده مفرش ماییم
وز آب دو دیده دل پر آتش ماییم
عالم چو ستم کند ، ستمکش ماییم
دست خوش روزگار ناخوش ماییم
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۶ - در شکوه
بر یاد تو ، بی تو ، این جهان گذران
بگذاشتم ، ای ماه و تو از بی خبران
دست از همه شستم و نشستم بکران
چون بی تو گذشت ، بگذرد بی دگران
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۷ - در تغزل
ای روی تو فردوس برین دل من
روزان و شبان غمت قرین دل من
گفتم : مگر از دست غمت بگریزم
عشق تو گرفت آستین دل من
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۸ - در تغزل
ای من ز غمت وطن در آتش کرده
چون زلف تو احوال مشوش کرده
تن زیر پی حادثه مفرش کرده
با ناخوشی زمانه دل خوش کرده
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۳۹ - در مدیحه گوید
ای دست زمانه بسته از بیداری
وز دست گشاده داد بخشش دادی
تا بندهٔ تو شدم ز غم آزادم
از بندگی توام مباد آزادی
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۴۰ - در شکوه
عدل تو اگر چهره بما بنمودی
ور چشم عنایتت نظر فرمودی
این جور ، که رفت بر تنم ، کی رفتی ؟
وین رنج ، که هست بر دلم ، کی بودی؟
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۴۱ - در مدح رکن الدین
ای رکن الدین ، ز ابر و دریا بیشی
وز جملهٔ سرشان گیتی پیشی
یک عالم را سخای تو باز خرید
از رنج نیاز و آفت درویشی
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۴۲ - در تغزل
از حسرت رخسار تو ، ای زیباروی
از ناله چو نال گشتم ، از مویه چو موی
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
...................
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۴۳ - در مدح ملک اتسز
شاها ، بجلال ، آسمانی گویی
در دانش وجود بحر و کانی گویی
هجرت کردی ، باز گرفتی عالم
پیغمبر آخر الزمانی گویی
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱ - من گفت نیارم که تو ماهی صنما
من گفت نیارم که تو ماهی صنما
روشن بتو گشت ماه و ماهی صنما
من شاه جهان مرا تو شاهی صنما
فرمانت روا بهر چه خواهی صنما
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۲ - از مشک نگر که لاله بنگاه گرفت
از مشک نگر که لاله بنگاه گرفت
زو طبع غمی دراز و کوتاه گرفت
بر ماه بشست زلفکان راه گرفت
گیرند بشست ماهی او ماه گرفت
عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۳ - شنگرف چکانیده ترا بر شکرست
شنگرف چکانیده ترا بر شکرست
مشکین زلفت شکسته گرد قمرست
حورات مگر مادر و غلمان پدرست
کاین صورت تو ز آدمی خوبترست