تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۶ - زان گونه ز پولاد ترا دست بخست
زان گونه ز پولاد ترا دست بخست
کاندر رگت آویخت چو ماهی درشست
این نادره بر گوشۀ جان باید بست
الماس که الماس فرو برد به دست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۷ - چون بدعهدی گشت از تو این عهد درست
چون بدعهدی گشت از تو این عهد درست
در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟
گر دست نشستمی ز تو روز نخست
امروز به خون روی خود باید شست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۸ - گه گویم : کار ترا گیرم سست
گه گویم : کار ترا گیرم سست
خوش خوش مگر از تو دست بتوانم شست
چون عزم رهی شود درین کار درست
از جان باید گرفتن آغاز نخست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹ - سوز دل من ز بهر بار غم تست
سوز دل من ز بهر بار غم تست
اشک چشمم بهر نثار غم تست
این جان که ز دست او بجان آمده ام
زان می دارم که یادگار غم تست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۰ - آن کیست که آگاه ز حس و خردست :
آن کیست که آگاه ز حس و خردست :
آسوده ز کفر و دین و از نیک و بدست
کارش نه چو جسم و نفس داد و ستدست
آگاه بدو عقل و خود آگه به خودست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۱ - در عشق بتی دلم گرفتار شدست
در عشق بتی دلم گرفتار شدست
وز فرقت او رخم چو دینار شدست
این قصه مرا ز دوست دشوار شدست
دل در کف یار و از کفم یار شدست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۲ - عقل تو به بخت رهنمای تو بسست
عقل تو به بخت رهنمای تو بسست
در سمع فلک لفظ ثنای تو بسست
تاج سر قدر خاک پای تو بسست
در شخص هنر روان ز رای تو بسست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۳ - از برف سر کوه چو ذات الحبکست
از برف سر کوه چو ذات الحبکست
وین برف پرنده در هوا بس سبکست
ای شاه جهان ، بنده ز سرما تنکست
کوه و در و دشت گنبدان بس خنکست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۴ - ایام درشت رام تاج الملکست
ایام درشت رام تاج الملکست
جان ابدی بنام تاج الملکست
آرام جهان قوام تاج الملکست
گردنده فلک غلام تاج الملکست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۵ - چیزی که دویست و بیست صد افزونست
چیزی که دویست و بیست صد افزونست
یک نیمۀ او هجده بود این چونست ؟
این آن داند که از خرد قارونست
نی دانش نا اهل و خسان دونست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست
آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوست
با دشمن من همی زید در یک پوست
گر دشمن بنده را همی دارد دوست
بدبختی بنده دان ، نه بد عهدی دوست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۷ - مر کلک ترا سخاوت ، ای خسرو ، خوست
مر کلک ترا سخاوت ، ای خسرو ، خوست
شمشیر تو بر شیر بدارند پوست
کلک تو و شمشیر تو زان زشت و نکوست
کاین دوزخ دشمنست و آن جنت دوست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۸ - دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست
دل بر کندم زین تن بیمار ، ای دوست
بازم خر ازین به لطف یک بار ، ای دوست
مگذار مرا بردر پندار ، ای دوست
چون بر درت آمدم به زنهار ، ای دوست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۱۹ - در چشم من از آتش عشق تو نمیست
در چشم من از آتش عشق تو نمیست
در جان من از شادی خصم تو غمیست
با خصم منت همیشه دمسازی چیست ؟
یا رب ، مپسند ، کآشکارا ستمیست
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۰ - ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت
ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت
پیدا بر تو هر چه فلک راست نهفت
مدح چو تویی چو من رهی داند گفت
الماس خرد در سخن داند سفت
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۱ - تا در دل من گل هوای تو شکفت
تا در دل من گل هوای تو شکفت
خشنود شدم از تو بپیدا و نهفت
ای خوی خوش تو با خداوندی جفت
شکر تو خدای خویش را دانم گفت
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۲ - چون بر همه کس نمی شود راز نهفت
چون بر همه کس نمی شود راز نهفت
من گوهر راز خود نمی دانم سفت
تنهایت همی جویم ، ای مایۀ جفت
هم با تو مگر راز تو بتوانم گفت
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۳ - تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت
خونم ز دو چشم و خوابم از دیده برفت
ای دیده ، بریز خون دل ، کان دیده
بگذاشت مرا در غم و نادیده برفت
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۴ - ای گشته پراکنده سپاه و حشمت
ای گشته پراکنده سپاه و حشمت
گرینده ندیمان و غریوان خدمت
بر کوس و سپاه تو ز تیمار غمت
خون می بارد ز دیده شیر علمت
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج
ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج
با بور تو رخش پور دستان خرمنج
بادا رخ حاسدت ترنجیده و زرد
سر بر طبقی نهاده پیشت چو ترنج