تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۷۹ - روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد
بلبل به زبان حال خود با گل زرد
فریاد همی‌کند که می باید خورد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۰ - زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
فرمای که تا باده ی گلگون آرند
تو زر نئی ای غافل نادان که تو را
در خاک نهند و باز بیرون آرند
خیام : رباعیات
رباعی ۸۱ - عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمری که اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۲ - کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد
عجز است به دست هر که از مادر زاد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۳ - کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند
کم کن طمع از جهان و می‌زی خرسند
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود
هم بگذرد و نماند این روزی چند
خیام : رباعیات
رباعی ۸۴ - گرچه غم و رنج من درازی دارد
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۵ - گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب خاک را بردارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۶ - گر یک نفست ز زندگانی گذرد
گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه ی سودای جهان
عمرست، چنان کش گذرانی گذرد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۷ - گویند بهشت و حورعین خواهد بود
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود
خیام : رباعیات
رباعی ۸۸ - گویند بهشت و حور و کوثر باشد
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
خیام : رباعیات
رباعی ۸۹ - گویند هر آن کسان که با پرهیزند
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
خیام : رباعیات
رباعی ۹۰ - می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
و اندیشه ی هفتاد و دو ملت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که از او
یک جرعه خوری هزار علت ببرد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۱ - هر راز که اندر دل دانا باشد
هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته‌تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۲ - هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد
انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید
کو دامن خویشتن فراهم گیرد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۳ - هرگز دل من ز علم محروم نشد
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۴ - هم دانه ی امید به خرمن ماند
هم دانه ی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جوی
با دوست بخور گرنه به دشمن ماند
خیام : رباعیات
رباعی ۹۵ - یاران موافق همه از دست شدند
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
خیام : رباعیات
رباعی ۹۶ - یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعه می مملکت چین ارزد
جز باده لعل نیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۷ - یک قطره آب بود با دریا شد
یک قطره آب بود با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
خیام : رباعیات
رباعی ۹۸ - یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد
مامور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد