تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۲۵ - مشک تو نقاب ارغوان می گردد
مشک تو نقاب ارغوان می گردد
سوسن به بنفشه در نهان می گردد
هر چند که در حسن جهانیست رخت
دریاب که احوال جهان می گردد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۲۶ - گل راز طرب همه دهان می خندد
گل راز طرب همه دهان می خندد
گویی ز برای چه چنان می خندد؟
آری همه کار کش ببرگست ز زر
زان خفت ستان و بر جهان می خندد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۲۷ - گل در مه روزه همچنان می خندد
گل در مه روزه همچنان می خندد
گویی که بطنز بر جهان می خندد
می روشن و نو بهار و مردم هشیار
گل را عجب آمدست از آن می خندد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۲۸ - چون دید بر آورده غم از جانم گرد
چون دید بر آورده غم از جانم گرد
بی فایده بسیار پشیمانی خورد
بگذشت و همی گریست، می گفت بدرد
خوی بد من کار چنین داند کرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۲۹ - دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد
دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد
جان هم بغم تو داد بر بستر درد
چشمم بنخفت تا برو آبی ریخت
پس هم بسر کوی تو در خاکش کرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۰ - هر کس که در آن قامت موزون نگرد
هر کس که در آن قامت موزون نگرد
او را بقیاس خویش کوته شمرد
چون روز نشاط و طرب ماست قدت
کوتاه نماید چو بشادی گذرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۱ - آن لاله نگر چو ساغری آمده خرد
آن لاله نگر چو ساغری آمده خرد
یک نیمه از آن صافی و یک نیمش درد
وان شبنم بین نشسته بر عارض گل
گویی که پیاله حل شد و می بفسرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۲ - زین سر که زبان دور باشت دارد
زین سر که زبان دور باشت دارد
خصمان ترا بگفت و گو نگدارد
پیوسته ز خون دشمنان آب خورد
این شاخ که مرگ ناگهان بار آرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۳ - بر من چو لبت ببوسه شکّر بارد
بر من چو لبت ببوسه شکّر بارد
چشم تو روا بود گرش بشمارد
بادام شکسته ات دو مغزت از آن
هر یک بدو در شمار من می آرد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۴ - آیین ستمگری که عالم دراد
آیین ستمگری که عالم دراد
در طبع بهار عدل می نگذارد
از بیم مصادره نمی یارد شاخ
کز جیب شکوفه سیم بیرون ارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۵ - زلف تو از آن باد که در سر دارد
زلف تو از آن باد که در سر دارد
جز بر گل لاله گام می نگذارد
در سایۀ رخسار تو چون جای گرفت
شاید که بآفتاب سر در نارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۶ - خون گشته دلم با تو چنان خو داد
خون گشته دلم با تو چنان خو داد
کاندوه ترا شادی جان پندارد
در چشم اگرش فرو گذارم یک دم
سر جز بستانۀ درت بر نارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۷ - زلف تو که خون خلق ازو می بارد
زلف تو که خون خلق ازو می بارد
گیرم دل عاشقان همی آزارد
باری کلهت بروچه دعوی داد؟
کز سایه بآفتاب می نگذارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۸ - گر حلقۀ زلف تو کسی زبشمارد
گر حلقۀ زلف تو کسی زبشمارد
در حال دلش بکفر ایمان آرد
زین سر که سر زلف درازت دارد
کس را بوصال روی تو نگذارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۳۹ - آن ماه که چرخ بر رخش مهر آرد
آن ماه که چرخ بر رخش مهر آرد
نقاش ازل مثل رخش ننگارد
دی گفت زقامتم خجل گردد سرو
ای سرو ، مگو هیچ ، که قدش دارد؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۴۰ - اشکیم ز اندازه برون می بارد
اشکیم ز اندازه برون می بارد
کم بود ازین سان که کنون می بارد
جابی برسد تنگی عالم دل
کز ابر دو چشمم همه خون می بارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۴۱ - ... که طاقت فراقت دارد ؟
... که طاقت فراقت دارد ؟
دل کیست که برگ اشتیاقت دارد؟
... روی تو که بتواند ساخت ؟
با درد فراق تو که طاقت دارد؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۴۲ - نرگس که دلش هوای ساغر دارد
نرگس که دلش هوای ساغر دارد
بادی ز نشاط و لهو در سر دارد
در دست عصا زمدّد تر دارد
کوری بنشاطست مگر زر دارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۴۳ - دل گرچه امید وصل کمتر دارد
دل گرچه امید وصل کمتر دارد
اندوه ترا بناز در بر دارد
هرجا که رسد مردمک دیدۀ من
از شکر خیال تو زبان تر دارد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۴۴ - امروز ملالی بکمالم دارد
امروز ملالی بکمالم دارد
باور نکنی که بر چه حالم دارد
از هر چه بر اندیشۀ مردم گذرد
زان چیز وزعکس آن ملالم دارد