تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸۵ - مشکین خطی از بعب تو بر می خیزد
مشکین خطی از بعب تو بر می خیزد
سودا بشب از دل قمر می خیزد
دیدم که شکر ز شام خیزد بسیار
این شام عجب که از شکر می خیزد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸۶ - تا با لب تو لبم هم دآواز نشد
تا با لب تو لبم هم دآواز نشد
وندر ره وصل با تو دمساز نشد
اگر گریه دو چشم من فراهم نامد
وز خنده دهان من زهم باز نششد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸۷ - گل خواست که چون روی تو زیبا باشد
گل خواست که چون روی تو زیبا باشد
وین خود چه خیالست و چه سودا باشد؟
حسنی باید چو حسن تو روز افزون
یک روز نکویی همه کس را باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸۸ - آنرا که چو تونگار در خور باشد
آنرا که چو تونگار در خور باشد
باید که ز سیم و زر توانگر باشد
در گوش تو هر سخن که بی زر باشد
از حلقة تو میان تهی تر باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۸۹ - ساقی که بلطف سمن تر باشد
ساقی که بلطف سمن تر باشد
زنجیر برونهی نه در خور باشد
نی نی غلطم ساق تو آبیست روان
زنجیر بر آب خود نکو تر باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۰ - گر قامت بنده زین بخم تر باشد
گر قامت بنده زین بخم تر باشد
بر پای بسان چنبرش سر باشد
هم عاقبت از زلف تو برخور باشد
کآخر گذر رسن بچنبر باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۱ - لعل لب او که درج گوهر باشد
لعل لب او که درج گوهر باشد
در وی چو زبان نهی نه در خور باشد
گر خرد نیامد لب او عیبی نیست
یا قوت بزرگ قیمتی تر باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۲ - آن می که ز خون دختر رز باشد
آن می که ز خون دختر رز باشد
در دایرۀ نشاط مرکز باشد
اندر شب غم بدوست چشمم روشن
چو آتش شمع ار چه زبان گز باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۳ - آنرا که دل از غمی مشوّش باشد
آنرا که دل از غمی مشوّش باشد
باد سحرش آب بر اتش باشد
دوشم سحری باد زنو جانی داد
بیمار که جان چنین دهد خوش باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۴ - یاد تو کند کسی که خامش باشد
یاد تو کند کسی که خامش باشد
مست تو بود کسی که باهش باشد
آنجا که برد غمزۀ تو دست بتیغ
جان آن ببرد که خویشتن کش باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۵ - آن کو بسلامی ز تو قانع باشد
آن کو بسلامی ز تو قانع باشد
یکباره رها مکن که ضایع باشد
دیرست که یاد می نیاری زرهی
ان شاالله که خیر مانع باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۶ - چون در تو نه فضل و نه تفضل باشد
چون در تو نه فضل و نه تفضل باشد
نه بخششی از سر تمول باشد
ما را ز سر و ریش تو میبگزیرد
طاسی و پلاسی چه تجمل باشد؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۷ - شمعم که غذای چشمم از نم باشد
شمعم که غذای چشمم از نم باشد
خنده همه گریه سور ماتم باشد
شادی و طرب بخواب بینم گه گاه
وان نیز چو بیدار شوم غم باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۸ - بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
یاری که به رنج یار خرم باشد
نازک دل و زود سیر و بد پیوندی
زان وصل تو چون پیاله یک دم باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۹ - چون چنگ تو تارگیم در تن باشد
چون چنگ تو تارگیم در تن باشد
در گوش زمانه نالۀ من باشد
درماتم و سور هر کجا خواهی گیر
راه من و شمع برگرستن باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۰ - پیوسته ترا حال پریشان باشد
پیوسته ترا حال پریشان باشد
خرج تو همه ز کیسۀ جان باشد
این مایۀ عمر صرف در چیزی کن
کآنگاه که این نباشدت آن باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۱ - نالیدن بلبل ار چه موزون باشد
نالیدن بلبل ار چه موزون باشد
از نالۀ او مرا جگر خون باشد
گل در بر بلبل این چنین می نالد
تو دور ز من نالۀ من چون باشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۲ - عشق تو مراجان وروان می بخشد
عشق تو مراجان وروان می بخشد
اندوه توام شادی جان می بخشد
بخشنده بودمست،ازآن خسته دلم
تامست توشدهردوجهان می بخشد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۳ - عمر تو درین هوس هبا خواهد شد
عمر تو درین هوس هبا خواهد شد
کز چرخ امید تو وفا خواهد شد
اندیشه نمی کنی که این جان عزیز
چون از تو بدر شود کجا خواهد شد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۴ - دل در پی دلبر بسفر خواهد شد
دل در پی دلبر بسفر خواهد شد
جان نیز برین عزم بدر خواهد شد
تا باز مرا ازو خبر خواهد شد
بس آب جوی دیده در خواهد شد