تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱
تا سمو سر برآورید از دشت
گشت زنگار گون همه لب کشت
هر یکی کاردی ز خوان برداشت
تا پزند از سمو طعامک چاشت
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۲
نیست فکری به غیر یار مرا
عشق شد در جهان فیار مرا
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۳
زرع و ذرع از بهار شد چو بهشت
زرع کشتست و ذرع گوشهٔ کشت
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۴
اشتر گرسنه کسیمه برد
کی شکوهد ز خار؟ چیره خورد
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۵
هر کرا راهبر زغن باشد
گذر او به مرغزن باشد
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۶
دیوه هر چند کابرشم بکند
هرچه آن بیشتر به خویش تند
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۷
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟
وز بد زاغ بوم را چه رسید؟
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۸
دور ماند از سرای خویش و تبار
نسری ساخت بر سر کهسار
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۹
گرچه نامردمست آن ناکس
نشود سیر ازو دلم یرگس
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۰
دخت کسری ز نسل کیکاوس
درستی نام، نغز چون طاوس
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۱
تبر از بس که زد به دشمن کوس
سرخ شد همچو لالکای خروس
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۲
آن که از این سخن شنید ارزش
باز پیش آر، تا کند پژهش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۳
خویشتن پاک دار و بی‌پرخاش
هیچ کس را مباش عاشق غاش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۴
خویشتن پاک دار بی‌پرخاش
رو به آغاش اندرون مخراش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۵
خویش بیگانه گردد از پی دیش
خواهی آن روز مزد کمتر دیش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۶
از بزرگی که هستی، ای خشنوک
چاکرت بر کتف نهد دفنوک
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۷
از تو خالی نگارخانهٔ جم
فرش دیبا فگنده بر بجکم
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۸
من چنین زار ازان جماش شدم
همچو آتش میان داش شدم
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۹
من چنان زار ازان جماش درم
همچو آتش میان داش درم
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۲۰
جان ترنجیده و شکسته دلم
گویی از غم همی فرو گسلم