تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۵ - هنگام صبوحست حریفان خیزید
هنگام صبوحست حریفان خیزید
وان باقی دوشین بقدح در ریزید
یک لحظه ز بند نیک و بد بگریزید
در بی خبریّ و بی خودی آویزید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۶ - چون زلف ترا کار ببالا برسید
چون زلف ترا کار ببالا برسید
از وصل قدت بآرزوها برسید
گفتم چو بدان قامت زیبا برسید
یا رب بچه نیکویی بدینجا برسید؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۷ - لطف تو به آشنا و بیگانه رسید
لطف تو به آشنا و بیگانه رسید
زو بهره به هر دلی جداگانه رسید
از خلوت وصل و لذت گفت و شنید
ما را همه آرزو و افسانه رسید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۸ - آنان که زوصلشان دلم می بالید
آنان که زوصلشان دلم می بالید
جانم زفراقشان فراوان نالید
ناگاه دهان گورشان بی دندان
چون آب بخورد و خاک در لب مالید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۲۹ - ای وصل تو بر تراز تمنای امید
ای وصل تو بر تراز تمنای امید
ناپخته بمانده با تو سودای امید
من در تو کجا رسم که آنجا که تویی
نه دست هوس رسید و نه ÷ای امید؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۰ - گر در همه عمر خویش فرصت جوید
گر در همه عمر خویش فرصت جوید
نا با من خسته دل حدیثی گوید
ناگاه ستیزۀ مرا چشم رقیب
چون دیدۀ نرگس از زمین بر روید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۱ - خصمت که ره قضای بد می جوید
خصمت که ره قضای بد می جوید
پیکارة تو نه از خرد می جوید
بر تیغ تو کرد خویشتن را عرضه
بیچاره در اب مرگ خود می جوید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۲ - ماییم چو خر گه همه بر بسته کمر
ماییم چو خر گه همه بر بسته کمر
در خدمت تو صف زده در یکدیگر
نا راست سری بزرگ سایه گستر
او را سر جمله گردنان در چنبر
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۳ - مانند دو چشمیم من و آن دلبر
مانند دو چشمیم من و آن دلبر
در نیک و بد زمانه با هم یاور
هر شب تا روز خفته با یکدیگر
یک روز ندیده یکدگر را به نظر
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۴ - تا ز رنکنی از دهن کیسه بدر
تا ز رنکنی از دهن کیسه بدر
هرگز نرسی بوصل آن سیمین بر
ورچون کمرش تو با میان آری زر
یار آید با تو در میان همچو کمر
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۵ - تا کرد مرا دیده بروی تو نظر
تا کرد مرا دیده بروی تو نظر
اندر سر من نماند از عقل اثر
این عقل بود که خانه پر لعل و گهر
چشمم همه شب گشاده می دارد در؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۶ - در طبع تو ناکسی و در دست تو زر
در طبع تو ناکسی و در دست تو زر
گشتند مکقیم چون گهر در خنجر
بیرون نتوان کرد بصد تیغ و تبر
نه از کف تو زر و نه از تیغ گهر
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۷ - تا شاخ شکوفه سیم خود کرد نثار
تا شاخ شکوفه سیم خود کرد نثار
کاری بنوا دارد و برگی بسیار
تو نیز درم خرج کن و باک مدار
چون شاخ اگرت ببرگ می باید کار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۸ - بستند گرو با نفس مشک تتار
بستند گرو با نفس مشک تتار
بوی گل و باد سحر وزلف نگار
هستند بر غم یکدگر گوهر بار
چشم من و لعل یارم و ابر بهار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۳۹ - در کار سخن رنج کشیدم بسیار
در کار سخن رنج کشیدم بسیار
و اکنون زسخن شدم بیک ره بیزار
من کار سخن راست بکردم چونگار
لیکن بسخن راست نمی گردد کار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۴۰ - تا هست گل سعادت ای دوست ببار
تا هست گل سعادت ای دوست ببار
دست از طرب و نشاط و می باز مدار
این باقی عمر را بشادی گذران
کس باز نبیند این جهان دیگر بار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۴۱ - ای فتنه شده ززلف پستت بیدار
ای فتنه شده ززلف پستت بیدار
خود می نشود نرگس مستت بیدار
زنهار روا مدار هر شب تا روز
تو خفته و عالمی ز دستت بیدار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۴۲ - ای دل سخن زلف مشوّش بگذار
ای دل سخن زلف مشوّش بگذار
اندیشه وصل یار مهوش بگذار
در سایۀ گل این دو سه روزی از عمر
گر بگذارند ناخوشان، خوش بگذار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۴۳ - رو مرغ نشاط را بپرواز گذار
رو مرغ نشاط را بپرواز گذار
غمهای جهان با من غم ساز گذار
تو شاد نشین و عمر در ناز گذار
غم را بن و مرا بغم باز گذار
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۴۴۴ - آمد دی و دستهای فرو بست از کار
آمد دی و دستهای فرو بست از کار
هر کاره که بود خلق، بنشست از کار
دست من و جام می کنون کز سرما
هم کار بشد ز دست و هم دست از کار