تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۵ - ماییم بدست دل گرفتار همه
ماییم بدست دل گرفتار همه
تسبیه گسسته بسته زنّار همه
پوشیده خشتها و شکم پر باده
مانند قرابه پنبه دستار همه
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۶ - مستش دیدم گرفته راه خانه
مستش دیدم گرفته راه خانه
خلقی با او ز خویش و از بیگانه
خود را بستم برو زدم مردانه
زان گونه که با شمع کند پروانه
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۷ - گفتا که چو تنها شوی اندر خانه
گفتا که چو تنها شوی اندر خانه
آیم ببر تو تا کنم افسانه
شد خانه تهی ز خویش و از بیگانه
هان بر سر آن حدیث هستی یا نه؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۸ - آن جام طرب شکار بر دستم نه
آن جام طرب شکار بر دستم نه
وان ساغر چون نگار بر دستم نه
آن می که چو زنجیر پیچد بر خود
دیوانه شدم، بیار بر دستم نه
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۶۹ - تا چند می و ساغر و ساقی طلبی؟
تا چند می و ساغر و ساقی طلبی؟
با اهل فضول هم وثاقی طلبی؟
نامد گه آن که چشم دل بازکنی
وز باقی عمر عمر باقی طلب کنی؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۰ - ای از تو مرا ذخیره ناکامی بس
ای از تو مرا ذخیره ناکامی بس
پایان غم تو بی .....
حاصل زهوس بازی ما دانی چیست؟
آوازه و گفت و گوی....
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۱ - گل گرچه بنکوییست انگشت نمای
گل گرچه بنکوییست انگشت نمای
سرو ارچه بشاهدیست بستان آرای
اینک رخش، ای گل تو قدم رنجه مکن
وینک قدش، ای سرو تو بالا منمای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۲ - ز آمد شدن تو گر چه باشم در وای
ز آمد شدن تو گر چه باشم در وای
تا ظن نبری کز تو بگردانم رای
چندانکه روی و آیی ای شهر آرای
همچون نفست در دل من باشد جای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۳ - گز زآنکه ترا بکشتنم باشد رای
گز زآنکه ترا بکشتنم باشد رای
باشم سوی خویش مرگ را راهنمای
در اتش اگر رضای طبعت بینم
چون شمع بسر شوم در آتش نه پای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۴ - هان ای دل حیرت زدۀ بی سر و پای
هان ای دل حیرت زدۀ بی سر و پای
گر هست ترا بخدمت جانان رای
در ظلمت شب چنان روش کن ترا
چون شمع بجز پای نماند بر جای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۵ - هان ای دل هرزه گوی ناپابرجای
هان ای دل هرزه گوی ناپابرجای
برخاسته یی بقصد آن شهر آرای
از پای در آیی تو ز برخاستت
بنشین تو شمع تا بمانی بر پای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۶ - شد در سر کار این دل کار افزای
شد در سر کار این دل کار افزای
صبر و خرد و هر چه مرا بدبر جای
جانی بسر آمدست چون شمع مرا
وان تیز ز دست غم تو بر سر پای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۷ - با آنکه تن ضعیف من شمع آسای
با آنکه تن ضعیف من شمع آسای
از جنبش بادی بنشیند بر جای
چون شمع بجست و جوی آن شمع آرای
دارد همه ساله کفش رویین در پای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۸ - در پنجه شدم با قدح مرد گرای
در پنجه شدم با قدح مرد گرای
تا کرد چنانم که نجنبم از جای
با ساغر باده در کمر دست که کرد
کورانه بعاقبت در آورد از پای؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۷۹ - با چشم تو گفتم ایچ دستان منمای
با چشم تو گفتم ایچ دستان منمای
زین بیش صداع زیر دستان منمای
لعل تو بپای مردیش گفت مرا
برخیز تو نیز رنج مستان منمای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۸۰ - رشک آیدم ای دوست که هر نیم شبی
رشک آیدم ای دوست که هر نیم شبی
در برگیرد قد ترا بی ادبی
حیفست چنان لبی و الحق چه لبی
آلوده شده ببوسۀ هر جلبی
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۸۱ - این ودای زنده رود خون بایستی
این ودای زنده رود خون بایستی
سیلابش از این بسی فزون بایستی
وانگه ز برای حق گزاری غمت
آن جمله بچشم من درون بایتی
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۸۲ - ای دل بشبی که با غمش بنشستی
ای دل بشبی که با غمش بنشستی
از ناله خروشی بجهان دربستی
خامش چو پیاله با دل پر خون باش
تا چند چو چنگ نالۀ سردستی؟
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۸۳ - جانا خبرت نیست که دی در مستی
جانا خبرت نیست که دی در مستی
با چنگ چه کرده یی ز چابک دستی
بسیار بکوشیدم و هم ننشستی
تا توبۀ کهنۀ مرا بشکستی
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۸۴ - از بس که بلای دل ما می جستی
از بس که بلای دل ما می جستی
از خطّ تو در کار تو آمد سستی
ای خط که سیه باد چو روزم رویت
ناگه ز کجا بروی او بررستی