تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۷ - کی قدر شود بلند هر کوته را؟
کی قدر شود بلند هر کوته را؟
در خور نبود شهی، گدای شه را
خورشیدی عشق گو مجو ماه دگر
آخر نه بس است ماه‌بودن مه را؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸ - با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
دارد همه کس مسلم این دعوی را
غالب‌گشتن بر دو جهان از فقر است
اقبال بلند باید این معنی را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹ - بردیم به چرخ آه شررناکی را
بردیم به چرخ آه شررناکی را
بستیم به پای شعله خاشاکی را
با دیده تر، نقش زمین را شستیم
دادیم به سیلاب، کف خاکی را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰ - بگذار چو آه، آسمان‌پویی را
بگذار چو آه، آسمان‌پویی را
چون اشک مکن پیشه زمین‌شویی را
بیرون مرو از طریق مردان خدا
آموز ز حق‌یافته، دلجویی را
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱ - در حضرت دوست انس جان را چه بقا
در حضرت دوست انس جان را چه بقا
باقی همه اوست، این و آن را چه بقا
خرسند به جانی و تسلی به جهان
جان را چه ثبات است و جهان را چه بقا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲ - هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
از حرف قناعت است پر نامه ما
انصاف نگر که پا به دامن داریم
با آن که به زانو نرسد جامه ما
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۳ - عاقل ز سراب، در گمان دریا
عاقل ز سراب، در گمان دریا
عاشق نشنیده‌ست کران دریا
با عشق ز عقل حرف تنزیه زدن
کُر ساختن است در میان دریا
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴ - عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
پیوسته به جهل یابد از خلق، خطاب
هرچند، کس آرمیده باشد، عکسش
آید به نظر مضطرب از جنبش آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵ - زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
در وصل، دلم ز یاد هجرست خراب
از اشک نرفت زنگ غم از دل من
ز آیینه ما غبار ننشست به آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶ - بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
رهبر بودش گرچه خرد در همه باب
هرچند در آفتاب هم گرم شود
بی گرمی شعله کی به جوش آید آب؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۹ - گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
کی اصل جدا ز فرع خود دارد تاب؟
پهلو دزدد گرچه حباب از دریا
دریا پهلو تهی نسازد ز حباب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۰ - واعظ که خبر ندارد از جان خراب
واعظ که خبر ندارد از جان خراب
از شغل ملامتم ندارد خور و خواب
او گرم نصیحت است و من می‌گویم
از دیده، به آب سرد، می‌ریزد آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۱ - آن را که بزرگ است خرد در همه باب
آن را که بزرگ است خرد در همه باب
آزاد برون رود ازین دیر خراب
کوچک‌خردان به قید دنیا میرند
اطفال روند دست و پا بسته به خواب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۲ - قدرت نشود بلند از علم کتاب
قدرت نشود بلند از علم کتاب
از عشق و خرد جوی مدد در همه باب
عشق و خردت برآورند از پستی
بی دلو و رسن ز چاه برناید آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۳ - تا کرد قضا بنای این دیر خراب
تا کرد قضا بنای این دیر خراب
تاخیر به کار راستان آمده باب
گر راست روی، مکن به مقصود شتاب
زیرا که رسد پای چپ اول به رکاب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۴ - ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
امید به توست خلق را در همه باب
در دنیا، بس که مهربان همه‌ای
هر طایفه‌ات می‌کند از خویش حساب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵ - در فقر، ریاضت است باب از همه باب
در فقر، ریاضت است باب از همه باب
پروردن تن عیب بود از خور و خواب
این نغمه خوشت باد اگر داری تاب
کز ضعف، رگ از پوست برآید چو رباب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۶ - از مرحله کذب گذشتم به شتاب
از مرحله کذب گذشتم به شتاب
فال ره فقر می‌زنم در همه باب
نزدیک‌ترست ره به افتادگی‌ام
زان ره که فتد عکس در آیینه و آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷ - آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
آراسته ظاهران ندانند این باب
آن روز که خلق صورت و معنی شد
کردند قبول صورت آیینه و آب
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۸ - ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
وی خرقه رحمت ز تو پوشیده سحاب
ای مرشد ارباب طریق از همه باب
ما را چو اجابت به دعایی دریاب