تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۳۹ - میگدازد ز آفتاب مرگ، برف زندگی
میگدازد ز آفتاب مرگ، برف زندگی
قطره ها باشد کز آن یک یک چکد دندان ما
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۲ - گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما
گشت یکشب در میان، وصل بت رعنای ما
کربلائی شد پلاس تیره بختیهای ما!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۴۹ - خیز و فکر خویشتن بین، چشم من، دیگر چه خواب؟
خیز و فکر خویشتن بین، چشم من، دیگر چه خواب؟
نور چشم از حلقه عینک چو شد پا در رکاب!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۰ - دست ما و دامنش از بس بهم خو کرده اند
دست ما و دامنش از بس بهم خو کرده اند
دامنش در دست ما چون پنجه پای بط است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۷۲ - خصم چون تندی کند، افتادگی آن را رواست
خصم چون تندی کند، افتادگی آن را رواست
خاکساریها در این توفان، چو خاک کربلاست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۰ - قد چو خم گردید، روشن شد که وقت مردن است
قد چو خم گردید، روشن شد که وقت مردن است
شمع را چون سرنگون سازند، وقت کشتن است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۷ - تازگی در باغ حسنت بسکه بی اندازه است
تازگی در باغ حسنت بسکه بی اندازه است
هر چه در وصف گل روی تو گویم تازه است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۹ - نیست دل را با هوسهای جهان در سینه جا
نیست دل را با هوسهای جهان در سینه جا
شد چو بی‌دولت پسر، از خانه بیرون کردنی است
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۳ - کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست
کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست
شورش محشر مگر خیزد ز جایی کاو نشست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۴ - بر سرم از بس هوای آن پریوش پا فشرد
بر سرم از بس هوای آن پریوش پا فشرد
صورتم چون عکس در آیینه زانو نشست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۶ - نقطه جیم جمال، آن غنچه خندان اوست
نقطه جیم جمال، آن غنچه خندان اوست
مستزاد مصرع ابرو، صف مژگان اوست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۷ - دور باش غمزه نگذارد نگه را سوی دوست
دور باش غمزه نگذارد نگه را سوی دوست
گر شود از پرده چشمم نقاب روی دوست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۹۹ - از جهان، ما را رخی پر گرد و دامان تریست
از جهان، ما را رخی پر گرد و دامان تریست
تا بآب و نان ما، چون آسیا از دیگریست!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۰ - از جفا گر، جز جفا ناید بهر حالی که هست
از جفا گر، جز جفا ناید بهر حالی که هست
سنگ اگر مینا شود، هر پاره آن خنجریست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۳ - هستی ایام پر از نیستی در پیش نیست
هستی ایام پر از نیستی در پیش نیست
عیش دنیا احتلام خواب غفلت بیش نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۵ - غیر حسنت کس در این دوران بلند آوازه نیست
غیر حسنت کس در این دوران بلند آوازه نیست
رفعت شانی بغیر از رفعت دروازه نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۶ - گوشه گیری پیشه کن، گر جمع میخواهی حواس
گوشه گیری پیشه کن، گر جمع میخواهی حواس
چون کمند وحدت این اوراق را شیرازه نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۰ - شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
طوق زلفش بر گلویم پا فشرد و جان گرفت!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۱ - دل که از فکر فقیران خسته نبود، خسته باد
دل که از فکر فقیران خسته نبود، خسته باد
در که بر روی گدایان بسته باشد، بسته باد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۲ - تا بگلشن را او با آن قد رعنا فتاد
تا بگلشن را او با آن قد رعنا فتاد
چون الف هر سرو از دنبال آن بالا فتاد