تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
گویا که بریده شد پی توسن صبح
آه سحرم اگر مددکار شود
از پنجه خورشید کشم دامن صبح
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - ننمود ز جیب آسمان، سینه صبح
ننمود ز جیب آسمان، سینه صبح
بشکست مگر کلید گنجینه صبح؟
از بس که گریست چشم قدسی، گویا
زنگار گرفت امشب آیینه صبح
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - کرد آن که کشید طرح دنیای فراخ
کرد آن که کشید طرح دنیای فراخ
از عشق و خرد، بنای این دیرین کاخ
گر شاخ نباشد، به چه افزاید اصل؟
ور اصل نباشد، ز کجا روید شاخ؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - گفتی که به جز حیله نباشد فن چرخ
گفتی که به جز حیله نباشد فن چرخ
یا رام به کس نمی‌شود توسن چرخ
خود بی‌هنری، بر آسمان طعنه مزن
بیهوده مبند گاو در خرمن چرخ
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - بگزیده و نگزیده درین باغ مراد
بگزیده و نگزیده درین باغ مراد
هر گوشه نشسته‌اند با خاطر شاد
بگشا به گل چیده و ناچیده نظر
این قسمت آتش است و آن روزی باد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - تا کار دلت به خواهش نفس افتاد
تا کار دلت به خواهش نفس افتاد
چون بوالهوس از عشق کجا آری یاد
در ضبط هوای نفس، کس چون تو مباد
تا کی چو حباب در گره بندی باد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - تا شاهد حسن تو ز رخ پرده گشاد
تا شاهد حسن تو ز رخ پرده گشاد
برد از هوشم، که دیگرم هوش مباد
تا عشق تو شد رام به دل، حرف خرد
نقلی‌ست که جسته جسته می‌آید یاد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - کشمیر که با بهشت هم‌چشم افتاد
کشمیر که با بهشت هم‌چشم افتاد
صد حیف که در جای بدی شد بنیاد
کشمیر درین زمین نمی‌کرد وطن
تا این ره بد که پیش کشمیر نهاد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - تا علم بود، پیشه کس جهل مباد
تا علم بود، پیشه کس جهل مباد
جاهل سهل است، آدمی سهل مباد
از نااهلان به خلق آزار رسد
یا رب سر و کار کس به نااهل مباد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - شاه آلو را به نیک و بد نتوان داد
شاه آلو را به نیک و بد نتوان داد
در کشمیرش سبد سبد نتوان داد
هرچند که در عزیزی‌اش نیست سخن
صد را به یکی، یکی به صد نتوان داد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
تا روز جزا واله و مدهوش افتد
عاشق به ملامت نکند ترک ز عشق
کی بحر به آب سرد از جوش افتد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - گر کار به رندان قدح‌نوش افتد
گر کار به رندان قدح‌نوش افتد
در عذر گنه، دل ز ره هوش افتد
دلگرمی طاعت رود از اشک ریا
از آب فسرده، دیگ از جوش افتد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - آن را که دلش به شادی از راه افتد
آن را که دلش به شادی از راه افتد
از ناخن غم، کار به دلخواه افتد
از چاه، به قلاب برون می‌آرند
هرگاه که دلو آب در چاه افتد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - گه کار به عشق دلبرت می‌افتد
گه کار به عشق دلبرت می‌افتد
گه راه به فکر دیگرت می‌افتد
دیوار تو بی‌ثبات و سیلاب قوی
بگریز که خانه بر سرت می‌افتد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - وصل چو تویی در آرزو کی گنجد؟
وصل چو تویی در آرزو کی گنجد؟
بی ترک جهان، یک سر مو کی گنجد؟
این لقمه بزرگ آمد و بسیار بزرگ
با پنج انگشت در گلو کی گنجد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۵ - زرّاق کجا گرد حقیقت گردد؟
زرّاق کجا گرد حقیقت گردد؟
پیوسته در آرایش صورت گردد
پوشیده نگشت عیب شیاد به ریش
کی بز را دم پوشش عورت گردد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۶ - هر کام که در جهان میسر گردد
هر کام که در جهان میسر گردد
چون کار به پایان رسد ابتر گردد
نیکو نبود هیچ مرادی به کمال
چون صفحه تمام شد، ورق برگردد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - مگذار گره به کار ما برگردد
مگذار گره به کار ما برگردد
مپسند که روزگار ما برگردد
رفتی تو و روزگار برگشته ز ما
برگرد که روزگار ما برگردد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۸ - بی ظرف مباد گرد ساغر گردد
بی ظرف مباد گرد ساغر گردد
کز بدمستیش مجلس ابتر گردد
کم‌حوصله را خاک وجود از می ناب
هرچند که نم کشد، سبک‌تر گردد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۹۹ - هجر تو برآورد ز امیدم گرد
هجر تو برآورد ز امیدم گرد
از غیر مپرس، از دلم پرس این درد
زین حادثه، خوش‌نشین ده را چه خبر؟
دهقان داند که سیل با کشت چه کرد