عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷ - از آتش عشق صنم دلکش ما
از آتش عشق صنم دلکش ما
افتاده مدام آتشی در کش ما
پروانهٔ پرسوخته ما را داند
تو پخته نه ای چه دانی این آتش ما
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸ - دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
عالم به تمام گوشهٔ کشور ماست
ما از سر زلف خویش سودا زده ایم
خوش سودائی که دائما بر سر ماست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۰ - در دیدهٔ ما نقش خیالش پیداست
در دیدهٔ ما نقش خیالش پیداست
نوریست که روشنائی دیدهٔ ماست
در هر چه نظر کند خدا را بیند
روشن تر از این دیده دگر دیده کراست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳ - ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
ای دل به طریق عاشقی راه یکی است
در کشور عشق بنده و شاه یکیست
تا ترک دو رنگی نکنی در ره عشق
واقف نشوی که نعمت الله یکیست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۵ - میخانهٔ عشق او سرای دل ماست
میخانهٔ عشق او سرای دل ماست
وان دُردی درد دل دوای دل ماست
عالم به تمام و جمله اسمای اله
پیدا شده است و از برای دل ماست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۶ - در مذهب ما محب و محبوب یکیست
در مذهب ما محب و محبوب یکیست
رغبت چه بود راغب و مرغوب یکیست
گویند مرا که عین او را بطلب
چه جای طلب طالب و مطلوب یکیست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۷ - مائیم چنین تشنه و دریا با ماست
مائیم چنین تشنه و دریا با ماست
اندر همه قطره محیطی پیداست
عشق آمد و بنشست به تخت دل ما
چون او بنشست عقل از آنجا برخاست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۲۹ - گر کشته شوم به تیغ عشقش غم نیست
گر کشته شوم به تیغ عشقش غم نیست
ور در هوسش مرده شوم ماتم نیست
گر جامهٔ خلق بر کشند از سر من
تشریف خدائیم خدائی کم نیست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۵۸ - گر یار غنا دهد غنا دوست تر است
گر یار غنا دهد غنا دوست تر است
ور فقر دهد فقر مرا دوست تر است
گر منع عطا کند من آن می خواهم
ور زانکه عطا دهد مرا دوست تر است
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶۱ - ناخورده شراب ذوق آن نتوان یافت
ناخورده شراب ذوق آن نتوان یافت
آن ذوق معانی ز بیان نتوان یافت
این لذت عاشقی که ما یافته ایم
از سفره و لوت عاقلان نتوان یافت
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶۲ - در آینه ای گر چه نماید غیرت
در آینه ای گر چه نماید غیرت
غیر تو ز آینه زداید غیرت
در خانهٔ دل که خلوت حضرت تست
غیرت نگذارد که درآید غیرت
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶۳ - عشق آمد و عقل رخت بربست و برفت
عشق آمد و عقل رخت بربست و برفت
آن عهد که بسته بود بشکست و برفت
چون دید که پادشه درآمد سرمست
بیچاره غلام زود برجست و برفت
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۶۹ - دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
عالم به تمام گوشهٔ کشور ماست
ما از سر زلف خویش سودا زده‌ایم
خوش سودایی که دائماً در سر ماست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۷۴ - عشق است که جان عاشقان زنده از اوست
عشق است که جان عاشقان زنده از اوست
نوری است که آفتاب تابنده از اوست
هر چیز که در غیب و شهادت یابی
موجود بود ز عشق و پاینده از اوست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۰ - عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد
عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد
رندی بگرفت و خوش به میخانه سپرد
روزی گویند نعمت‌اللّه امروز
مستانه برفت و جان به جانانه سپرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۱ - صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
صد جان به فدای دلبران خواهم کرد
هرچیز که گفته دلبر آن خواهم کرد
عارف گوید که می به رندان می بخش
فرمانبر اویم و چنان خواهم کرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۸۲ - در مجلس ما به ترک می نتوان کرد
در مجلس ما به ترک می نتوان کرد
با عقل بیان عشق وی نتوان کرد
چون اوست حقیقت وجود همه چیز
ادراک وجود هیچ شی نتوان کرد
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۹۱ - گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند
گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند
در دیدهٔ ما نور جمالش بیند
هر آینه ای که چشم ما می ‌نگرد
تمثال جمال بی مثالش بیند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - در پای تو سروران سر انداخته اند
در پای تو سروران سر انداخته اند
وز عشق تو خانمان بر انداخته اند
رندانه به عشق چشم سرمست خوشست
خود را به خرابات در انداخته اند
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - از آتش عشق شمعی افروخته اند
از آتش عشق شمعی افروخته اند
پروانهٔ جان عاشقان سوخته اند
در مجمر سینه عود دل می سوزد
آتشبازی به عاشق آموخته اند