تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - کو مرد که هم نبرد را بشناسد؟
کو مرد که هم نبرد را بشناسد؟
هنگامه گرم و سرد را بشناسد
شرمی کن ازین معرفت طفلانه
هر طفل، ز زوج، فرد را بشناسد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۱ - مستغرق حال، قال را نشناسد
مستغرق حال، قال را نشناسد
بی عشق، کس اهل حال را نشناسد
می، پخته و خام را ز هم فرق کند
چون آب، کسی سفال را نشناسد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۲ - ای عشق، ترا کس به نشان نشناسد
ای عشق، ترا کس به نشان نشناسد
زان سان که تویی، کس آنچنان نشناسد
آن را که امیدی تو، نباشد نومید
آن را که بهاری تو خزان نشناسد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - کی دهر حقیقت گل و خس پرسد
کی دهر حقیقت گل و خس پرسد
از نخل قدیم و شاخ نورس پرسد
ای وای بر اهل دولت امروز، اگر
گیتی پسر کیستی از کس پرسد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۴ - روزی که حق از چون و چرا می‌پرسد
روزی که حق از چون و چرا می‌پرسد
وز هر بد و نیک، ماجرا می‌پرسد
کاری که نفرموده خدا، گر نکنیم
صوفی! به خدا بگو، خدا می‌پرسد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - هر ذات مگو به ذات جاوید رسد
هر ذات مگو به ذات جاوید رسد
هر سایه کجا به سایه بید رسد
در پرتو مهر، ذره گردد موجود
اما نتواند که به خورشید رسد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - خواری، شرف مردم دانا باشد
خواری، شرف مردم دانا باشد
عزت مطلب، فروتنی تا باشد
با صدرنشینان منشین، کز میزان
آن سر که سبک‌ترست بالا باشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۷ - خورشید همین نه ذره پرور باشد
خورشید همین نه ذره پرور باشد
فیضش به همه جهان برابر باشد
آیینه ز هم شاه و گدا نشناسد
سازنده او گرچه سکندر باشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - درویشی جو، گر همه یک دم باشد
درویشی جو، گر همه یک دم باشد
تا سلطانی بر تو مسلم باشد
چون باطن خم گر نشود صاف دلت
از ظاهر آیینه چرا کم باشد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - گر زان که همای عشق صیدم باشد
گر زان که همای عشق صیدم باشد
کی رشک به شبلی و جنیدم باشد
آزادتر از من نبود کس به جهان
آزادی اگر ز جور قیدم باشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۰ - نازک‌خاطر، کم آرزو می‌باشد
نازک‌خاطر، کم آرزو می‌باشد
رو سخت، شریر و فتنه‌جو می‌باشد
آیینه شیشه را بود روی یکی
آیینه فولاد، دورو می‌باشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۱ - اسباب تعلق همه عارت بخشد
اسباب تعلق همه عارت بخشد
فقرست که تاج افتخارت بخشد
هرچیز که دانسته ازان ترک کنی
حق در عوض یکی هزارت بخشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۲ - آخر همه ناوک هدف خواهد شد
آخر همه ناوک هدف خواهد شد
انگشت هلال، زود کف خواهد شد
چون سیل عدم کند جهان را هموار
این پست و بلند برطرف خواهد شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۳ - این نفس که فقر کاش پاکش بکشد
این نفس که فقر کاش پاکش بکشد
پر بی‌دردست، دردناکش بکشد
افتادگی‌ام ز سرکشی داد نجات
آتش چو بلند گشت، خاکش بکشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۴ - گویند که دستش ز حنا گلگون شد
گویند که دستش ز حنا گلگون شد
نی نی ز حنا نیست، بگویم چون شد
چون شانه به زلف خویش دستی می‌زد
ناخن به دلم زد و کفش پرخون شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - با آن که ز تو کار به دلخواه نشد
با آن که ز تو کار به دلخواه نشد
از ما دل غافل تو آگاه نشد
از حسرت بالای تو، بر تار امید
هرچند گره زدیم، کوتاه نشد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۶ - آن را که به حق چراغ افروخته شد
آن را که به حق چراغ افروخته شد
تشریف بقا به قامتش دوخته شد
بر کرد به خود، هرکه به تقلید افتاد
چون شمع که از ساختگی سوخته شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۷ - رسوا شدم ای ناله، حجاب تو چه شد
رسوا شدم ای ناله، حجاب تو چه شد
ای اشک، خدای را، نقاب تو چه شد
ای دل چه فغان کنی، شکیب تو که برد؟
ای دیده تو هم مجوش، خواب تو چه شد؟
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۸ - ای شعله شوق اضطراب تو چه شد
ای شعله شوق اضطراب تو چه شد
وی گریه گرم‌رو، شتاب تو چه شد
در سینه خوش آرمیده‌ای باز ای دل
شرمت بادا، حال خراب تو چه شد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۵۹ - قدسی دل طاقت‌آفرین تو چه شد؟
قدسی دل طاقت‌آفرین تو چه شد؟
مردی ز فغان، صوت حزین تو چه شد؟
رسوا کردی مرا میان مردم
ای دست شکسته آستین تو چه شد؟