عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶ - گلبرگ برد باد بهاران به کجا
گلبرگ برد باد بهاران به کجا
سنبل رود از شبنم بستان به کجا
ای عارض یار من شتابان به کجا
وی زلف نگار من پریشان به کجا
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۲۴ - آنم که به ترک دین دلم خرسند است
آنم که به ترک دین دلم خرسند است
زنار به هر موی منش پیوند است
زد جوش جنون و فاش تر می گویم
در دیر مغان دلم به زلفی بند است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۲۶ - عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست
عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست
تعظیم گه دیر مغان معبد ماست
هر گام به تیغی سر تسلیم نهیم
سر تا سر کوی دوستی مشهد ماست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۵ - در دیدهٔ تو روشنی شرم به است
در دیدهٔ تو روشنی شرم به است
در سینهٔ تو جان و دل نرم به است
پرهیز کن از فسردگی در ره عشق
کز گریه سر خندهٔ گرم به است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۸ - عرفی دل ما تا به در عشق گریخت
عرفی دل ما تا به در عشق گریخت
خون گله با شراب نسیان آمیخت
این خون نه به تیغ آشنا شد نه به خاک
این گل نشکفت، از نفس باد بریخت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۴۹ - عرفی علم هجر تو افراشننی است
عرفی علم هجر تو افراشننی است
گنجی تو ولی نقد تو برداشتنی است
گر عشق تویی، تخم تو ناکشتنی است
ور حسن تویی، دل ز تو برداشتنی است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۱ - ای عشق که مدح تو همین عشق بس است
ای عشق که مدح تو همین عشق بس است
برقی ست که موسی اش یک مشت خس است
نی نی در مستی نزنم، گلزارست
کش موسی عمرا ن گل مشکین نفس است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۵۳ - از وصل نهان ما که غماز نیافت
از وصل نهان ما که غماز نیافت
انجام کسی ندیده آغاز نیافت
در دوست شدم محو به حدی که مرا
هم دوست طلب کرد و نشان باز نیافت
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۲ - آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست
راحت نشناسم که چه می، در چه سبو ست
زخمی دانم که سینه گوید عشق است
وین دل فدای او که نمک خوردهٔ او ست
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۶۳ - حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است
حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است
عشق آن داغی که دوزخش نیرنگ است
این حسن تو داری و ترا نیست شرف
وین عشق مرا هست و هنوزم تنگ است
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۷۳ - از عشق شراب نیستی جوید روح
از عشق شراب نیستی جوید روح
زین می شکند صراحی توبه نصوح
آن جا که محیط عشق توفان خیز است
گهوارهٔ اطفال بود کشتی نوح
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۸۸ - از زهر ستیزه خوی او می شویند
از زهر ستیزه خوی او می شویند
از چشمهٔ حسن روی او می شویند
از پیچش دل طرهٔ او می شکنند
از گریهٔ مشک روی او می شویند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۷ - عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد
عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد
وز بندگی عافیت آزادم کرد
هر موی مرا به یک جهان درد آراست
چندان که خراب بودم آبادم کرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۹۸ - عرفی دل ما کیش دگرگون نکند
عرفی دل ما کیش دگرگون نکند
دریوزه جز از درون پر خون نکند
سامان بهشت اگر در این کوچه کشید
امید سر از دریچه بیرون نکند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۳ - آن کس که لوای عشق بر دوش آید
آن کس که لوای عشق بر دوش آید
با نیستی ابد هم آغوش آید
گر صور دمند و گر مسیحا آرند
این کشته نه مستی ست که با هوش آید
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۴ - ای عیش به آلایشت آمیخته اند
ای عیش به آلایشت آمیخته اند
وی غم ز صفای سینه ات ریخته اند
ای عشق عجب درد سرشتی، پیداست
کز آب و گل منت بر انگیخته اند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۵ - بر ساغر من که عشق از او نشأه برد
بر ساغر من که عشق از او نشأه برد
حد نیست کسی را که به دعوی نگرد
از جرعهٔ خویش اگر به خاک افشانم
دریای محیط از او به کشنی گذرد
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۰۹ - رخسار تو باغ را سراسیمه کند
رخسار تو باغ را سراسیمه کند
بوی تو دماغ را سراسیمه کند
پروانه به رقص آید و از شوق درون
صد شمع چراغ را سراسیمه کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۲ - چون عشق به کام مشتری کار کند
چون عشق به کام مشتری کار کند
وز جنس غم آرایش بازار کند
یک جو به هزار جان فروشد از غم
تا زاری ای از پی ات خریدار کند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی ۱۱۷ - ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند
ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند
در دام فریبت اهل ایمان در بند
بعد از تو به نزد ماست اسلام عزیز
نازی که ز هم بریزد آن ترک بلند