تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود
زلف تو بنفشه ار غلامی فرمود
زین روی بنفشه حلقه درگوش نمود
در باغ بنفشه را شرف زان افزود
کو حلقه به گوش زلف تو خواهد بود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - چون نامهٔ تو نزد من آمد شب بود
چون نامهٔ تو نزد من آمد شب بود
برخواندم و زو شبی دگر کردم سود
پس نور معانی تو سر بر زد زود
اندر دو شبم هزار خورشید نمود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - خاقانی از آن کام که یارت ندهد
خاقانی از آن کام که یارت ندهد
نومیدی و چرخ داد کارت ندهد
در آرزوئی که روزگارت ندهد
غرقه شدی و زود گذارت ندهد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - امشب نه به کام روزگار است آن مرد
امشب نه به کام روزگار است آن مرد
ناخورده شراب در خمار است آن مرد
آسیمه سر از فراق یار است آن مرد
القصه به طول‌ها چه زار است آن مرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - در باغ شعیب و خضر و موسی نگرید
در باغ شعیب و خضر و موسی نگرید
تا چشمهٔ خضر و ماه و شعری نگرید
در زیر درخت شاخ طوبی نگرید
بر آب روان سایهٔ موسی نگرید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - گر بد دارد و گر نکو او داند
گر بد دارد و گر نکو او داند
گر جرم کند و گر عفو او داند
تا زنده‌ام از وفا نگردانم سر
من بر سر اینم آن او او داند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - گردی لبت از لبم به بوسی آزرد
گردی لبت از لبم به بوسی آزرد
تب دوش تن مرا بیازرد به درد
امروز تبم برفت و تب خال آورد
تب خال مکافات لبم خواهد کرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - دندان من ار دوش لبت رنجان کرد
دندان من ار دوش لبت رنجان کرد
تب با تن من به رنج صد چندان کرد
چون دست درازی به لبت دندان کرد
تب خال چرا لب مرا بریان کرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - رخسار تو را که ماه و گل بنده بود
رخسار تو را که ماه و گل بنده بود
لشکر گه آن زلف سر افکنده بود
زلفت به شکار دل پراکند آری
لشکر به شکارگه پراکنده بود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد
غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد
جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد
خاقانی اگر سرشک خونین ریزد
گو ریز که سیم شحنه زین برخیزد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - صد باره وجود را فرو ریخته‌اند
صد باره وجود را فرو ریخته‌اند
تا همچو تو صورتی برانگیخته‌اند
سبحان الله ز فرق سر تا قدمت
در قالب آرزوی ما ریخته‌اند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد
آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد
گرگ آشتیی بکن سر افراز مگرد
دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند
چون آمده‌ای ز نیمه ره باز مگرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - ای کشته مرا لعل تو مانند بسد
ای کشته مرا لعل تو مانند بسد
وی کشته به دندان بسد عاشق صد
دریاب مرا دلا سبک‌تر برکش
ز آن پیش که ترتر شود از آب نمد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - خاقانی امید بر تو بیشی نکند
خاقانی امید بر تو بیشی نکند
کس بر تو بگاه عهد پیشی نکند
خویشان کهن عهد چو بیگانه شدند
بیگانهٔ نو رسیده خویشی نکند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد
تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد
از چشمهٔ چشم من دو صد چشمه گشاد
هرچشم که از چشم بدش چشم رسید
در چشمهٔ چشم تو چنان چشم مباد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - دری که شب افروزتر از اختر بود
دری که شب افروزتر از اختر بود
از گوهر آفتاب روشن‌تر بود
بربود ز من آنکه تو را رهبر بود
مانا که کلاه چرخ را درخور بود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - خاقانی را جور فلک یاد آید
خاقانی را جور فلک یاد آید
گر مرغ دلش زین قفس آزاد آید
در رقص آید چو دل به فریاد آید
وز فریادش عهد ازل یاد آید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - رخسارهٔ عاشقان مزعفر باید
رخسارهٔ عاشقان مزعفر باید
ساعت ساعت زمان زمان‌تر باید
آن را که چو مه نگار در بر باید
دامن دامن، کله کله زر باید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - دلها همه در خدمت ابروی تو اند
دلها همه در خدمت ابروی تو اند
جان‌ها همه صید چشم جادوی تو اند
ترکان ضمیر من به شب‌های دراز
جوبک زن بام زلف هندوی تو اند
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد
تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد
از نالهٔ او جهان بنالید به درد
از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد
روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد