تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۸ - لب بر لب من نهاد این لطف بس است
لب بر لب من نهاد این لطف بس است
می گفت که با کشته ی خویشم هوس است
جان زندگی ای یافت ز بوی نفسش
معلومم شد که زندگانی نفس است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۱۹ - عشق تو که سرمایه ی این درویش است
عشق تو که سرمایه ی این درویش است
زاندازه هر هوس پرستی بیش است
چیزی ست که از ازل مرا در سر بود
کاری است که تا ابد مرا در پیش است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۰ - ای باد مراغه حال خویشان خون است
ای باد مراغه حال خویشان خون است
وان یار مرا زلف پریشان چون است
خون گشت دلم ز درد نادیدنشان
گویی دل نازنین ایشان چون است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۱ - ترشی تو ولیک نکته ات شیرین است
ترشی تو ولیک نکته ات شیرین است
یک نکته ی تو لایق صد تحسین است
چون نکته شنیدم از دهانت گفتم
دری که ز کون خر بیفتد این است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۲ - گفتم که مگر رای تو فرزانگی است
گفتم که مگر رای تو فرزانگی است
رفتیم و هنوز سر بیگانگی است
هر حیله که در تصور عقل آید
کردیم کنون نوبت دیوانگی است
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۳ - تا هر کست ای شانه نگیرد در دست
تا هر کست ای شانه نگیرد در دست
کوتاه کن از دو زلف آن دلبر دست
دست دگری شکافت ای شانه سرت
تو زلف نگار من چه پیچی در دست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۴ - تبریز نکو وهر چه زانجاست نکوست
تبریز نکو وهر چه زانجاست نکوست
مغزند و مپندار تو ایشان را پوست
با طبع مخالفان موافق نشوند
هرگز نشود فرشته با دیوان دوست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای جام لب نگار می دار به دست
ای جام لب نگار می دار به دست
با او چو خوش آورید این کار به دست
بادا زلب یار قدح مالامال
کاورد به خون دل لب یار به دست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۶ - ای حور سرشت هیچ چیزت بد نیست
ای حور سرشت هیچ چیزت بد نیست
وز حسن تو ماه را یکی از صد نیست
آن چشمه که حوض کوثرش می خوانند
گرهست دهان توست ورنی خود نیست
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۷ - ما را به امید زندگانی بگذشت
ما را به امید زندگانی بگذشت
دور از رویت دور جوانی بگذشت
با این همه تازه رو و خوش می باشم
کاخر عمرم به مهربانی بگذشت
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۸ - چون خسته شد از منج لب شیرینت
چون خسته شد از منج لب شیرینت
خونین شد ازین غم دل صد مسکینت
بازا عسل به لب چو بشکستی منج
زد نیش ز رشک بر لب نوشینت
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۲۹ - چون زرد شد از رنج گل رعنایت
چون زرد شد از رنج گل رعنایت
شد رنج خجل ز روی شهرآرایت
دانست که زو دردسری یافته ای
افتاد کنون به عذر آن در پایت
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۰ - ای آب لطافت و طرب در جویت
ای آب لطافت و طرب در جویت
جان زنده کند نسیم کارد بویت
ز انگشت نمای عاشقان در کویت
ترسم که نشان بماند اندر رویت
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۱ - ای عرصه تبریز زیانت مرساد
ای عرصه تبریز زیانت مرساد
آسیب زمان به مردمانت مرساد
تو همچو تنی و جان و دل هردو امام
دردی به دل و غمی به جانت مرساد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۲ - این سنگ که از آب روان می گردد
این سنگ که از آب روان می گردد
پیوسته به سان آسمان می گردد
نالان همه شب به سان بیماران است
سرگردان تر ز عاشقان می گردد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۳ - بزم از رخت امشب آفتابی دارد
بزم از رخت امشب آفتابی دارد
چشم تو به هر گوشه خرابی دارد
لیکن ز لب تو کس نمی یابد کام
جز جام که پیش لبت آبی دارد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۴ - زلفش سر کبر و سرفرازی دارد
زلفش سر کبر و سرفرازی دارد
زان کشتن عاشقان به بازی دارد
ای دل تو چه می شوی چنین در کارش
کار سر زلف او درازی دارد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۵ - زلفت که ز ماه تکیه گاهی دارد
زلفت که ز ماه تکیه گاهی دارد
انصاف که خوش منصب و جاهی دارد
بربود دلم چه یارمش گفت که او
چون عارض تو پشت و پناهی دارد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۶ - معشوق من امشبی وفایی دارد
معشوق من امشبی وفایی دارد
کارم ز وصال او نوایی دارد
ای صبح دمی نفس مزن بهر خدا
کایینه طبع من صفایی دارد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۷ - دل وقت سماع بوی دلدار برد
دل وقت سماع بوی دلدار برد
حالش به سراپرده اسرار بود
این زمزمه مرکبی ست تا روح ترا
برگیرد و خوش به منزل یار برد