تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۸ - گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد
گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد
خون نیست ولی با تو بگویم چون شد
در دیده من خیال رخسار تو بود
اشکم چو گذر کرد برو گلگون شد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۳۹ - با عشق تو دل چون محرم راز آمد
با عشق تو دل چون محرم راز آمد
با دل در و دیوار در آواز آمد
در اوج تو چون روح به پرواز آمد
آواز آمد که مرغ ما باز آمد
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۰ - گفتی غم عشقت همه کس می داند
گفتی غم عشقت همه کس می داند
این راز گشاده ای بدان می ماند
ما راز ترا فاش نکردیم ولی
اشک است که چون آب فرو میخواند
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۱ - گویند فلان سلطنتی می راند
گویند فلان سلطنتی می راند
بهمان بد و نیک ملک نیکو داند
بیهوده به ریش خویشتن می خندند
کاین کار کسی دگر همی گرداند
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۲ - ای دل مطلب دوا ز معلولی چند
ای دل مطلب دوا ز معلولی چند
مشغول مشو به مهر مشغولی چند
پیرامن آستان درویشان گرد
باشد که شوی قبول مقبولی چند
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۳ - در بزم تو هر که ترک هستی نکند
در بزم تو هر که ترک هستی نکند
از باده لب های تو مستی نکند
در مذهب عاشقی مسلمان نبود
با روی تو هر که بت پرستی نکند
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۴ - معشوقه به گرمابه شبی با ما بود
معشوقه به گرمابه شبی با ما بود
ما را ز فروغ چهره خورشید نمود
گل بر سر گل می زد و من می گفتم
خورشید به گل کجا توانی اندود
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۵ - عشق تو جوان است جوان خواهد بود
عشق تو جوان است جوان خواهد بود
تا هست جهان جان جهان خواهد بود
تا در دهن خلق زبان خواهد بود
افسانه عشق در میان خواهد بود
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۶ - هر گه که قدح پر از می ناب شود
هر گه که قدح پر از می ناب شود
از عکس می ناب چو عناب شود
آبش لب یار می برد نیست عجب
با لعل گر آبگینه بی آب شود
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۷ - می بی لب تو طرب نمی افزاید
می بی لب تو طرب نمی افزاید
خود بی لبت از شراب کاری ناید
ماییم و شراب و سبزه و آب روان
جز وصل تو آن چیست که در می باید
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۸ - زان عهد قدیم چو مرا یاد آید
زان عهد قدیم چو مرا یاد آید
لذات جهان سر به سرم باد آید
در انجمنی اگر حدیث تو رود
از سینه دل خسته به فریاد آید
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۹ - باد سحری رقص کنان می آید
باد سحری رقص کنان می آید
با مژده ی یار مهربان می آید
برخیز که تا بر سر ره بنشینیم
کآواز درای کاروان می آید
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۰ - گفتار خوش و لب چو قندم باید
گفتار خوش و لب چو قندم باید
گیسوی دراز چون کمندم باید
گویندکه یار سرو بالا داری
عالی نظرم قد بلندم باید
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۱ - نی حال دلم یکان یکان می گوید
نی حال دلم یکان یکان می گوید
وان راز که داشتم نهان می گوید
رازی که به صد زبان بیان نتوان کرد
از نی بشنو که بی زبان می گوید
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۲ - گفتا که به ابروم که دارم در سر
گفتا که به ابروم که دارم در سر
کامشب نفسی کنم به پیش تو گذر
سوگند چرا به قامت راست نخورد
سوگند به کج خورده که دارد باور
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۳ - این ملک به مالک گدا بازگذار
این ملک به مالک گدا بازگذار
خود را به تو تسلیم و رضا بازگذار
تاکی به چرا و چون دهی عمر به باد
ای بنده خدایی به خدا بازگذار
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۴ - شد دوش میان ما حکایت آغاز
شد دوش میان ما حکایت آغاز
از هر بن موییم برآمد آواز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۵ - بادا چو کمان قامت اعدای تو کوز
بادا چو کمان قامت اعدای تو کوز
پیچیده درو غم فراوان چون توز
بر دشمن ناقصت مضاعف بادا
اندوه تو بر دلم ز مکر مهموز
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۶ - ای خواجه بگو چه دیده ای باش هنوز
ای خواجه بگو چه دیده ای باش هنوز
زین ره به کجا رسیده ای باش هنوز
زان جرعه که زان سپهر سرگردان شد
یک قطره کجا چشیده ای باش هنوز
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۵۷ - جانا دهنت که هست چون چشمه نوش
جانا دهنت که هست چون چشمه نوش
می آوردش ظلمت شب در آغوش
آن پنبه پندار که در گوش تو بود
پشم آمد و یکباره برون کرد ز گوش