تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۳ - ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت
ساقی، قدحی که دور گلزار گذشت
مطرب، غزلی که وقت گفتارگذشت
ای همنفس، از بهر دل زار بگو
افسانهٔ آن شبی که با یارگذشت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۴ - عشق است که درد من و درمان من است
عشق است که درد من و درمان من است
دین من و پیر من و ایمان من است
خون از بن هر مو نفشانم چه کنم؟
زان نشتر غمزه ای که در جان من است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۵ - افسانهٔ عشق، راز پنهان من است
افسانهٔ عشق، راز پنهان من است
صد چاک چو جیب گل، گریبان من است
زاهد، ره اسلام مداری بگذار
دین را به بتان باختن ایمان من است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۶ - یار است که در ظلمت امکان شمع است
یار است که در ظلمت امکان شمع است
خود، راز و نیاز و خویشتن هم سمع است
هر دیده که یافت نور تحقیق، حزین
غیر از واحد ندید، هر جا جمع است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۷ - این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ست
این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ست
حیرت زده است هرکجا آگاهی ست
بازیگر روزگار را معرکه هاست
میدان جهان، طرفه تماشا گاهی ست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۸ - غمنامهٔ ما خواند و جوابی ننوشت
غمنامهٔ ما خواند و جوابی ننوشت
از لطف گذشتیم و عتابی ننوشت
خاطر به امید ستمش خوش می بود
بی رحم، خراجی به خرابی ننوشت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۹ - افسوس که درد عشق و درمان هم نیست
افسوس که درد عشق و درمان هم نیست
داغ دل گرم و مهر جانان هم نیست
خون در طلب نعمت الوان نخورم
تنها نه که نان نمانده، دندان هم نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۰ - هستی بزمی ست، انجمن سازی هست
هستی بزمی ست، انجمن سازی هست
عالم نطعی ست، پنج و شش بازی هست
در جام جم و مهر سلیمان این بود
ما کارگهیم، کارپردازی هست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۱ - یار آینه حسن دلارای خود است
یار آینه حسن دلارای خود است
یک دیدهٔ محو، در تماشای خود است
این حسنِ غیور برنمی تابد غیر
موسی و عصا و طور سینای خود است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۲ - آن را که رسوم عشقبازی اصل است
آن را که رسوم عشقبازی اصل است
آسوده ز دوری و خلاص از فصل است
در نامه ی عاشقان نباشد فصلی
افسانهٔ عشق، وصل اندر وصل است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۳ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است
کز وی جگرم کباب و دل در تاب است
می گویم اگر تاب شنیدن داری
فقدان شباب و فرقت احباب است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۴ - از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت
از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت
هوش از سر سودا زده مجنون شد و رفت
تن شعله کشید و دود آهی برخاست
دل خون شد و خون ز دیده بیرون شد و رفت
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۵ - بی ضامن و رهن، وام می باید، نیست
بی ضامن و رهن، وام می باید، نیست
عنقا ما را به دام می باید، نیست
دندان که معطل است، درکامم هست
نانی که صباح و شام می باید، نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۶ - هند است و جهان به کام می باید اوا نیست
هند است و جهان به کام می باید اوا نیست
پاس هر خاص و عام می باید اوا نیست
تا حامله سازیم بزرگانش را
یک مشت زر حرام می باید اوا نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۷ - در هند اگر کسی نرنجد از راست
در هند اگر کسی نرنجد از راست
گویم طبقات خلق را بی کم و کاست
پنجی ست که شش نمی توانش کردن
پاچیّ و دیوث و قحبه و حیز و گداست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۸ - دل خوش نکند نالهٔ زاری که مراست
دل خوش نکند نالهٔ زاری که مراست
وز گریه نمی رود غباری که مراست
با همّت من دولت دنیا چه کند؟
این میکده نشکند خماری که مراست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۹ - دیدیم، سواد هند حیرت زار است
دیدیم، سواد هند حیرت زار است
روز کِه و مِه چو شام هجران تار است
بسته ست به کار همه شان بخت گره
اینجا گِرِه گشاده در شلوار است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۰ - در زیر فلک نالهٔ ما بی اثر است
در زیر فلک نالهٔ ما بی اثر است
بی دردان را ز درد ما کی خبر است؟
از تنگی جا، ذوق اسیری دارم
کز حلقهٔ دام، کلبه ام تنگ تر است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۱ - دردانهٔ دریای حقیقت درد است
دردانهٔ دریای حقیقت درد است
درد است که میزان عیار مرد است
ای خاک ره یار، عزیزش می دار
این طفل یتیم اشک، غم پرورد است
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۲ - ای سینه بنال، ناله کار من و توست
ای سینه بنال، ناله کار من و توست
ای ناله ببال، روزگار من و توست
ای دل برخیز تا ز دنیا برویم
دهری ست که زندگیش عار من و توست