تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۹ - من شانه زلف عنبرین بوی توام
من شانه زلف عنبرین بوی توام
مشاطه حسن روی دلجوی توام
هم مردمک دیده جادوی توام
هم جلوه آینه روی توام
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۰ - من مست و خراب و می پرست آمده ام
من مست و خراب و می پرست آمده ام
مدهوش زباده الست آمده ام
تا ظن نبری که باز گردم هشیار
هم هست شوم از آنکه مست آمده‌ام
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۱ - تا من زعدم سوی وجود آمده ام
تا من زعدم سوی وجود آمده ام
از بهر تشهد بسجود آمده ام
تا من ز قیام در قعود آمده ام
در پیش رخ تو در سجود آمده ام
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۲ - در روی پری رخان چو در مینگرم
در روی پری رخان چو در مینگرم
جز روی تو می نیابد اندر نظرم
هر لحظه ز هر پریرخی حسن رخت
بردیده کند جلوه بوجه دگرم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۳ - خرم طرب و نشاط و عیش آغازم
خرم طرب و نشاط و عیش آغازم
خود را بخرابات مغان اندازم
زآنجا بقمارخانه راهی سازم
تاهر چه مرا هست بکل دربازم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۴ - تا چند برو ز ذکر افسرده ام
تا چند برو ز ذکر افسرده ام
تاکی صفتت بادل پژمرده کنم
ناکرده نماز را قضا کردم لیک
کز عمر بود قضای این کرده کنم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۵ - هادی طریق اهل تحقیق منم
هادی طریق اهل تحقیق منم
عارف بفنون جمع و تفریق منم
چون علم و حیا و حلم و صدقست مرا
عثمان و عمر علی و صدیق منم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن کس که بدو میشنوم میگویم
آن کس که بدو میشنوم میگویم
وانکس که بدو هرطرفی می‌پویم
هم اوست زمن که هر زمان میگوید
پیدا و نهان که او من و من اویم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۷ - گنجی که طلسم اوست عالم مائیم
گنجی که طلسم اوست عالم مائیم
ذاتیکه صفات اوست آدم مائیم
ای آنکه توئی طالب اسم اعظم
از ما مگذر که اسم اعظم مائیم
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۸ - بر چهره ی یار ما نقابیست در جهان
بر چهره ی یار ما نقابیست در جهان
بر بحر وجود او حبابست جهان
در دیده ی تشنگان زآب هستی
در بادیه ی طلب سرابست جهان
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۹ - ای گشته عیان روی تو از جام جهان
ای گشته عیان روی تو از جام جهان
پیدا شده از نام خوشت نام جهان
پیدای جهان تویی و پنهان جهان
آغاز جهان تویی و انجام جهان
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۰ - گاه گاه به نفس خویش در پیچم من
گاه گاه به نفس خویش در پیچم من
بینم چو رشته جمله در پیچم من
کی دعوی او کنم که من هیچ نیم
با آنکه چو باز بنگرم هیچم من
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۱ - ای مهر رخت مظهر ذرّات دو کون
ای مهر رخت مظهر ذرّات دو کون
ذاتت بصفت معیین ذات دو کون
وی داده به نیستی جمالت هستی
ای کرده ز نفی عین اثبات دو کون
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۲ - تو مست خود و ما همه مست بتو
تو مست خود و ما همه مست بتو
تو هست خود و ما همه هست بتو
تا نسبت ما بتو بود از همه روی
دادیم ازین سبب همه دست بتو
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۳ - آن کیست که غیرت است آن کیست بگو
آن کیست که غیرت است آن کیست بگو
آن خود ز کجاست یا زخود چیست بگو
چون غیر ترا نیست حیاتی بیقین
آن کس که بجز تو بود زیست بگو
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۴ - از پیش خدا بهر خدا آمده
از پیش خدا بهر خدا آمده
نی از پی بازی و هوا آمده
در معرفت و عبادت ایزد کوش
کز بهر همین درین سرا آمده
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۵ - چون دانستی که از کجا آمده ای
چون دانستی که از کجا آمده ای
یا کیست فرستاده و چرا آمده ای
برخیز قدم نه و مردانه بکوش
گر زانکه تو از بهر خدا آمده ای
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۶ - تو مظهر مرآت خدا آمده ای
تو مظهر مرآت خدا آمده ای
آیینه وجه کبریا آمده ای
از ما بجمال خود تجلی کرده
از حضرت خود بدین سرا آمده ای
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۷ - هر چند که در ملک فنا آمده ای
هر چند که در ملک فنا آمده ای
در ملک فنا بی بقا آمده ای
از عالم حق بدین سرا آمده ای
بنگر زکجا تا بکجا آمده ای
خالی نشوی یکنفس از علم و عمل
گر زانکه بدانی که چرا آمده ای
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۲۸ - باما نتوان گفت چرا آمده ای
باما نتوان گفت چرا آمده ای
با خود تو ای که و از کجا آمده ای
از بسکه ببازی و هوا مشغولی
گوئی که ببازی و هوا آمده ای