تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۰۹ - باغبان
باغبان امرد به باغش خویش را انداختم
ریختم از دیده خود اشک و شبنم ساختم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۰ - خشت ریز
خشت ریز امرد که زو خاک وجودم بیختم
رفتم و نم کردم و در قالب او ریختم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۱ - نجار
دلبر نجار با من آیت الکرسی بخواند
بر دکان خویش مارا برد و بر کرسی نشاند
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۲ - آرد بیز
آرد بیز امرد به مژگان عاشقان را کارد زد
دست سوی ایلکش بردم به چشم آرد زد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۳ - سوهانگر
دلبر سوهانگر من خویش را پابست کرد
زین هنر خود را به پیش عاشقان سرپست کرد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۴ - نان پز
نان پز امرد که باشد نرم مانند خمیر
بر تنورش می توان چسبید همچون خوی گیر
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۷ - موی تاب
گفتمش با موی تاب امرد تویی عمر ابد
گفت اسیرم شو که مویی در رسن باشد مدد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۸ - چرم گر
چرم گر امرد که او را هست دستی بر گشاد
عاشقان را پوست تخته گرم کرد و آش داد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۰ - چرم گر
با نگار چرمگر دیروز یاری ساختم
آهک حل کرده در سنگ آب او انداختم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۱ - زین گر
خانه زین آن بت زینگر عمارت می کند
هر که زین گوید به پشت خود اشارت می کند
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۲ - زین گر
دوش گفتم با نگار زینگر حرف درشت
صبحدم آمد به سوی خانه من زین به پشت
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۳ - مهر کن
آن نگار مهرکن دارد سری با اهل درد
خط برآورد و دهان عاشقان را مهر کرد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۴ - رنگریز
کردمش با رنگریز امرد شبی گفت و شنود
پشت دستی زد که شد چشمم سیه رویم کبود
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۶ - گورکاو
حال خود با گورکاو امرد شبی گفتم ز درد
گفت فردا در کدامین گور خواهی خواب کرد
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۷ - کبوترباز
آن کبوتر باز امرد دل بود قربان او
عشقبازانند سرگردان چنبر دان او
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۲۸ - کبوترباز
با کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را
بردم او را ساختم خالی کبوتر خانه را
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۲ - نجار
دلبر نجار امشب کار عالم کرد و رفت
تیشه را بگرفت سنج خانه محکم کرد و رفت
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۳ - نجار
دلبر نجار من بیرون شد از مأوای خود
خانه من آمد و زد تیشه را بر پای خود
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۴ - چیت گر
آن نگار چیت گر آمد شبی بر سر مرا
نیست دیگر آرزوی بالش و بستر مرا
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۳۵ - قوناق
دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق
عاشقان را کرده است امروز سودایش فراق