تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۵ - محسن دائم سرش در سینه زده
محسن دائم سرش در سینه زده
از شنبه چرت تا بآدینه زده
با سجده ایزد آشنائیست سرش
پیشانی او ز پینگی پینه زده
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۶ - از حادثه دورتر بصد مرحله است
از حادثه دورتر بصد مرحله است
آنکس که ستمکارتر از سلسله است
یکبار نشد خانه زنجیر خراب
با آنکه تمام عمر در زلزله است
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۷ - بنگی عربی سوار جمازه چرت
بنگی عربی سوار جمازه چرت
از خویش سفر کند باندازه چرت
هرگز نگسیخت چرتش از چرت دگر
بستست ز تار مژه شیرازه چرت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۸ - برگرد تو ای قدوه نیکوکاران
برگرد تو ای قدوه نیکوکاران
روزی دو سه تب گشت چو خدمتکاران
می خواست که از خلق خوشت آموزد
راه روش سلوک با بیماران
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۶۹ - از جلوه شاهدان فرخ پی فتح
از جلوه شاهدان فرخ پی فتح
داد از پی هم ساقی دوران می فتح
تاریخ فتوحات شهنشاه جهان
کلکم بنوشت (آمده فتح از پی فتح)
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۰ - از باده گذشتیم بپاکان قسم است
از باده گذشتیم بپاکان قسم است
شستیم ز جام دست اگر جام جم است
توفیق ثبات هم خدا خواهد داد
آری تاریخ (هم ثبات قدم) است
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۱ - دستی نبود بر تو بداندیش ترا
دستی نبود بر تو بداندیش ترا
دارد حسد و کینه پس و پیش ترا
در قید دو شاخه هر دو دستت خواهم
تا پایه شوند منبر ریش ترا
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۲ - چون شاه جهان پادشه شیر شکار
چون شاه جهان پادشه شیر شکار
گردید به دولت پی نخجیر سوار
روزی به تفنگ خاصیان چل آهو
افکند و نیفکند به یک صید دو بار
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۳ - شاها بختت کشور اقبال گرفت
شاها بختت کشور اقبال گرفت
تیغت ز عدو ملک سر و مال گرفت
چل قلعه بیک سال گرفتی که یکیش
شاهان نتوانند بچل سال گرفت
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۴ - عالم روشن ز شمع اقبالت باد
عالم روشن ز شمع اقبالت باد
جمع آمده اجزای مه و سالت باد
هر جا شب وصل و روز عیدی باشد
عیش دو جهان قرین احوالت باد
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۵ - نی از گریه است ضعف چشمم نه زدرد
نی از گریه است ضعف چشمم نه زدرد
این پرده بروی کار هجران آورد
هر خانه که صاحبش سفر کرد از آن
ناچار در آن غبار بنشیند و گرد
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۶ - ساز تو همیشه غم فزای دل بود
ساز تو همیشه غم فزای دل بود
سرتاسر نغمه ات همه باطل بود
باد نفست گلشن آهنگ ندید
چون آب بهرزه رفته بیحاصل بود
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۷ - چون شمع خودم آتش پیراهن خویش
چون شمع خودم آتش پیراهن خویش
برقم اما فتاده در خرمن خویش
خود را دایم بر آب و آتش زده ام
پروانه کجاست همچو من دشمن خویش
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۸ - چون لاله خودیم آتش خرمن خویش
چون لاله خودیم آتش خرمن خویش
ما خود شده ایم خار پیراهن خویش
ما را به دو جرعه ساقی از خود برهان
تا چند به سر بریم با دشمن خویش
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۷۹ - اجداد شه جهان همه تاج ورند
اجداد شه جهان همه تاج ورند
اولاد چو آفتاب عالی گهرند
تا آدمش اجداد شه هفت اقلیم
تا محشرش اولاد شه بحر و برند
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸۰ - شاه از حسب و نسب شه شاهانست
شاه از حسب و نسب شه شاهانست
یک یک اجداد او سکندر شانست
فرزندی او نام پدر کرده بلند
چون ابر که روشناس از بارانست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸۱ - دلخسته به پیش دادرس می آیم
دلخسته به پیش دادرس می آیم
آزرده ز گلشن بقفس می آیم
چون ساغر می بهر زمان در سفرم
پر می روم و تهی به پس می آیم
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸۲ - هم زلف پریشان تو بر گشته ز ما
هم زلف پریشان تو بر گشته ز ما
هم عشوه پنهان تو برگشته ز ما
می داد گهی داد اسیران نگهت
او نیز چو مژگان تو برگشته زما
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸۳ - تا وزن شهنشاه ترازو کردست
تا وزن شهنشاه ترازو کردست
شه گنج گهر بدامن او کردست
گستاخ بپای شاه چون روی نهاد
دارد دو سر این جرأت ازین رو کردست
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۸۴ - با خویش همیشه ما در جنگ زدیم
با خویش همیشه ما در جنگ زدیم
صد عقده بکار این دل تنگ زدیم
رفتیم و بیار سنگدل دل بستیم
خود شیشه خود برده و بر سنگ زدیم