تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۷ - ای دوست به ماتم چه نشینی چندین
ای دوست به ماتم چه نشینی چندین
کز ماتم تو شدیم با مرگ قرین
زین ماتم کاندرونی ای شمع زمین
چون برخیزی به ماتم ما بنشین
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۸ - گاهی که کنی عهد و وفا با یاران
گاهی که کنی عهد و وفا با یاران
زنهار وفای عهد خود واجب دان
بی‌شکر خدا مباش هرگز نفسی
تا بر تو شود ابر کرم‌ها باران
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۵۹ - ای دل چو فسرده‌ای غمی پیدا کن
ای دل چو فسرده‌ای غمی پیدا کن
وی غنچه تو داغ ستمی پیدا کن
خواهی که به ملک دل سلیمان باشی
از صافی سینه خاتمی پیدا کن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۰ - دل خون شد و آتش زده دارم ز درون
دل خون شد و آتش زده دارم ز درون
پیش آرمیی چو خون که هست آتش‌گون
می آتش و خون است فرو ریزم خون
آتش به سر آتش و خون بر سر خون
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - تا گشت سر کوی مغان منزل من
تا گشت سر کوی مغان منزل من
حل گشت به یمن عشق هر مشکل من
بر غم چه نهم تهمت بیهوده که هست
پیمانهٔ پر بادهٔ حسرت دل من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۲ - در کوی تو خاطری ندیدم محزون
در کوی تو خاطری ندیدم محزون
زاهد از عقل شاد و عاشق ز جنون
ساقی سر گرم باده، مطرب خواهند
کل حزب بما لدیهم فرحون
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - شد باغ ز شمع گل رعنا روشن
شد باغ ز شمع گل رعنا روشن
وز مشعل لاله گشت صحرا روشن
از پرتو روی آتشین رخساری
گردید چراغ دیدهٔ ما روشن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۴ - تا بشنودم کاهوی شیرافکن من
تا بشنودم کاهوی شیرافکن من
ماتم زده شد چون دل بی‌مسکن من
حقا و به جان او که جان در تن من
بنشست به ماتم دل روشن من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۵ - تا رخت بیفکند به صحرا دل من
تا رخت بیفکند به صحرا دل من
سرمایه زیان کرد ز سودا دل من
یک موی نماند از اجل تا دل من
القصه بطولها دریغا دل من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۶ - خاقانی اگر توئی ز صافی نفسان
خاقانی اگر توئی ز صافی نفسان
بر گردن کس دست به سیلی مرسان
زیرا که چو بر گردن آزاد کسان
شمشیر رسد به که رسد دست خسان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۷ - ای روی تو محراب دل غمناکان
ای روی تو محراب دل غمناکان
وی دست تو سرمایه بر سر خاکان
روزی که روند سوی جنت پاکان
جز تو که کند شفاعت بی‌باکان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۸ - خاقانی از اول که دمی داشت فزون
خاقانی از اول که دمی داشت فزون
می‌بود درون پرده چون پرده درون
از مجلس خاص خاصگان است اکنون
چون خلعه درون در و چون حلقه برون
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۶۹ - مجلس ز می دو ساله گردد روشن
مجلس ز می دو ساله گردد روشن
چشم طرب از پیاله گردد روشن
پژمرده بود گل قدح بی می ناب
از آب چراغ لاله گردد روشن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - ماها دلم از وصال پر نور بکن
ماها دلم از وصال پر نور بکن
میلی سوی این خاطر رنجور بکن
ای یوسف وقت جنگ را دور بکن
گرگ آشتیی با من مهجور بکن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۱ - پیداست که سودای تو دارم ز نهان
پیداست که سودای تو دارم ز نهان
صفرا مکن این آتش سودا بنشان
دارم سر آنکه با تو در بازم سر
گر هست سر منت سری در جنبان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۲ - تیغ از تو و لبیک نهانی از من
تیغ از تو و لبیک نهانی از من
زخم از تو و تسلیم جوانی از من
گر دل دهدت که جان ستانی از من
از تو سر تیغ و جان فشانی از من
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - گر خاک ز من به اشک خون پالودن
گر خاک ز من به اشک خون پالودن
نالید، منال کو گه آسودن
زینسان که فراق خواهدم فرسودن
بر خاک ز من سایه نخواهد بودن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۴ - چون زندگی آفت است جانم گم کن
چون زندگی آفت است جانم گم کن
چون سایه حجاب است نشانم گم کن
چون بی‌تو سر و پای جهان نیست پدید
بر زن سر غمزه و جهانم گم کن
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۵ - خاقانی اگرچه دارد از درد نهان
خاقانی اگرچه دارد از درد نهان
جان خسته و دیده غرقه و دل بریان
اینک سوی وصل تو فرستاد ای جان
جان تحفه و دیده مژده و دل قربان
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۷۶ - امروز به حالی است ز سودا دل من
امروز به حالی است ز سودا دل من
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من
در پای تو کشته گشت عمدا دل من
شد کار دل از دست، دریغا دل من