تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۴ - تا در دل من مهر تو مهوش باشد
تا در دل من مهر تو مهوش باشد
روزم چو رخ فرخ تو خوش باشد
چون زلف تو هر دل که کند میل رخت
سودا زده ئی بر سر آتش باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - تا جیب تو بهر ماه مطلع کردند
تا جیب تو بهر ماه مطلع کردند
ترک صفت ماه مقنع کردند
آن حقه لعل بین که از بهر بهار
چون خوش بزمردش مرصع کردند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۶ - تا در سرم ای رشک پری چشم بود
تا در سرم ای رشک پری چشم بود
از چشم توام ستمگری چشم بود
با این همه بهر دیدنت چون نرگس
از هر طرفی که بنگری چشم بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۷ - تا در تن من هیچ رگ و پی باشد
تا در تن من هیچ رگ و پی باشد
اندر رگ من بجای خون می باشد
مستی نتوان زد ز می نسیه خلد
بر نقد زنم که داند آن کی باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۸ - تا مرغ روانت در قفس خواهد بود
تا مرغ روانت در قفس خواهد بود
رزقت رسد آن قدر که بس خواهد بود
چون راه نفس بسته شد اندیشه مکن
زانحال که وارثی ز پس خواهد بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۹ - تا دست من از وصل تو کوتاه بود
تا دست من از وصل تو کوتاه بود
تا بر دل من بیاد یار آه بود
در جان منی و من نه آگاه بلی
آئینه کجا ز صورت آگاه بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۰ - تا دل غم آنجان جهان خواهد خورد
تا دل غم آنجان جهان خواهد خورد
سر نشتر غم بر رگ جان خواهد خورد
پیکان خدنک غمزه خونریزش
در آتش دل آب روان خواهد خورد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۱ - تا یوسف عهد را بچاه افکندند
تا یوسف عهد را بچاه افکندند
از اوج سپهر حسن ماه افکندند
گو منطقه سپهر بگسل پس از این
چون از سر خورشید کلاه افکندند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۲ - تا بسته صحبت کسی خواهی بود
تا بسته صحبت کسی خواهی بود
چون مرغی اسیر قفسی خواهی بود
امروز باختیار تنها شو از آنک
تنهای ضرورتی بسی خواهی بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۳ - تا ماتم فرزند علی گشت پدید
تا ماتم فرزند علی گشت پدید
خون گشت دل کسیکه این قصه شنید
ناهید شکست چنگ و گیسو ببرید
خون شفق از دیده خورشید چکید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۴ - تا قدر بلند آسمان پست شود
تا قدر بلند آسمان پست شود
با جود تو هر چه نیست آن هست شود
کان گر چه زر و سیم فراوان دارد
از دست و کف تو چون کف دست شود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - تا ابن یمین از این جهان می نرود
تا ابن یمین از این جهان می نرود
اندوه تواش از دل و جان می نرود
ممکن نبود آنکه رود از سر او
سودای تو تا در سر آن می نرود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۶ - تا خوی بد یار دگر سان نشود
تا خوی بد یار دگر سان نشود
احوال دل یار بسامان نشود
او جان طلبد از من و من بوسه ازو
او را شود این کار مرا آن نشود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۷ - تا چرخ و فلک مدار بنیاد نهاد
تا چرخ و فلک مدار بنیاد نهاد
از مادر ارکان پسری چون تو نزاد
اوراد جهانیان کنون نیست جز آنک
سردار جهان نظام دین یحیی باد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۸ - چون شب رقم از غالیه بر روز کشید
چون شب رقم از غالیه بر روز کشید
آمد بت من در پی او ماه رسید
شب چون شبه بود و دل همیگفت که هست
یا مه زرخش یا رخش از ماه پدید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۵۹ - آنکس که ز عاشقان نشانی دارد
آنکس که ز عاشقان نشانی دارد
افسرده دلی و گرم جانی دارد
او را نه لبی و نه دهانی پیداست
وز مشک و زر و سیم زبانی دارد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۶۰ - چون اشکم ازینچشم چو جیحون بچکد
چون اشکم ازینچشم چو جیحون بچکد
بر برگ زریر آب طبر خون بچکد
هر شام که یاد آرم از انروی چو صبح
همچون شفق از دیده من خون بچکد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۶۱ - چون نرکس تو غمزه جادو بگشود
چون نرکس تو غمزه جادو بگشود
از جمله گلها قصب السبق ربود
سحرش بنگر که با همه مستی خویش
در صبحدم آفتاب زردی بنمود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۶۲ - چون جیش حبش گرد رخش صف میزد
چون جیش حبش گرد رخش صف میزد
چشمم ز غضب موج و دلم تف میزد
دندان صفت از لبش ندیدم کامی
و احوال دلم رقیب بر دف میزد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۶۳ - چون گشت زمین از سپه برف سفید
چون گشت زمین از سپه برف سفید
از پرتو خورشید بریدیم امید
بیم است که ار غایت سردی هوا
افسرده شود چشمه گرم خورشید