تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۴ - هر نقش که از پرده فلک بنماید
هر نقش که از پرده فلک بنماید
شب جمله مرا شعبده بر میآید
فرقی که میان او و لعبت باز است
آنستکه این دیر ترک میپاید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۵ - هر دل که هوای آشنائی دارد
هر دل که هوای آشنائی دارد
همچون رخ فرخش صفائی دارد
سودای من از طره مشکین ویست
کو ته چکنم دراز نائی دارد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۶ - در خانه اگر متاع دنیا باشد
در خانه اگر متاع دنیا باشد
در باز گذاشتن چه معنی باشد
چون باز نهادنش بدشواری هست
پس بستن و باز رستن اولی باشد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۷ - روی چو مهت رشک پری میگردد
روی چو مهت رشک پری میگردد
زلف سیهت بدلبری میگردد
برگرد رخت جلوه کند طره تو
در دور قمر بسروری میگردد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۸ - زلف تو که بازی مجازی نکند
زلف تو که بازی مجازی نکند
جز با دل عشاق تو بازی نکند
ایخسرو شیرین لب خوبان جهان
فرمای که تا دست درازی نکند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۲۹ - دل باز هوای آشنائی دارد
دل باز هوای آشنائی دارد
انصاف بده که خوش هوائی دارد
از فکر رخش ز شام تا وقت سحر
همچون رخ فرخش صفائی دارد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۰ - گویند هنر مایه اقبال بود
گویند هنر مایه اقبال بود
دانش سبب حل هر اشکال بود
من تجربه کردم از هنر نان خوردن
برداشتن آب به غربال بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۱ - یاری بگزین کز تو جدایی نکند
یاری بگزین کز تو جدایی نکند
از غیر تو با کس آشنایی نکند
از اهل جهان بی‌وفا ای دل من
یاری بگزین که بی‌وفایی نکند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۲ - صد ره دلم ار مهر از و برگیرد
صد ره دلم ار مهر از و برگیرد
بازش چو ببیند هوس از سر گیرد
مانند چراغیست که بنشانندش
آتش چو بدود او رسد در گیرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۳ - فریاد مرا ز خامه قیر اندود
فریاد مرا ز خامه قیر اندود
کو راز دلم بدشمن و دوست نمود
گفتم که زبانش ببرم گنگ شود
ببریدم از آن فصیحتر گشت که بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۴ - در عالم توحید کسی راه برد
در عالم توحید کسی راه برد
کو راه بنور دل آگاه برد
از خویش برون آید و گوید همه اوست
گر کرد چنین راه بالله برد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۵ - نو مذهبگان که بی یقینی چندند
نو مذهبگان که بی یقینی چندند
سرگشته و برگشته ز دینی چندند
سنت شده از دست و امامی نشده
نه این و نه آن مذبذ بینی چندند
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۶ - هر چند که دخت رز طرب افزاید
هر چند که دخت رز طرب افزاید
و ابواب فتوح روح را بگشاید
من عزم طلاق او مصمم کردم
کز وی همه فرزند خبائث زاید
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۷ - هر شاه و گدا که رخ نماید برود
هر شاه و گدا که رخ نماید برود
هر نیک و بدی که پیشت آید برود
چون شادی وقت پایداری ننمود
گر هست غم آن نیز نپاید برود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۸ - ز آوردن خلق سوی صحرای وجود
ز آوردن خلق سوی صحرای وجود
گر عاشق و معشوق نبودی مقصود
خسرو بچه رو هوای شیرین کردی
کی شیفته ایاز گشتی محمود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۳۹ - رویت که ازو ماه خجل سار شود
رویت که ازو ماه خجل سار شود
زلفت که در او باد گرفتار شود
از ظلمت این و نور آن در شب و روز
شب روز شود روز شب تار شود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۰ - هر کو ز طریقه ددی دور بود
هر کو ز طریقه ددی دور بود
باید که همیشه از بدی دور بود
هر چیز که بی سؤال خواهی دانست
پرسیدن آن ز بخردی دور بود
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۱ - گر جان من اندر سر او خواهد شد
گر جان من اندر سر او خواهد شد
سهلست که در وجه نکو خواهد شد
خورشید از آن زرد بود آخر روز
کز غصه روی او فرو خواهد شد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۲ - هر تن که خدای را بجانی ارزد
هر تن که خدای را بجانی ارزد
باید که ترا نیز بنانی ارزد
از لطف تو گر غمزده ئی شاد شود
نزد خرد این ملک جهانی ارزد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۴۳ - هرچ آن هنر جمله بزرگان باشد
هرچ آن هنر جمله بزرگان باشد
و اسباب سیادت سترکان باشد
کردم طلب و یافتم اما چه کنم
چون بره نر بهره گرگان باشد