تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۷ - آن یار جفا جوی وفادار شدست
آن یار جفا جوی وفادار شدست
کامروز مرا ز دل خریدار شدست
یا چشم فلک ز جور و بیداد بخفت
یا بخت که خفته بود بیدار شدست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۸ - گفتیکه دلم بوصل تو شاد و کشست
گفتیکه دلم بوصل تو شاد و کشست
میلم همه سوی آن دل درد کشست
میدانم کاین سخن ندارد اصلی
لیکن چکنم گرچه دروغست خوشست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۲۹ - صبر از دل ریش من همی بگریزد
صبر از دل ریش من همی بگریزد
با دیده من خواب همی نامیزد
وین هر دو اگر چنین بود نیست عجب
کز آتش و آب هر کسی پرهیزد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۰ - ای وصل تو شایسته چو عمر جاوید
ای وصل تو شایسته چو عمر جاوید
وی در دل من غم تو شیرین چو امید
در گوش تو از حلقه زر گوئی هست
آویخته ماه نو ز طرف خورشید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۱ - آن سنبل پست پر ز تابش نگرید
آن سنبل پست پر ز تابش نگرید
وان نرگس مست نیم خوابش نگرید
دی گفتمش از عشق تو خون گشت دلم
گفتا نه تو و نه دل جوابش نگرید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۲ - دانی سخنت شکسته چون میآید
دانی سخنت شکسته چون میآید
یا حرف زبان تو زبون میآید
تنگست بغایتی دهانت که ازو
یک حرف بدو پاره برون میآید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۳ - گفتم چو خطت برنگ موی تو شود
گفتم چو خطت برنگ موی تو شود
او آفت این روی نکوی تو شود
در خاطرم از خط تو این خود نگذشت
گو هم مدد جمال روی تو شود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۴ - خط تو گرش کسی به خط می‌خواند
خط تو گرش کسی به خط می‌خواند
او خود نه خطست او غلط می‌خواند
در آینه‌ی روی تو زلفت پیداست
وان عکس دو زلفست و به خط می‌خواند
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۵ - گفتم می خوشگوار پیش آور زود
گفتم می خوشگوار پیش آور زود
گفتا شب آدینه نخواهی آسود
گفتم که نه گل سال دگر بار آرد
وآدینه به هر هفته یکی خواهد بود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۶ - گفتم سخنی با تو و بد گفتم بد
گفتم سخنی با تو و بد گفتم بد
تالاجرم از تو گشت یک دردم صد
جانا بسرت آن نکنی کز تو سزد
انگار که آن حدیث نشنودی خود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۷ - زلفی که بر او بند و گره باشد صد
زلفی که بر او بند و گره باشد صد
محتاج گره زدن چرا باشد خود
از عشوه دل سوخته من بستد
در زلف نهان کرد و گره بر وی زد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۸ - کار تو همه سرکشی و ناز بود
کار تو همه سرکشی و ناز بود
وین کبر زوال حسنش انباز بود
در زلف نظر کن و بتحقیق بدان
در پای آید هر که سرافراز بود
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۳۹ - هجران تو از دو چشم من خواب ببرد
هجران تو از دو چشم من خواب ببرد
بی آب دو چشمت از رخم آب ببرد
چندان بگریستم من از فرقت تو
کز آب دو چشمم مژه سیلاب ببرد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۰ - گفتم که مرا چشم تو می پست کند
گفتم که مرا چشم تو می پست کند
گو جور کند بر من و پیوست کند
لعل تو ز روی عذر میگفت مرا
مستست، کسی شکایت از مست کند؟
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۱ - زان غالیه دان کزاو دلم خون آید
زان غالیه دان کزاو دلم خون آید
چندین سخن نغز برون چون آید
کز تنگ دهانیش الف گاه سخن
چون دال دو تا گردد و بیرون آید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۲ - جائی که غمت بقصد جان برخیزد
جائی که غمت بقصد جان برخیزد
دل را چه زیان گر از میان برخیزد
دارم سر آن که تا بدستت نکنم
از پا ننشینم ار جهان برخیزد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۳ - دردا که دلم زهجر خون خواهد شد
دردا که دلم زهجر خون خواهد شد
کارم ز فراق سرنگون خواهد شد
وان راز که در خون دلم بود نهان
با خون ز ره دیده برون خواهد شد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۴ - حسن تو اگر چه خیمه بر ماه زند
حسن تو اگر چه خیمه بر ماه زند
ور عشق تو بر عقل همی راه زند
نزدیک آید که خط تو دور از تو
بر آینه جمال تو آه زند
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۵ - هر کس که نشان آن لب و دندان دید
هر کس که نشان آن لب و دندان دید
در حقه لعل رشته مرجان دید
از چهره من حال دلم بتوان خواند
وز سینه او راز دلش نتوان دید
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۴۶ - گر چه ز تو بر دلم ستم میگذرد
گر چه ز تو بر دلم ستم میگذرد
ور چه شب و روز من بغم میگذرد
دل تنگ ندارم که بهر حال که هست
گر ناخوش و گر خوشست هم میگذرد