تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : قطعات
شماره ۱۳ - علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز
وگرنه سیل چو بگرفت، سد نشاید بست
سعدی : قطعات
شماره ۱۶ - به راه راست توانی رسید در مقصود
به راه راست توانی رسید در مقصود
تو راست باش که هر دولتی که هست تو راست
تو چوب راست بر آتش دریغ می‌داری
کجا به آتش دوزخ برند مردم راست
سعدی : قطعات
شماره ۱۸ - گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست
گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبست
که هر چه دوست کند همچو دوست محبوبست
کدام برگ درختست اگر نظر داری
که سر صنع الهی برو نه مکتوبست
سعدی : قطعات
شماره ۱۹ - امید خلق برآور چنانکه بتوانی
امید خلق برآور چنانکه بتوانی
به حکم آنکه تو را هم امید مغفرتست
که گر ز پای درآیی بدانی این معنی
که دستگیری درماندگان چه مصلحتست
سعدی : قطعات
شماره ۳۵ - در سرای به هم کرده از پس پرده
در سرای به هم کرده از پس پرده
مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست
از آن بترس که مکنون غیب می‌داند
گرش بلند بخوانی وگر نهفته یکیست
سعدی : قطعات
شماره ۳۶ - شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
شهی که پاس رعیت نگاه می‌دارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگرنه راعی خلقست زهرمارش باد
که هر چه می‌خورد او جزیت مسلمانیست
سعدی : قطعات
شماره ۳۸ - ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
که پند مصلحت آموز کاربندش نیست
اگر به لطف به سر می‌رود به قهر مگوی
که هر چه سر نکشد حاجت کمندش نیست
سعدی : قطعات
شماره ۴۱ - بیا که پرده برانداختم ز صورت حال
بیا که پرده برانداختم ز صورت حال
من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت
دعای خیر تو گویم گرم نواخت کنی
وگر خلاف کنی بر خلاف خواهم گفت
سعدی : قطعات
شماره ۵۰ - بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد
بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد
برو بپرس که خسرو ازین میانه چه برد
گر او گرفت خزاین به دیگران بگذاشت
ورین گرفت ممالک به دیگران بسپرد
سعدی : قطعات
شماره ۵۸ - تو خود جفا نکنی بی‌گناه بر بنده
تو خود جفا نکنی بی‌گناه بر بنده
وگر کنی سر تسلیم بر زمین دارد
به نیشی از مگس نحل برنشاید گشت
از آنکه سابقهٔ فضل انگبین دارد
سعدی : قطعات
شماره ۶۸ - کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
سعدی : قطعات
شماره ۷۷ - حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
که توبه کردم و دیگر گنه نخواهم کرد
تو خود دگر نتوانی به ریش خویش مخند
سعدی : قطعات
شماره ۷۹ - بسا بساط خداوند ملک دولت را
بسا بساط خداوند ملک دولت را
که آب دیدهٔ مظلوم در نور داند
چو قطره قطرهٔ باران خرد بر کهسار
که سنگهای درشت از کمر بگرداند
سعدی : قطعات
شماره ۹۰ - ز دور چرخ چه نالی ز فعل خویش بنال
ز دور چرخ چه نالی ز فعل خویش بنال
که از گزند تو مردم هنوز می‌نالند
نگفتمت که چو زنبور زشتخوی مباش
که چون پرت نبود پای در سرت مالند
سعدی : قطعات
شماره ۹۴ - چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباش
چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباش
که خار دیدهٔ بدبخت نیکبختانند
چو دستشان نرسد لاجرم به نیکی خویش
بدی کنند به جای تو هر چه بتوانند
سعدی : قطعات
شماره ۹۶ - نشان آخر عهد و زوال ملک ویست
نشان آخر عهد و زوال ملک ویست
که در مصالح بیچارگان نظر نکند
به دست خویش مکن خانگاه خود ویران
که دشمنان تو با تو ازین بتر نکند
سعدی : قطعات
شماره ۱۰۵ - امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد
امیر ما عسل از دست خلق می‌نخورد
که زهر در قدح انگبین تواند بود
عجب که در عسل از زهر می‌کند پرهیز
حذر نمی‌کند از تیر آه زهرآلود
سعدی : قطعات
شماره ۱۰۶ - چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت
چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت
چه رنجها بکشیدند و دیگری آسود
به تازیانهٔ مرگ از سرش به در کردند
که سلطنت به سر تازیانه می‌فرمود
نفس که نفس برو تکیه می‌کند بادست
به وقت مرگ بداند که باد می‌پیمود
سعدی : قطعات
شماره ۱۱۰ - هزار سال به امید تو توانم بود
هزار سال به امید تو توانم بود
اگر مراد برآید هنوز باشد زود
اگر مراد نیابم مرا امید بسست
نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود
سعدی : قطعات
شماره ۱۱۲ - اگر ملازم خاک در کسی باشی
اگر ملازم خاک در کسی باشی
چو آستانه ندیم خسیت باید بود
ز بهر نعمت دنیا که خاک بر سر او
برین مثال که گفتم بسیت باید بود
هزار سال تنعم کنی بدان نرسد
که یک زمان به مراد کسیت باید بود