تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۹ - گویند کسان جمله چه هشیار و چه مست
گویند کسان جمله چه هشیار و چه مست
پیوستن شیشه نیست ممکن چو شکست
حیرت دارم از شیشه دل که چرا
هرچند شکست باز با او پیوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۰ - چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست
چون شیشه شکسته شد بهرحال که هست
پیوستن آن به یکدگر ندید دست
وین طرفه که شیشه های دل را با هم
تا نیست شکستگی نشاید پیوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۱ - هرچند که گویند به من پیوست
هرچند که گویند به من پیوست
صد شکر که لطف تو همان است که هست
آری همه راهی نتوان بست اما
راهی که زدل بدل بود نتوان بست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۲ - جز علم و عمل که همدم روز جزاست
جز علم و عمل که همدم روز جزاست
چون نور مهست عاریت هرچه توراست
بر عاریه دل منه که رسوا گردی
به دری که هلال آگشت انگشت نماست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۳ - حوری که به زعم او چو او نایاب است
حوری که به زعم او چو او نایاب است
زیباتر از آفتاب عالم تاب است
میگفت کسی چو غنچه دارم حق است
غنچه است ولیک غنچه سیراب است
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۴ - آن غنچه که عالمی ازو در تاب است
آن غنچه که عالمی ازو در تاب است
در گلشن یزد مثل او نایاب است
پژمرده بود غنچه که بی آب بود
این نادره غنچه تازه بی آب است
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۵ - در جلوه چو سرو قدت ای یار کجاست
در جلوه چو سرو قدت ای یار کجاست
مثل تو گلی در همه گلزار کجاست
بسیار بود سرو خرامنده که دید
گل هست ولی گل وفادار کجاست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۶ - با من که ز ناله ام فلک برحذر است
با من که ز ناله ام فلک برحذر است
هر لحظه سلوک تو به رنگ دگر است
با یک رنگی اگر دورنگی چه عجب
چشمی تو و چشم را دورنگی هنر است
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۷ - گفتم سفری کنم اگر تقدیرست
گفتم سفری کنم اگر تقدیرست
دلگیری فارس را سفر تدبیر است
اما چکنم که آب چشم تر من
چون خاک سر کوی تو دامنگیر است
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۸ - صد رخنه به دل هر دمم از صد نیش است
صد رخنه به دل هر دمم از صد نیش است
من خوش دل ازین که راحتی در پیش است
روشن بود این برهمه کاندر خانه
گر روزن پیش روشنایی بیش است
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۹ - دل سیر شد از تو خوب رویی می خواست
دل سیر شد از تو خوب رویی می خواست
بیهوده مرنج از تو نکویی می خواست
زنهار تو هم رقیب را نیکودار
حسن چو تویی عشق چو اویی می خواست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۰ - امشب که رخش خانه فروز من و تست
امشب که رخش خانه فروز من و تست
خوش باش ای دل که وقت سوز من و تست
بنشسته و جز شمع کسی به پیشش نیست
پروانه بیا بیا که روز من و تست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۱ - دانی که چرا نمی توان دید ای دوست
دانی که چرا نمی توان دید ای دوست
ذاتی که اگر تو را وجودیست ازوست
نزدیکتر از ماست به ما حضرت حق
قزب مفرط علت نادیدن اوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۲ - گفتی چشمم از چه خضبال است ای دوست
گفتی چشمم از چه خضبال است ای دوست
بشنو اگرت میل جواب است ای دوست
از همت تست چشمم از خون رنگین
رنگینی ابر از آفتاب است ای دوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۳ - هرچند که من ناکس و دونم ای دوست
هرچند که من ناکس و دونم ای دوست
یک بار ببین که بی تو چونم ای دوست
تو مردمک دیده گریان منی
زان ست که تشنه به خونم ای دوست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۴ - از دلبر من حدیث گرمی سخنی ست
از دلبر من حدیث گرمی سخنی ست
ورهست دمی بهر فریب چو منی ست
گر میش چو گرمی نگاه است که نیست
ورهست به قدر چشم بر هم زدنی ست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۵ - ما را در دل جز آن گل رعنا نیست
ما را در دل جز آن گل رعنا نیست
آن دل که این چنین بود از ما نیست
ترسم که دلم بگیرد از تنگی جا
دلتنگیم از تنگی دل بی جا نیست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۶ - حاصل از ریش وصیه جزء پشمت نیست
حاصل از ریش وصیه جزء پشمت نیست
فرقی مابین صعت و خشمت نیست
گویند که تو زاهد خشکی، دیدم
چندان خشکی که آب در چشمت نیست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۷ - ای آن که به جز غم تو دل خواهم نیست
ای آن که به جز غم تو دل خواهم نیست
الا سرکوی تو نظر گاهم نیست
از معجز عشق هرچه داری در دل
میدانم اگرچه در دلت راهم نیست
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳۸ - آن شوخ که عشق سهل کاری پنداشت
آن شوخ که عشق سهل کاری پنداشت
عاشق شد و غم بر من و بر خویش گماشت
پروای دل کسی اگر کی دارد
آن کو دل خود نگاه نتواند داشت